کردی|ترکی|عربی|انگلیسی|آلمانی |فارسی

          HPG  ضامن تحقق آزادی و کنفدرالیسم دمکراتیک می‌باشد                 

 

 

 

 

اصرار بر سوسیالیسم اصرار بر انسان بودن است

  تحليلات رهبری

          خاطره رفيق مظلوم دوغان
مشعلي است که هميشه روشن‌کننده راه ما خواهد بود


 
دولت استعمارگر ترکيه جهت مقابله با مقاومتی که به رهبری حزبمان در شمال و غرب کردستان ارتقا يافت با قتل‌عام‌هايي که از سالهاي 1975 به انجام رساند، در نظر داشت که بسيار از رهبران جنبش مقاومت‌طلب‌مان را امحا نمايد. رفيق مظلوم دوغان به عنوان يکي از اعضاي کميته مرکزي و مؤسس جنبش‌مان و از فداکارترين، آگاه‌ترين و دلاورترين فرزندان خلق‌مان در روز نوروز که براي خلق‌مان سمبل آزادي، ميلادي نوين و استقبال از بهار مي‌باشد، پس از تحمل ماه‌ها شکنجه با انجام عملياتي کم‌نظير، جهت محکوم‌کردن خوف ‌وحشت زندان‌ دياربکر به زندگي‌اش پايان داد.
وقوع رويدادهايي اين گونه و به ويژه نيز اين حادثه در طي مرحلة مقاومت، از لحاظ درک وضعيت خلق‌مان، شرايط زماني مبارزة مقاومت‌طلبانه‌مان و نيز از لحاظ تشکيل بن‌مايه‌هاي مبارزة انقلابي در مراحل پيشرو، سرشار از ويژگي‌هاي بسيار آموزنده‌اي است که بايستي از آن درس آموخته و در موردشان انديشيد. بدين وسيله براي پيمان بستن با عظمت رفيق مظلوم و بويژه اين خصوصيت پيشبرنده بزرگش، اراية نتايج لازمه به گونه‌اي که در مبارزة مقاومت‌مان کسب نموديم، يکي از ضروريات رفاقت‌مان است. درک نتايج اين عمليات و نيز انتقال اين نتايج به مراحل وزين انقلابي در آينده، يکي از وظايف گريزناپذيري است که بر عهده‌مان گذاشته شده است. لنين مي‌گويد: "انقلابيون مجبورند که همة سختي‌ها و آلام مبارزه را از همان آغاز با همة ابعادش به خلق تفهيم نمايند. "بايستي به هيچ‌گونه سهل‌انگاري و هر نوع رفتاري که محيط را بسان گل و گلستان وانمود مي‌سازد، اعتبارنداده و بدين معنا رؤياها و اميدهاي خلق را با شکست مواجه نسازند. ميهن‌مان کردستان موطني است که از لحاظ جوانب عملي و اجتماعي‌اش داراي بسياري از وقايع تلخ است و لذا انقلابيونش نيز که متحول‌کننده‌گان اين وضعيت مي‌باشند، مجبورند که جهت همبستگي هر چه بيشتر با اين قاعده، دشواري‌ها و مرارت‌هايي را که بنا به شرايطش با آن روبرو مي‌گردند با همة جوانبش درک نموده و شرايط راهبردي‌شان را براي خلق تشريح نموده و تفهيم نمايند، ضمن آنکه بايستي اين عمل را با همة ابعاد ويژه خويش انجام دهند.
کردستان به همراه خلقي که بر روي خاک‌هايش به زندگي پرداخته‌اند، در مراحل پيشرفت کلي تاريخ بشريت، از لحاظ پيشرفت‌هاي ملي‌ـ اجتماعي وضعيت بسيار منحصر به فردي را سپري کرده است. گويي که فشارهاي اعمالي بر کردستان که تا عصر ما نيز جريان دارند، موجوديت ميهن و خلق‌مان را در وضعيت بحث بر‌انگيزي قرار مي‌داد. نيروهايي که راه‌گشاي چنين امري بوده و بويژه بورژوازي ترک که در راس اين نيروها قرار دارد، عمليات‌هاي وحشيانه‌اي که با انسانيت و مخصوصاً پيشرفت‌هاي اجتماعي مدرن امروزي مغايرت دارند و با راهکارهاي بربريت رايج در اولين مراحل تکامل بشريت، قتل‌عام و شکنجه را که از ويژگي‌هاي عملياتي طبقة تباه شده و عقب‌مانده‌اي است که هيچ حرفي براي گفتن ندارند در جوهر طبقة رهبريش نهادينه ساخته؛ انگار به قيمت دورساختن خلق از انسانيت و تمام پيشرفت‌هاي اجتماعي‌ـ ملي عصرمان به ارتکاب چنين اعمال با همة‌ ابعادش بر خلق‌مان مشروعيت بخشيده و هر لحظه که بخواهند از ارتکاب به قتل‌عام‌ها در قبال  ارزش‌هاي خلق‌مان و افرادي که نماينده اين خلق‌اند دريغ نخواهند کرد. در اين مورد حتي فراتر از هوشياربودن، ايستادن در قبال اين وحشت و ارتجاع غيرقابل مهار که هيچ کدام از ابعادش قابل قبول نبوده و به هيچ عنوان قابل بخشش نبوده و از هر جهت جنايتي بزرگ در حق انسانيت مي‌باشد، ضمن بکارگيري همة توان و استعدادي بشري‌مان ديگر امري گريزناپذير است. اولين بذرهاي مقاومت بايستي بر روي اين زمينه کاشته شوند. طبقات حاکم ترک (به ويژه همانگونه که در حادثه رفيق مظلوم بوضوح ديده شد)، در قبال اين انسان‌هايي که حتي فراتر از اسارت، هميشه تحت شکنجه بوده، ارتباط‌شان با همة‌ دنيا قطع شده و بجز مشتي گوشت و استخوان چيز ديگري نمي‌باشند، با پشت بستن به هر نوع ارتجاع عصر و تاريخ و عليرغم همة تهاجمات و نيز فشار و شکنجه‌هايي که اوج عقب‌ماندگي مي‌باشند، باز هم به اندازه‌اي که خواهان پنهان‌ساختن جرايم خود در قبال اين انسان‌ها مي‌باشند، به همان ميزان دچار واهمه، ترس و فرسايش بزرگي گشته‌اند. اما اين موضوع بي‌معنا، جنون‌آميز و وحشيانه‌اي که در حال اعمال آن هستند، صرفاً موضوعي نيست که با به اجرا گذاشته شدن برروي چند شخص محصور مانده باشد. آنان برآنند که تماماً اين مرحله فشار و امحا را که با پيشرفت‌هاي تاريخي و مدرن مغاير بوده و با هيچ معيار پيشرفت اجتماعي ايضاح شدني نيست بر يک خلق‌ اعمال نموده و چنين عملکردهاي خويش را که در گذشته نيز انجام داده‌اند، امروز هم به آن تداوم بخشند. آنان با دست يازيدن به راهکارهاي غيربشري که هيچ پيوندي با هيچ‌گونه شاخصه‌هاي بشريت ندارد، مدعي ريشه‌کن‌نمودن خلق‌مان و ارزشمندترين نمايندگان اين خلق هستند. کما اينکه در اين مورد با ارتجاعي‌ترين و وحشيانه‌ترين جنگ افروزان عهد و پيمان مي‌بندند، از سويي با استفاده از واپس‌مانده‌ترين، ارتجاعي‌ترين و وحشي‌ترين نمونه‌هاي تاريخي و از ديگر سو نيز با ماسک‌زني و پنهان‌شدن در پشت نقاب‌ها و ارتکاب به هرگونه تقلب و بسان مثال؛ "گرگي در پوست ميش"، در انديشه پيروزي در نقشه‌هاي ظريف و ريز امحايي بر عليه خلق‌مان مي‌باشند.
جهت تشريح اين حقايق با همة ابعادش و به مناسبت يادي از رفيق مظلوم، بازتاب وضعيت وخيم فعلي که خلق‌مان در آن قرار گرفته ملزومات گريزناپذير است. اگر ما بتوانيم در اين مورد هر چند که محدود هم باشد، مسائل را شفاف ساخته و بيانات و ارزيابي‌هايمان را به يک سازماندهي صحيحي متحول سازيم، آن هنگام قسماً به احساس آرامش دست خواهيم يافت. اگر حزبي که مظلوم دوغان مسئولش بود ـ PKK ـ بتواند اين کار را انجام داده و خود را بر اين اساس گسترش داده و با چنين ذهنيتي بر خلق رهبري کند، در آنصورت شايد بتواند کمي از تألماتش را سبک نمايد.
 بشريت به هنگام تميز از حيوان معيارهايي را براي خود پذيرفته است. به ميزاني که به مرحلة وحشتي که پيروزها، شکست‌خوردگان را تکه‌تکه کرده و مي‌خورند، پايان داده و يا به طور خلاصه به ميزان از ميان برداشته‌شدن همنوع‌خواري و به اندازة گسترش روح و مقاومت انسان در قبال پايان‌دادن به موجوديت يکديگر و حفظ موجوديت خويش و سازماندهي خود در اين راستا، انسان به نوعي اعتلا دست يافته و يا به تعبيري ديگر نوعي که نام انسان برآن نهاده‌ايم، به عنوان نوع بشر در مسير پيشرفت قرار گرفته است. به آن ميزان که انسان‌ها نه با خوردن همنوع خود بلکه با سازمان‌يابي و با استفاده از سفرة طبيعي و ايجاد تغيير و تحول در آن به توسعة‌ هر چه بيشتر خود پرداخته‌اند، اين نوع همخواري در نوع بشر و وحشت نيز رفته‌رفته برطرف شده است. قرابت انسان‌ها به ميزان پاکسازي احساسات مخوف در ميانشان شکل گرفته است.
اقشار انقلابي و نمايندگان اين قشر به ميزان مقاومت در قبال آنچه که طبقة وحشي و مرتجع به اجبار بر خلق‌ها تحميل مي‌نمايد و نيز به اندازة سرکوب کانون‌هايي که سد راه پيشرفت‌هاي کلي مي‌گردند؛ مشروعيت يافته و اعمال صحيح و محقانه را در عمليات‌شان انجام داده‌اند. ديگر مقاومت در قبال وحشت و جنايات طبقه مرتجعي که عليه خلق‌ها اعمال مي‌نمايند و طردکردن اينان با مقاومت در صحنة زندگي اجتماعي به يکي از بنيادي‌ترين عمليات‌هاي بشري تبديل شده است. بويژه برهه‌اي که نمايندگان طبقة مرتجع با اعمال سنگين‌ترين نوع مجازات‌ها صحنه‌هاي قتل و امحا را به ميان آوردند، تبديل به ايام جشن خلق‌ها شده‌اند. در هر جايي که اين نيروهاي لجام گسيخته‌اي که به قصد تيره‌کردن زندگي و پيشرفت خلق‌ها عمل مي‌نمايند، تصفيه‌ شده باشند و يا اينکه هر خلقي که اين نيروها را از ميان‌شان خارج ساخته و طردنموده باشند؛ عموماً سال و زمان وقوع چنين حوادثي به عنوان سال و زمان جشن و آزادي گرامي داشته شده‌اند. اصيل‌ترين داستان‌ها در تاريخ بشريت و خلق‌ها، در چنين زمان‌هايي نوشته‌ شده‌اند. لحظات مقاومت و ختم مقاومت به پيروزي نيز در ميان خلق‌هايي که سازندة آن بوده‌اند به کرات با چنين نقل‌هاي افسانه‌اي مشاهده شده و در همة تاريخ صدها ساله خلق‌ها اين حکايات و داستان‌ها هميشه با ارج برجاي مانده‌اند. همزماني اينها چنين معنايي را تداعي مي‌کند که: خلق‌ها به خوبي آگاهند که زماني قادر به توسعه خواهند بود که اين نيروهاي وحشي و ظالم که موجوديت‌شان را هدف قرار مي‌دهد، شکست داده و پيشرفت‌شان مديون چنين برخوردي مي‌باشد.
خلق‌هايي که خواه در کانون مرحلة بردگي و يا مرحله فئوداليسم زيسته‌اند، هميشه اين گونه مقاومت‌هايشان در قبال چنين نيروهاي لجام گسيخته‌اي را در قالب ظهور اديان مختلف، ظهور انسان‌هاي بزرگ و نيز ارج‌گذاري اينان زنده نگه داشته‌اند. در تاريخ خلق‌ ما نيز قيام کاوه در برابر ضحاک انسان‌خوار و نيز متشابهاً مقاومت حضرت ابراهيم در برابر نمرود هميشه داستان‌هاي افسانه‌اي مي‌باشند که ارج نهاده مي‌شوند. ملاحظه مي‌شود که در چنين برهه‌هايي خلق‌ها به ميزان قدرت مقاومت‌شان در مقابله با تمثيل‌کنندگان طبقات ظالم و تهاجمات جوامع وحشي و تبديل مقاومت به پيروزي، تغيير و تحولات بزرگ ايجاد نموده به نيروي روحي بزرگي دست‌يافته و در نتيجة آن به مرحلة بالاتري در عرصه‌هاي پيشرفت‌هاي فرهنگي و معنوي نايل شده‌اند. مشاهده مي‌شود که خلق‌هاي فاقد چنين عواطفي نيز ـ حس پيروزي و ارج‌يابي ـ تحت بدترين شرايط اسارت و فرودستي رهايي را در گرو اين و يا آن نيروي خيالي جستجو کرده و بدين سبب نيز در حالت عقب‌ماندگي باقي مانده و از پيشرفت‌هاي معمولي نيز محروم گشته‌اند. هميشه بزرگترين و قهرمان‌ترين انسان‌ها در عرصه‌هايي که پيشرفت‌هاي تاريخي آهنگ سريع‌تري داشته، پرورش يافته‌اند. به ميزان ترجمه احساس و انديشه عصيان خلق‌ها و دفع ظالمان و راهنمايي براي خلق‌ها، چنين قهرماني‌هايي ثبت شده‌اند. اينان را در برخي جاها به عنوان پيغمبر، برخي مکان‌ها به عنوان دانشمند، برخي جاها به عنوان مردان ديني، فيلسوف، فرماندهي بزرگ و يا دولت مردي بزرگ بسان حقايق تاريخي مشخص نموده‌اند.
حال در سايه اين تحليلات وسيع به شرايط زندگي تاريخي و امروزة خلق‌مان نظري بياندازيم. خلق‌مان به مراتب بيش از ساير خلق‌ها هم در مراحل گذشتة تاريخي و هم اينک با فشارهاي حاکمان مرتجع، زورگو و امحاگرايانه ملي روبرو گشته است. چه نمرود و چه ضحاک شخصيت‌هاي برجسته‌شدة در مراحل مقاومت خلق‌مان در قبال سرکوب‌گران برده‌داري و موانع جدي در مسير بالندگي واقعي خلق‌مان مي‌باشند. ضحاک و نمرود نام‌هايي هستند که بر نمايندگان لجام گسيختة ظلم نهاده شده‌اند.
همان‌گونه که دانسته مي‌شود، خلق‌مان حتي 1000 سال قبل از ميلاد، خود را مهد ظهور ساخته و زجر تبديل‌شدن به خلق از جوامع کمونال بدوي را احساس کرده است. اما اين خلق هميشه با امپراطوري‌هاي دسپوتيک برده‌داري که لجام گسيخته‌ترين نمايندگان آن دوره بودند، روبرو شده و هر لحظه صداي سياستي‌هاي امحاگر آنان را شنيده است. چنين است که کاوه‌آهنگر بعنوان نماد آزادي و ميلادي جديد، نامي است که بيش از هر چيز در چنين مراحلي و به خاطر مقاومت در قبال چنين دسپوتيسم‌هايي، سمبليک و افسانه‌اي‌گشته و چنين چيزي صرفاً معنايي سمبليک دارد. حقيقتي نهفته در پس چنين افسانه‌هاي نيز مقاومت خلق، پيروزي و ظفر بسيار بزرگ حاصل شده از اين مقاومت است. معناي امروزين آن نيز پايان دادن به نمونه‌هاي ويرانگر ظالماني است که با ضحاک سمبليزه گشته و ايجاد ميلادي نوين در نوروز است. بي‌گمان معناي نوروز و قهرمان افسانه‌اي‌اش کاوه، چنين است. يعني پا نهادن به تازه‌ها، بهاران، آزادي و استقلال و به اختصار رمز شکل‌گيري پيشرفت‌هاي عمومي نوع بشر در ارزش‌هاي خودي، سنتي‌هاي ملي و حياتي‌ ملي خلق‌کردستان بسان بسياري ديگر از خلق‌هاست. امروزه همچنان که پيروان اين نمرودها و ضحاکان ظالم نفرت‌انگيز يافت مي‌شوند، بسياري از قهرمانان مقاومت اصيلي که از پيروان کاوه‌ها باشند نيز موجودند. اينان ادامه‌دهنده‌گان اين سنت هستند. نمونه‌هاي اين‌گونة بيشماري در دانش پويايي خلق‌، در بسياري از سنن، حکايات و عرف خلق وجود دارند.
خلق‌مان از همان اولين فاز جامعه برده‌دار تا به حال، تحت فشار بسياري از نيروهاي ظالم، استيلاگر و امحاگر طعم تلخ درد و الم را چشيده است. خلق‌مان همزمان با تحمل فشارهاي صدها ساله امپراطوري‌هاي آشور و نمرودهاي آشور که يکي از شاخص‌ترين نمايندگان مرحلة برده‌داري و نيرومندترين دسپوتيک‌هايي است که تاريخ شاهدش بوده و با فشارهاي صدها سالة پارس‌ها به عنوان يکي از لجام گسيخته‌ترين سيستم‌هاي برده‌داري نيز مواجه گشته است. تحت حاکميت استيلاگر نظام بزرگ برده‌داري اسکندر قرار گرفته. در مرکز اشغال،‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ استيلا و قتل‌عام‌ها لجام گسيخته‌ترين فرماندهان روم برده‌دار در ارتجاعي‌ترين مراحلش قرارگرفته و تحت ستم ساسانياني که همزمان دوره‌هاي ارتجاعي برده‌داري و جامعة فئودالي را پذيرفته نيز قرار گرفته است. خلق‌مان عليرغم روبروشدن صدها ساله با سياست‌هاي انفال، استيلا و امحاي همة اين نيروهايي که خلق‌مان را از پيشرفت‌هاي ملي و آزادي‌شان دور ساخته‌اند، باز هم قدرت ايستادگي را در خود حفظ کرده است.
 

 

 

 

 

[صفحه اصلی]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صفحه‌ اصلی

خبر

تحیلات رهبری

گالری رهبر آپو

رهبر آپو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
   
 
 

سايت رسمی HPG ( نيرو‌های مدافع خلق) .
اين سايت توسط مرکز ارتباطات HPG حاظر شده است.

تمام حقوق  اين سايت محفوظ می‌باشد.