ای زمان یا با
تو نخواهم زیست یا تو را با آزادی خواهم آراست
شهادت، بهايي است كه باید
براي زندگي پرداخت!
اما
مردمان بسيار ناموفقي هستيم. تنها سايهاي از مرد و زن
باقي مانده است، خودشان نيستند. اين را جهت تضعيف روحيه
نميگويم، بلكه جهت به دست آوردن اشتياق پيروزي شما تاكيد
ميكنم. زن و مردهايي هستيد كه به جاي احترام و محبت،
اسكلت، جسد و تصويرشان باقي مانده است. همهچيز عيبب،
همهچيز در درون بحران و شرمساري. فكر نميكنم كه هيچ
مردي به هيچ زني به صورت سالم نگاه كند و هيچ زني به آساني
يك مرد را قبول بكند. به نظر من آنجا جرم بزرگي وجود
دارد. زيرا با انسانيت بازي شده است. زيرا تمام چيزهايي كه
حتي در شرايط قبيلههاي ابتدايي غير قابل قبول ميباشند،
تحميل گشته است. همچنانكه ما را از تمام قوانين و
قاعدههايي كه مهر خود را بر مرحلهي پيشرفت انسانيت
زدهاند نيز خارج كردهاند. البته كه نابودي و نيستي بزرگي
ايجاد شده است. انقلاب راه حقيقي گذراندن اين وضع ميباشد.
اين معني اصلوب و شيوهي انقلابي و اين شهادتها است. ما
با تكيه بر اين موارد، وظايف و كارهاي زيادي را انجام
ميدهيم. شهادتها هيچ معني ديگري نميتوانند داشته باشند.
هيچ شهيدي براي شهيد شدن، جان نميدهد. بلكه براي اينكه
بهايي است كه بايد براي زندگي پرداخته شود، شهيد ميگردد.
به سبب اينكه اين امر لازم است، تحقق مييابد. بهخاطر
اينكه كمي تعداد شهدا بيشتر شده و يا بيشتر خون ريخته
شود، خون ريخته نميشود. حتي يك قطره خون اگر بسيار لازم
نباشد، ريخته نميشود. من به راستي نميتوانم تصور نمايم.
من چرا اين چنين زندگي ميكنم؟ دقت كنيد در ابعادي غيرقابل
باور زندگي ميكنم. به نظر من به آساني خود را فداكردن و
به آساني خود را كشتن قطعا قابلقبول نيست و يا نبايد به
قبول رفتاري مرگآميز انديشيد. چرا؟ به خاطر احترام به
زندگي. فراتر از آن اگر تا اين اندازه به زندگي عمومي
مرتبط باشيم، به آساني نخواهيم مُرد. بايد بگويم كساني كه
به آساني ميميرند به راستي از حقيقت تشكيلات ما و هدف آن
عقب ماندهاند. از مرگ بيبهاي آنها بسيار عصباني ميشوم.
من در اينجا مقصودم شهدا نيستند. مقصودم چه كسي است؟ از
همه بيشتر خودم. براي جلوگيري از مرگ و از يك نظر براي
عفوگرداندن خود اينهمه كار ميكنم. آيا كساني كه صد درصد
مسئول بودند و با اينكه با يك تدبير ميتوانستند كارهاي
زيادي را انجام دهند، اين را انجام نداده و در پي زندگي
خود هستند ميدانند كه چقدر عصباني هستم؟ آيا اينها
ميدانند كه چقدر پست و فرومايه هستند؟ برخيها ميگويند:
"تشكيلات، ما را درك نميكند" و يا "قوانين زندگي، اينكه
ما در پي چه نوع مرگي هستيم را نميبيند". نخير ميبيند.
همانطور كه گفتم به شهادت تا اين حد معنا ميدهيم. اما
غيرقابلقبول بودن ريختن يك قطره خون بيزمان و بيمكان را
اينچنين به صورت واضح بيان ميكنم. همانطور كه ميخواهم
زندگي نميكنم، اما به اندازهي اشتياق عظيم به زندگي،
دوري شديد از مرگ را هم در كنار خود نگه ميدارم. سطح الگو
بودن اينچنين دعواها، به اين شكل امكان مييابد. خود را
فريب ندهيم. اين همه شهادت و زندگي فدا كردن به خاطر يك
كمبود غيرقابلقبول است.
اگر خود را به چنين وضعيت غيرقابل شناسايي درآورده باشيد،
بايد به سرعت به اصلاح خود بپردازيد. زندگي هم موردي نيست
كه اينگونه به آساني به دستگرفته شود. بدون وجود روابط
متقابل جنسها و زندگي مشترك آنها، زندگي نميتواند وجود
داشته باشد. اگر زندگي اولين گام باشد، دومين گام آن،
زندگي سازماندهيشده و حقيقت اجتماعي است. اين نيز از
باهمديگر بودن زن و مرد ميگذرد. اگر درميان ما دومي
اينهمه در خطر باشد، هركس بايد بداند كه عمل و زندگياش
به چه معناست.
به نظرمن نبايد تا به حال زندگي ميكرديد. چگونه ضعيف
گشتيد؟ چرا به آساني ميميريد و يا كشته ميشويد؟ نبايد
اينگونه باشد. اگر هم شده باشد چنان رفتار ميكنم كه
انگار اصلا نميبينم. من به اين دو فلسفه و رفتار اجازه
نميدهم. من از روز اول تا به حال، از وقتي خود را
شناختهام، بهصورت شديد زندگي ميبخشم. از يك نظر به هيچ
وجه زندگي نميكنم. اما از يك نظر هم كسي هستم كه بالاترين
زندگي را دارم.آيا پدرو مادر بزرگترين اتوريته نبودند؟
همانند يك قهرمان در مقابلشان ايستادم و حال نيز آنگونه
هستم. در مقابل دنيا ميايستم. داراي اصول و احترام نسبت
به زندگي خود هستم. اينگونه فهميده و اينگونه نيز اداره
مينمايم. اين چيزي است كه شما را نيز جلب ميكند. شايد از
اين تاثير پذيرفتيد، اما پذيرفتن به تنهايي براي ما كافي
نيست. شما رفقاي مبارز هستيد. يك طرفدار سطحي و يا يك فرد
معمولي ميهنپرست نيستيد. اما اين را نيز برازندهي خود
دانستهايد. خود را رفقاي همديگر در مبارزه مينماييد.
صفات ارتش، حفاظت و پيشاهنگي را برازندهي خود ميكنيد. پس
بايد حق آن بدهيد. رفاقت آسان با من امكان ندارد. اگر فكر
ميكنيد كه رفاقت آسان امكان دارد، اشتباه ميكنيد و به
اشتباه دچار ميشويد. اين نيز بدترين رفاقتهاست. هرچيز
ميتواند انجام شود اما نميتوان اينگونه رفاقت را انجام
داد.
تمام اين موارد، تنها براي مبارزهي هستي و نيستي يك ملت
لازم نيست بلكه براي انسانيت نيز بسيار ضروري است.
نميتوانم انساني را كه اين مسئوليتها را برعهده
نميگيرد، تصور كنم. نميتوانيم به خدمت درنياوردن احساسات
و غرايز خود را تصور نماييم. اما اگر هم كسي مصر به ماندن
در قطب مخالف باشد، در مقابل آن شديدا خواهيم جنگيد.
هيچكس در درون صفوف انقلاب، راي به بردگي و تكيهگاههاي
آن، يعني ناآگاهي، پايبندي بسيط و زشتي نخواهد. به اين
راي نخواهيم داد، نخواهيم داد، نخواهيم داد. در مقابل اين
اگر كسي جهت جنگ براي آزادي مناسب باشد، من بزرگترين و
سرآمدترين خدمتكار او هستم. تحت امر اين شخص و اين جنگ
هستم و در حال حاضر نيز كار ميكنم.
ميبينيد كه در رابطه با حزب و تماميت زندگي در درون
مبارزهي آن ميتوان مشخص و معينتر بود. بر اين اساس به
اندازهي تميزكردن خود از اشتباه و ناكفايتي، رساندن به
مهارت هم بسيار مهم است و حتي غيرقابل اغماض ميباشد. اين
تنها يك وظيفه نيست. حقي است براي تمام شما: حق انسان
بودن. و اين اشتياق بزرگي ميآفريند. اشتياق بزرگ، تشكيلات
بزرگ را و اين مبارزه را ميآفريند. مبارزان بزرگ نيز
همهوقت صاحبان روابط بزرگ هستند. صاحب آگاهي بزرگ ملت،
آزادي، فرد، محبت و هنر هستند. به اين محتاج هستيم. ما كمي
جهت اين راه را باز كرديم. شما با دريافتن اين همچون فرصتي
و با انرژي ناشي از جوانيتان بايد بيشتر انجام دهيد.
وگرنه حتي عدم درك اين سطح و مشيي در عقب آن، نه ميتواند
قابل قبول باشد و نه به طور حتم به شما چيزي ميدهد. بايد
بگوييد كه اين سرآغاز خوبي براي دستبهكار شدن است. بايد
به اندازهي غناي ادراك، با حسكردن لزوم تلاش براي آن و
با ارائه كردن اين تلاش در جاي خود مشاركت نماييد. اگر اين
باشد ميتواند شما را صاحب مشيي سالم نمايد و به طور قطع
سبب موفقيت ميگردد.