|

شيوه نگرش انسان به جهان را ميتوان پارادايم نام نهاد و نيز
به علت متفکر بودنش او را بعنوان موجودي متفاوت تر از هر
جانداري ديگر شناخت. انسان داراي تاريخي هزاران ساله ميباشد.
با شناخت اين تاريخ، ميتوان تاريخ طبيعت را نيز تحليل کرد.
اما مهمتر از هر چيز اينکه, براي شناخت تاريخ انسانيت بتوان
گذشتهي او را بخوبي تحليل کرد. انسان خود بخشی از تاريخ
ميباشد. پس ما مجبور هستيم با ديدگاهي نوين جهان پيرامون خود
را بازنگری نماييم. يعني بايد داراي قدرتي باشيم که بتوانيم
انسان را از نو تحليل کنيم.
برهمين اساس براي اينکه بتوانيم حرکت کردها را از دهه 70 به
بعد تحليل کنيم بايستي PKK و رهبر آپو و طرز حرکت آن را
بشناسيم. PKK در بحبوحه قرن بيستم فعاليت خود را آغاز کرده و
گسترش داد. سده بيستم با وجود دو قطب در جهان ـ يعني رئال
سوسياليسم و امپرياليسم ـ با پيشرفت تحولات قرن به يک سيستم
تبديل شده و ميتوان گفت که هيچ يک از دو قطب هم نتوانست جوابي
براي انسانيت باشد. رئال سوسياليسم به علت بنيان نهادن سيستم
نوين و ايجاد ننمودن تحولاتي نو در برابر کاپيتاليسم و همچنين
به علت دموکراتيزه نکردن سيستم خود و نيز فقدان دموکراسي
پيشرفته و علمي در سيستم و عدم پيشبرد آن, توان ديناميکي خود
را از لحاظ اقتصادي, سياسي, و اجتماعي از دست داده و همچنين به
علت علمي نبودن سيستم آن رو به شکست نهاد. بدون ترديد اين را
هم بايد به خاطر داشت که سوسياليسم در پيشبرد و به پيروزي
رساندن مبارزات ملي و اجتماعي و تلاش براي رسيدن به آزادي نقش
بسزايي داشته است.
PKK در چنين مرحلهاي تاسيس و فعاليت خود را آغاز نمود.
ميتوان مرحله تاسيس PKK را, مرحله دوباره زيستن نام نهاد. در
آن سالها جنبشي که کمترين تاثيرات را از مفهوم دگماتيسم رئال
سوسياليسم و حرکت چپ گرفته بود، PKK ميباشد. تاثير PKK بر اين
مرحله نيز بسيار مشهود است. با وجود اين شرايط PKK توانست
اوضاع جهان, ترکيه و کردستان را تحليل نموده و از تجارب خود
نتايج مثبتي کسب نمايد. آن سالها, سالهاي پايان بخشيدن به
حاکميت کلاسيک و فئودالي در کردستان بود. بوضوح ديده شدکه
رهبران مزدور و تسليمشدگان کرد و همچنين سياستهاي کلاسيک
آنان براي خلق دستاوردي نداشته و مشکل کردها را عميقتر نموده
است. ترکيه که بيشترين جمعيت کردها در آنجا بسر ميبرند،
نتوانست در زمينهي دموکراسي پيشرفتي حاصل نمايند و شيوه
مديريت اليگارشي را اساس گرفته بود. در اين سالها عليرغم
فشارهاي مادي, از نظر فرهنگي و ايدئولوژيکي نيز سياست قتلعام
سفيد را به منظور نابودي کردها پيروي کرده است.
در سالهاي 1970 آنهايي که به نام کردها سياست کردند,
نتوانستند خود را از آسيبهاي سياسي و ايدئولوژيکي رها سازند و
آنقدر ضعيف شده بودند که از توانايي تحليل صحيح وضعيت خلق کرد
و ترک برخوردار نبوده و لذا راهحلي براي مشکلات نيافتند.
اين مشکلات راه را براي تاسيس PKK گشود. PKK حرکتي است که تحت
تاثير اوضاع عمومي آن سالها و مشکلات و مسائل ملي ظهور کرد و
توانست پيشرفتهاي سريعي را کسب نمايد. اين پيشرفتها نه اينکه
تحت تاثير زور و خشونت حاصل شده، برعکس نتيجه تضادهاي
اجتماعياي بود که PKK نيز از نتايج آن ميباشد.
چنانکه رهبر آپو در دفاعيات امرالي به اين نکته اشاره ميکند
که PKK بر پايه تحليل عيني روبنا و زيربناي 50 ساله جمهوريت و
همچنين بر اساس تحقيقات علمي و پراکتيکي در باره انقلابها و
ضد انقلابهاي موجود در جهان و به دنبال آن تشکيل گروه
ايدئولوژيک در دهه 70، بصورت حرکتي ايدئولوژيکي درآمده و در
دهه 80 بصورت حرکتي سياسي فعاليتهاي خود را به پيش برد که در
حقيقت ميتوان گفت بزرگترين حرکت کردها به شمار ميآيد.
در اينجا استراتژي PKK تا سالهاي 90 را ميتوان چنين ترسيم
کرد؛ بعلت پيروي از مدل رئالسوسياليسم و همچنين اساس گرفتن
اقتدار دولت، اين مفاهيم نيز در استراتژي آن ديده ميشد. اما
با شکست رئال سوسياليسم و فروپاشي آن، اين مسئله آشکار گشت که
رسيدن به سوسياليسم علمي با پذيرش دولت و اقتدار همخواني ندارد
و غيرممکن ميباشد و پي برد که اين مفاهيم نيز در راه رسيدن به
سوسياليسم واقعي، پيشرفت دموکراسي و معيارهاي دموکراتيک
ميباشد. PKK به اين واقعيت دست يافت که در واقع سوسياليسم,
دولت واقتدار را اساس نميگيرد لذا اذعان داشت که ديگر تلاش
براي رسيدن حزب به اقتدار و بعد از اقتدار ايجاد دولت و بعد از
آن نيز رسيدن به سوسياليسم غير قابل دسترس ميباشد.
با فروپاشي رئال سوسياليسم, تمامي کشورهاي تابع آن نيز وارد
بحراني شدند و اين هم به علت دور بودن اهداف رئال سوسياليسم از
اهداف سوسياليسم علمي بود. ميتوان شکست رئال سوسياليسم را يک
موفقيت و گام و لزومي براي رسيدن به دمکراسي نام برد.
چنانکه رهبري ميگويد PKK نيروي خود را از سوسياليسم علمي ـ که
به درستي تحليل شده ـ و فرهنگ عظيم خاورميانه ميگيرد. در اين
ميان احزابي که نتوانستند علت شکست رئال سوسياليسم را درک
نمايند و خود را از بحران موجود آن برهانند، رو به ضعف و شکست
نهادند. از سالهاي 90 به بعد، ديگر اين واقعيت اثبات گرديد که
مدل احزاب چپ و رسيدن چنين احزابي به سوسياليسم علمي که مدل
رئال سوسياليسم را اساس گرفته بودند، نميتواند واقعي باشد.
در اينجا ميتوان به فرق ميان PKK و ديگر احزاب موجود در آن
زمان اشاره کرد. يکي از مهمترين تفاوتهاي PKK با ديگر احزاب،
اساس گرفتن و توسعه فعاليت زنان بود. زن کرد که به علت قوانين
دستوپاگير خانواده و بيعدالتي نسبت به او و محروم ماندن از
هرگونه حقوق اجتماعي و جنسي، محکوم به شکست و نابودي شده بود؛
با ظهور جنبش آپوئيستي و همچنين اهميت دادن اين جنبش به حقوق و
روانشناختي جنسي بر محور و مسئله زن در داخل حزب و اساس گرفتن
منطق ديالکتيک در اين مورد که آزادي و سربلندي را مورد هدف
قرار ميدهد و همچنين اساس گرفتن زندگياي آزاد، از مهمترين
ثمرات PKK به حساب ميآيد. نکته ديگر, آفريدن مرحلهاي دوباره
زيستن براي مردم کرد که در شديدترين بحران اجتماعي و شخصيتي و
همچنين در انکار و امحايي شديد بسر ميبرد، ميباشد.
چيزي که در اينجا بسيار حائز اهميت است، جهش ايدئولوژيکي PKK
بعد از سال 90 يعني بعد از فروپاشي رئال سوسياليسم ميباشد.
رهبري توانست به خوبي چالشهاي ميان رئال سوسياليسم و اوضاع
سده بيست و همچنين علت فروپاشي آن و ديگر احزاب چپ کلاسيک را
بخوبي تحليل کند. همچنين تمايز ويژگيهاي جنبش آپوئيستي با
اوضاع قرن بيستم که اساس آن شدت و خشونت بود و نيز تلاش براي
عبور از اين بحران و رسيدن به ذهنيتي متفاوت، از تلاشهاي
رهبري براي ايجاد انقلاب ذهنيتي در خود ميباشد.
کاراکتر PKK شروع ذهنيتي جديد و متفاوت با ديگر ذهنيتها و
گذار از خشونتگرايي و همچنين تلاش براي عبور از جامعه طبقاتي
و رسيدن به ذهنيت جامعهاي طبيعي است که در آن فرهنگ و
جامعهاي اکولوژيک و دموکراتيک اساس گرفته ميشود.
تحليل جامعه طبقاتي وعدم پذيرش آن و گذار از ذهنيت جامعه
طبقاتي و همچنين اساس گرفتن جامعه طبيعي و رسيدن به معيارهاي
آن، اساس ايجاد تحولات ذهنيت بود. ميتوان گفت که در واقع اين
طرز تفکر در ذهنيت رهبري مستتر بود و تئوري آن را در دفاعيات
آخر خود به عنوان "دفاع از يک خلق" ميتوان ديد.
بر همين اساس؛ هم براي عملي ساختن انديشه رهبري که در قالب
پارادايم جديد خود را نمايان ميسازد و هم براي بهتر تحليل
کردن جامعه طبقاتي و گذار از آن و درک بهتر جامعه طبيعي و
همچنين تحليل نمودن سده بيستم و عبور از کائوسي که جامعه در آن
بسر ميبرد، احتياج به حرکتي هست که از لحاظ ايدئولوژيکي و
سياسي بتواند براي انسانيت روشناييبخش باشد.
ديگر وجود تنها يک حزب که بتواند در عرصه سياست فعاليت کند و
از طريق آن، ايدئولوژي خود را متمرکز و بر اساس آن به نفع
اجتماع و با معيارهاي دمکراتيک حرکت نمايد غير قابل قبول و
ناکافي ميباشد. همچنين بعلت فقدان ايدئولوژياي رهاييبخش،
رهايي از کائوسي که انسانيت در آن گرفتار آمده مشکلتر گشته
است. لذا ايدئولوژياي لازم است که بتواند چراغ راه انسانيت
باشد و آن را از هر گونه برخوردي طبقاتي که مانند خون در رگهاي
انسان جريان دارد نجات دهد و بنابراين جنبشي جديد ضروري
مينمايد.
در اينجا اهميت تاسيس دوباره PKK به وضوح ديده ميشود. PKK ي
دهه 70 فعاليت آزاديبخش خود را از لحاظ سياسي, اجتماعي,
فرهنگي و ايدئولوژيکي به شيوهاي گسترده تا مرحله کنگره خلق
رساند؛ اما به علت تاثيري که از سدهي بيستم گرفته بود،
نميتوانست پاسخگوي نيازهاي سدهي بيستويکم باشد. بر همين
اساس PKK ضرورت تاسيس دوباره خود را از هر لحاظ احساس نمود.
تاسيس KADEK نتوانست جوابي براي خواست ايدئولوژيکي اين دهه
باشد. چون KADEK از مدل احزاب لنينيستي و دگماي آن متاثر گشته
بود و کنگره خلق نيز براي تمامي خلقها از هر قشر و قوم و
طبقهاي ضروري ديده ميشد.
هيچ حرکتي بدون وجود انرژي صورت نميپذيرد. لازمه پيروي
ازايدئولوژياي که فکر و خط مشي رهبري در آن منعکس باشد و
پيشروي بر اساس پارادايم جديد جهت فعاليتهاي دموکراتيک، به
عنوان ضرورتي اساسي ديده شد.
ديگر احتياج به جنبشي بود که ايدئولوژي خود را مانند يک انرژي
به هر طرف منتشر و آن را القا نمايد. بايد به اين نکته هم
اشاره کرد که حرکت PKK جديد، باوري و همچينين اساس ايدئولوژي
خود را از ميراث بجاي مانده PKK ميگيرد. PKK با مبارزهاي
بينظير خود و تلاش در راه آزادي جاي خود را در دل هر انسان
آزاديخواه و ميهندوستي باز کرده و مهر خود را بر سده بيستم
زده است.
انجام فعاليتهاي اساسي و پراکتيزه کردن ايدئولوژي رهبري بر
عهده کادرهاي PKK ميباشد که بر اساس پارادايم جديد، خود را
براي برقراري جامعهاي نو حاضر مينمايند. ميتوان چنين گفت
که کادرهاي PKK نمايانگر ايدئولوژي و ترويج آن و همچنين مدافع
آن در برابر هر گونه حملهاي که بخواهد ايدئولوژي رهبري را از
بين و يا آن را به شيوههاي متفاوت از واقعيت آن دور گرداند،
ميباشد. اين نه تنها وظيفه بلکه فلسفه کادر PKK و وظيفه تمامي
مبارزين راه آزادي و تمامي کساني که انديشه رهبري و پارادايم
جديد را براي خود اساس ميگيرندو تلاش خود را براي برقراري
جامعهاي دموکراتيک و اکولوژيک بکار ميگيرند, ميباشد.
|