از تحلیلات
رهبرآپو در 28 دسامبر 1994
بار دیگر از تکوین حزبی سخن می رانیم. تکوین حزبی چیست؟ مسئله
مهمی که بسیار بر آن تأکید می کنیم تکوین حزبی است. در این
رابطه مسئله رهبریت را تجزیه و تحلیل نموده و از آن درس
بگیرید. کسی از من ناتوانتر و بی چاره تر وجود نداشت. اما چطور
به شخصیتی توانمند و چاره یاب مبدل شدم؟ درک حقیقت مسئله رهبری
حزب، جواب همه سوال هایتان خواهد بود. هر اندازه در زمینه
شناخت رهبری موفق شوید به همان اندازه مسائلتان حل خواهد شد.
چگونه می توانید به درک حقیقت رهبری دست یابید؟ رهبری چه کسی
بود و چگونه کار می کرد؟ طرز برخوردش از لحاظ مادی و معنوي و
همدنين روحیه و رفتار او با مسائل چگونه بود؟ ویژگیهایی مانند
ترس ، جرأت، فداکاری و همه ابعاد زندگیش از چه محتوایی
برخوردار بودند؟ نگرش او نسبت به مسایل نظامی و سیاسی چگونه
بود؟ با چه امیدی به مسایل سازمانی و ایدئولوژیک می نگریست؟
رهبریت تا چه اندازه دانش و تا چه اندازه امید را دربر می
گیرد. اگر مسئله رهبری را بخوبی درک نکنید، شاید آنگاه همانند
دیگران فراتر از یک کرد کلاسیک و سنتی چیز دیگری نخواهید بود.
درک حقیقت رهبری را باید در اولویت قرار داد. آنکه درکردستان
مبارزه نمود و پیروزی را به ارمغان آورد، همین رهبری (اشاره
رهبرآپو به شخص خود) بود. هر کس می داند این رهبری در برابر
دشمن ایستاده و پیروز خواهد شد. در تاریخ ما کردها رهبران دیگر
دربرابر دشمن حتی 24 ساعت مقاومت نمایند. هنگامیکه شاه ایران
دست از پشتیبانی بارزانی برداشت، بارزانی دارای صد هزار پشمرگ
بود. او به پیشمرگ هایش دستور داد که سلاح هایتان را زمین
بگذارید و از کشور خارج شوید. همچنین در سال 1974 ، ارتشی صد
هزار نفری داشت. اما حتی برای 24 ساعت هم که شده به استقلال
دست نیافت . ما از نیستی، هستی یافتیم و تا به امروزهم سرپا
ایستاده ایم. مسئله رهبری، پدیده سهل و ساده ایی نیست. من
چگونه به خود جرأت بخشیدم که از صفر آغاز کنم و تا به امروز
برسم. دشمن بارزانی تا به این اندازه قدرتمند نبود. دشمنی جانی
تر از دشمن من در جهان وجود ندارد. پس چگونه در مقابل این دشمن
تاب آورده ام؟ اگر وجود میزان جسارت، خود آگاهی و دانش ما را
درک نکنید، چطور مبارزه خواهید کرد و یک PKK ای راستین خواهید
بود؟
من شما را مجبور نکرده ام که به PKK ملحق شوید. اما مادامیکه
جهت ملحق شدن اصرار می ورزید، پس مجبور به گام برداشتن در راه
واقعی هستید. اگر با راه و روش دلخواه خود با مسایل برخورد
کنید و بگویید که ما نیز راهکار خود را دارا هستیم، موفق
نخواهید شد. با راه و روش خود حتی از برداشتن اولین گام عاجز
خواهید بود. احزاب دیگر تاکنون چه راه و روشی را در برگرفته
اند؟ غیر از حیله گری کاری نکرده و حتی حاضر به شلیک یک گلوله
عیله دشمن نیستید. آنهایی هم که جنگیدند در اولین روز مبارزه
نابود شدند. شیوه ما این گونه نیست. پیوستنتان به حزب، رهبری و
مبارزه نباید مکارانه و بازیگونه، بلکه به شکلی درست باشد. در
ارتباط با درستکاری شما شکی نداریم. مشکل اصلی شما این است که
به حالت نیمه انسانی درآمده اید که کاری از دستش برنیامده و
زود سقوط می کنید. من این همه کار انجام داده ام اما هنوزاز
خود راضی نیستم. فعالیت هایم را تنها یک سرآغاز می دانم. به
این می اندیشم که از این به بعد چطور می توانم ضربات سنگین تری
به دشمن وارد کنم .
سال 1993به پایان می رسد، پس برای سال 94 چه اندیشه ای در سر
داریم و مبارزه را در سال 94 با خدمتگذاری هرچه بیشتری ادامه
خواهیم داد. به رفقا تجارب بخشیدیم. مسلحشان کردیم و در کوهها
جای دادیم. خلق را نیز به مشارکت در این مبارزه کشانیده و همه
اینها برای این بود که ضربات شدیدتری به دشمن وارد کنیم. در
سال 94 بیش از هر زمان دیگری، دشمن را تحت فشار قرار خواهیم
داد. کارهایی که تا کنون انجام داده ام سرآغازی برای آن است.
حتی به ذهنم خطور نمی کند که بعد از این همه رهبری کردن و
خستگی به دنبال مجالی برای آسودگی باشم. بالعکس همیشه با خود
می گوییم این یک سرآغاز است. فرصت عظیمی را به دست آورده ام و
باید با قدرت بیشتری دشمن را تحت فشار قرار دهم. سال نو را با
چنین عملکردی آغاز می کنیم . اما شما به خودتان نگاهی بکنید،
همانند فقرا هستید شما را مقصر نمی دانم. تازه به ما ملحق شده
اید اما ایستارتان ما را عذاب می دهد. دشمن فردا شما را خواهد
زد در دهان دشمن مانند بره ای یا مانند پرنده ایی در دهان مار
خواهید بود . در فکر این هستم که چطور می توان شما را از دهان
مار نجات داد. به شما که نگاه می کنم جوجه پرنده ای به خاطرم
می رسد. دشمن می خواهد من را نیز ببلعد. او هر روز ادعا که او
را کشته ایم . بیست سال است که این را می گوید. اما من اینجا
هستم. اینکه در واقع چه کسی کشته شد و چه کسی دروغ می گوید،
واضح است. دشمن نمی تواند مرا ببلعد. زیرا که مبارزاتم و
فعالیتهایی که تحت مسئولیت من انجام می گیرد به دشمن ضربه وارد
می آورد. این، کار ماست. تدابیر لازم را اتخاذ نموده ام و بر
این مبنا خود را آماده نموده ایم . دشمن از بلعیدن ما ناتوان
است.
مرگ همیشه وجود دارد. در جنگ نیز مرگ زیاد است اما مهم این است
که در برابر دشمن هر اندازه از دستتان بر می آید باید بجنگید .
آنوقت اینکه انسان کجا بمیرد، اهمیتی نخواهد داشت زیرا که کاری
جاودانه انجام داده است. من خود نیز اینگونه برخورد می کنم.
آنچه از دستم بر می آمد انجام دادم و ضربات مهلکی به دشمن وارد
نمودم. می توان گفت هزاران رفیق را از نو آفریدم. کردستان بپا
خواسته است. سرهلدان (قیام) گسترده تر می شود، گریلا درکوه
مبارزه می کنند و گام به گام به پیروزی نزدیک می شویم. می توان
گفت که کارهایی به انجام رسانده ایم. در غیر این صورت بود و
نبود مان جای سوال خواهد بود. زیرا انسان با فعالیت و با اثبات
عملی، شخصیت خویش را از نو می آفریند. آیا می توانید بگویید
دیگر بس است؟ خیر، همانند کودکان توانایی دفاع ندارید. به این
می اندیشم که چطوری می توان شما را از چنگال دشمن نجات داد .
دشمن می تواند شما را همچو لقمه ایی ببلعد. آیا می توانید به
آسانی طعمه ای برای دشمن نباشید. با قلب و افکاری بزرگ و با
تکیه بر راهکارهای عملی یک مبارز راستین و درک واقعیت مبارزه
پیروزخواهید شد. اگر طعمه ایی برای دشمن باشید هم به ما و هم
به خانواده اتان ضرر می رسانید. چرا بکار بردن درست اسلحه و
حفاظت از خودتان و جنگ علیه دشمنان را یاد نمی گیرید؟ اگر در
روز دوم نبرد به خاک بیافتید، آنگاه جای تأسف خواهد بود. سوگند
خورده بودید. آیا به آن پایبند مانده اید. اینها را از خود
سوال کرده و برای پاسخ دادن بکوشید. در غیر این صورت از
جوانمردی بویی نبرده اید. ادامه دادن این عملکردها وزندگی تهی
ازمعنی را برایتان نمی خواهیم . خودتان را طوری آماده سازید که
نه تنها دشمن نتواند شما را ببلعد بلکه بتوانید ضربات محکمی
نیز به دشمن وارد سازید. یک انقلابی واقعی باید چنین باشد. شب
و روز بر اعمال خود نظارت کرده و مجددا به خود سازی دست زنید.
در غیر این صورت خویش را باید نه جوانمرد بلکه مرده و ساقط
بپندارد و حتی خود را شایسته یک زندگی شکوهمند هم ندانید. من
با وجود اینهمه فعالیتی که انجام می دهم، شخص خود را تماما
پاسخگوی ضروریات یک زندگی انقلابی نمی دانم. هر سال به خود می
گوییم که باید پیروزیهای بزرگتری کسب کنم و ضربات سنگین تری
وارد نمایم. شما تا به حال کاری انجام نداده اید. اما اگر شما
را به حال خود بگذاریم همه حزب را به تملک و تصرف خود در می
آورید. برخورد ارباب گونه تان درست نیست و برایتان نفعی در بر
نخواهد داشت. فردی با چنین ویژگی، حقه باز است و موجودیت خود
را نیز به بازی می گیرد. بایستی دست از چنین برخورد هایی
برداشت و کسی حق ندارد با این خصوصیات به حزب و صفوف مبارزاتی
بپیوندد. هر گونه زندگی غیر انقلابی برایتان به منزله مرگ
خواهد بود.اگر سرم را از بدن جدا نمایید، زندگی مبتنی بر
خدمتکاری و نوکرمابی را حتی برای یک روز نیز قبول نخواهم کرد.
شیوه زندگی کردن فعلی را قبول نکرده و سعی درتوسعه آن دارم.
شاید شما احساس آسودگی می کنید، اما من حتی به اندازه یک درصد
شما نیز آسوده نیستم و بطور مداوم بر اساس مبارزه علیه دشمن ،
شخصیت خویش را از نو می آفرینم. اگر یک روز از د شمن غافل شوم
و بخود بگوییم که رهبری PKK بسیار بزرگ است و امکانات زیادی
آفریده و چیزهای زیادی دارا هستم، مسلما آن، جز خود فریبی چیز
دیگری نخواهد بود. اگر انسان صادقی باشم، باید در کوه و در همه
جا امکانات نبرد فراهم آورم. امکانات به معنی ایستادگی در
برابر دشمن، مقاومت در برابر آن، ابراز وجود و فروزان بودن
است. اگر درک راستینی از امکانات نداشته باشید، یا محکوم به
مرگ خواهید شد یا محکوم به خیانت. یا شما را خواهند کشت یا
مجبور به ترک سرزمینتان خواهید شد. در آن هنگام چه بمیرید، چه
خیانت کنید و چه فرار کنید، فرقی نکرده و هیچکدام ارزش نخواهد
داشت. این تهدید برای همه تان وجود دارد. یا با قهرمانی و
جوانمردی عظیمی راه را برای زندگی کردن می گشایید و یا با مرگ
روبرو شده، خیانت نموده و فرار خواهید کرد. راه دیگر ماندن در
سرزمینمان است. راه مقاومت ، راه جوانمردی و قهرمانی راه
شکوهمندی است. این نیز احتیاج به تلاش عظیمی دارد و چاره دیگری
غیر از این وجود ندارد.
حیله گری و فریب کاری جایی در سیاست ما ندارد. با احساسات
غیرمنطقی، خام بودن، گریه و لابه و بی توجهی به هستی خویش نمی
توان انقلابی بود و کسانی با این نوع ویژگی و برخورد ها موجب
شکست خود و اطرافیانشان می شوند. چنین اشخاصی غیر قابل بخشش
اند. این رفتارها صحیح نیست. عملکرد رهبری وتاریخ آن برابرتان
قرار دارد. ما چطور عمل نمودیم شما هم به همان شیوه عمل خواهید
کرد. اگر پیش روی کردها غیر از این راهی وجود ندارد، مقصر من
نیستم. پدران و اجدادتان به شما چیزی نبخشیده اند. چیزی برای
سرزمین مادری و شرافت انسانی در میان نیست. اگر سرزمینی
یکپارچه نیز در اختیار داشته باشید اما آزادانه و مستقل نفس
نکشید از شرافت بدور خواهید بود. انسان بریده از سرزمین مادری،
انسان بریده از ناموس است. کسی که روز و شب بی خانمان، آواره و
سرگردان است، هیچ اعتبار و ارزشی ندارد. انسان بی وطن، انسان
بی خانمان است. یک ملت بی وطن، مانند شخص بی خانمان است و
براحتی مورد خرید و فروش واقع می شود. اوضاع مردم کرد چنین
است. هر کس آنها را مورد معامله قرار می دهد. اگر هر روز شماها
دربازار مورد خرید و فروش واقع شوید از همه ارزشها تهی می
گردید و این چیزی است که بر سر مردم کرد آمده است. گرفتار
تاجران خلق ها شده است. تاجرانی که خون خلقها را می فروشند.
میهمنمان را به خرابه ای مبدل کرده اند و به دست دشمنان خلق
کرد سپرده اند. دشمن سرزمنشان را اشغال کرده و ویران می کند،
اما انسانهای بریده از وطن حتی ككشان هم نمی گزد.
مردم ما نیز می پرسند؛ چرا به این حال و روز افتاده ایم؟ در
بازار کالای مورد معامله هستید. خرید و فروش می شوید. انتظار
دارید چه ارزشی برایتان قایل شوند! اما من خود را از این بازار
معامله خلاص کرده ام . نگاهم را به سرزمینم دوخته ام، رویم را
به سوی میهنم برگردانده ام و قاطعانه می گویم که هیچ کس نمی
تواند مرا بفروشد. اشخاص زیادی برضد من تصمیم گرفته و به این
می اندیشند که چگونه مرا بفروشند. قبلا این کار را اشخاصی می
کردند، اما امروزه دولتها به جای آنها وارد عمل شده اند. من،
رهبری مردم دار هستم؛ نیرومند و مستقل. دائما در این فکر هستم
که چگونه خود را از دست تاجران انسان خلاص کرده و بر آنها ضربه
وارد آورم و اصلاح شدگان را در راه خدمت به وطن قرار دهم. همه
فکر و ذکر من این است. در غیر این صورت خود را جوانمرد نمی
نامم. یک رهبر باید اینگونه اندیشیده و عمل کند.
شما هنوز جوانید اگر احساس توانمندی می کنید، در راه رسیدن به
حقایق مبارزه کنید. خود را مورد محاسبه قرار دهید. نواقص و
نقاط ضعف خود را اصلاح کنید. پیش رویتان نبردی قرار دارد، اگر
توان جنگیدن دارید به دشمن امان ندهید. روزی می رسد که بخاطر
آزادی میهنتان احساس سربلندی و خوشبختی نمایید. در کوه های
رفیع سرزمینمان مبارزه کردن کاری بزرگ است. سکنا گزیدن در آن
کوه های عظیم، شانس بزرگی است. بیست و سه سال است که برای چنین
شانسی مبارزه می کنم. سالهاست که در رفتن به آن جا هستم. از
سال 1975 تا به امروز به دنبال آن هستم. پانزده سال است که
اینجایم و دایما در این فکرم که چگونه می توانم خود را به کوه
های سرزمینم برسانم. روی خلقمان را به کوه های وطنشان
برگردانیم. همه شما به آنجا ها رفته اید اما من هنوز در تلاش و
آرزوی رسیدن به آن هستم. چطور این همه سال صبر نمودم . چگونه
راه کوهستانها را برایتان گشودم، چگونه در میهنمان شما را سکنا
دادم؟ کسی که هر نفس در راه اهدافش مبارزه کند، باید چنین
باشد. کسانی که برای اهداف متعالی مبارزه می کنند شخصیت خود را
این چنین بار می آورند. قدما به آن طریقت و شریعت می گفتند.
امروزه طریقت و شریعت کردها هم این است. کسانی که در خیال
پیمودن راه های دیگری هستند، خود را فریب داده و هر روز با بن
بست روبه رو می شوند. این درست نیست. مبارزات ما بی وقفه ادامه
دارد و در سایه آن می بینیم که همه شما همزمان گام برمی دارید.
آنچه اهمیت دارد، دستیابی به اصول زندگی است. غیر از آن،
چیزهای دیگر برای ما ارزش چندانی ندارند. خوبی و زیبایی؛ تنبلی
و راحت طلبی و خوردن و خوابیدن و لذت بردن نیست. هر اندازه به
دنبال اهدافتان هستید و هر اندازه در جهت آن مصرانه گام برمی
دارید به همان اندازه به شما ارج می نهیم. هراندازه در جهت
اهدافتان گام بردارید به همان اندازه از خوبی واحترام ، عشق و
عواطف برخوردارید. خود را این گونه بشناسید و مالک شرف و نفس
خود باشید و گام بردارید. راه راست این است. به غیر از این در
انتظار چیز دیگری نباشید. نگویید که کسی بیاید مرا هل داده
وپیروزی را پیش رویمان به ما تقدیم کند. در داخل PKK چنین چیزی
ممکن نیست. هرکس به اندازه عمل خود افتخار کسب می کند و به
پیروزی می رسد و به اندازه آن پیروزی نیز به شناخت زندگی می
رسد.
دهمین سالگرد 15 اوت و پانزدهمین سالگرد تأسیس حزب و همچنین
سال نو را در پیش روی داریم. سال جدید سال شدت بخشیدن به
مبارزه خواهد بود. نبرد گریلا گام به گام به سوی جنگ سیستماتیک
پیش می رود. در ابتدا نبرد نیمه چریکی و نیمه سیستماتیک یعنی
نوعی جنگ متحرک توسعه خواهد یافت. جنگ متحرک نه کاملا نبرد
گریلایی است و نه جنگی سیستماتیک. در واقع نبرد برای افزایش
تعداد نیروها و نفوذ به همه جغرافیای کشور و توسعه جبهه جنگ
است. انجام کارهایی است که دشمن از انجام آنها ناتوان هست.
تکیه بر پیشاهنگی حزب ، عملکرد و زندگی حزبی است. مبارزه؛
همانند زندگی و عملکرد خرده بورژوایی و فئودالی و دغل بازان
نیست. پیشاهنگی حزب پیرو روح عظیم مظلوم ، کمال و خیری رشد می
کند. بر این مبنا الگوی شخصیتی مناسب برای رسیدن به تکوین حزبی
را در خود بیافرینید. در سال 1994 بایستی اینچنین حزب را به
درجه تکوین برسانید، این چنین نبرد خواهید کرد و به ارتش خلق
تبدیل خواهید شد . همه اعضاء حزب؛ چه اعضاء قدیمی و چه جدید
باید مطابق این برخورد کنند. رهبری یکبار دیگر بر این مسایل
عمیقا تأکید می کند. کسانی که تاکنون مشارکت ناقصی در حزب
داشته و تماما خود را وقف مبارزه نکرده اند، از این پس باید
بدرستی در حزب و در نبرد مشارکت بیابند و به این ترتیب فصل
نوینی را بگشایند.
شما جوان هستید، اما باید بدانید که جوانی عبارت از سرگردانی و
راحت طلبی و بی نظمی نیست . بالعکس جوانی یعنی دارای اهداف
متعالی بودن، گرایش به عملکردهای رسمی، نظم و انضباط داشتن و
ارتشی از آن خلق بودن . با چنین برخوردی به ما بپیوندید، بار
گرانی بر دوش ما نباشید، بار رفقا و همرزمانتان را سبک کنید و
بجز پیروزی به هیچ چیز دیگر فرصت ظهور ندهید. شب و روز با
رفقایتان روابط صمیمی داشته باشید، مهرورزی کنید و در روابط
خود با آنها جز از پیروزی، نگویید. رهبری این چنین عمل می کند
و تا به امروز این چنین آمده ایم و پیروز بوده ایم. اکنون نیز
می بینید که از دیگران قدرتمندتریم.
شما نیز اگر چنین کنید، قدرتمند خواهید شد. راه و روش توانمند
شدن این است و راه دیگری وجود ندارد. با شیوه های نگرشی به
مثابه آغاها، بیگها و کارمندان نمی توانید در مراتب انقلاب
جایی بگیرید. این نگرشها فریب کاری است و زیانبارند. برای این
نگرشهای کم ارش نه شخصیت خود تنزل بخشید و نه بر دیگران تحمیل
نمایید. روابط شما باید بر مبنای اصول رفاقت انقلابی باشد. یک
انقلابی واقعی در حزب اینگونه عمل و زندگی می کند . انقلابی
واقعی در برخورد با مشکلات باید چاره جو بوده و قدرتمند باشد.
دشمن را از میان برده به پیروزی دست یابید و در راه استقلال و
آزادی گامهای بزرگی بر دارید.
سال 1994 برای شما نیز سال وارد آوردن ضربات بجا و سریع بر
دشمنان است. این سال را باید به سال حزب (پ. ک .ک) و کردستان
تبدیل نمایید. دراین سال برای همه شما، رفقا آرزوی پیروزی دارم
و درود می فرستم.