کردی|ترکی|عربی|انگلیسی|آلمانی |فارسی

          HPG  ضامن تحقق آزادی و کنفدرالیسم دمکراتیک می‌باشد                 

 

 

 

ای زمان یا با تو نخواهم زیست یا تو را با آزادی خواهم آراست

تاريخ مستور زن

 

 

روشن‌ساختن نقش زن در داستان "انسان چگونه تكامل يافت؟"
از سوي ما، بعنوان جنبش زني كه ادعاي آزاد كردن كل جامعه را دارد، از لحاظ بازگشت انسان به جوهر راستيش، اهميتي حياتي دارد. مرتبط با آن, اگر گذار از دوران توحش به دوران تمدن، متمدن ‌شدن و مراحل ظهور جامعه طبقاتي را در ارتباط با همديگر در سرچشمه اصلي آنها مورد تحقيق قرار ندهيم و اگر خصوصيات بسيار متفاوت آن را در خطوط كلي و با ديدگاهي صحيح مورد بررسي قرار ندهيم، دستيابي به يك بينش صحيح تاريخي ممكن نبوده و حتي در صورت امكان، عاري از خطا و اشتباهات عمده نخواهد بود. تا زمانيكه اشتباهات موجود در بررسي تحولات اجتماعي و تاريخي و نگرش‌هايي همچون ناديده ‌گرفتن، كوچك انگاشتن و يا اغراق و خود‌ مركزبيني رفع نگردد، و تا هنگاميكه با معيارهايي عادلانه مورد ارزيابي و قضاوت قرار نگيرد، درك عيني و صحيح خط سير تكامل تاريخ در مراحل اوليه آن امكان‌پذير نخواهد بود. بدون روشن‌ساختن صحيح هر يك از مراحل تاريخ، درك امروز و تشخيص و گشودن گره كور و لاينحل انسانيت نيز ممكن نخواهد شد. در حال حاضر چنين احتمال مي‌دهند كه گويا تحولات بصورت آني صورت ميگيرند و تمام ارزيابي‌هاي اقتصادي، حقوقي، سياسي، نظامي و… را هم بر اين اساس انجام مي‌دهند. اين را هم تحت نام علوم محض به انجام مي‌رسانند. همان برخورد را درباره تفكيك روند توسعه اجتماعي به مراحل تاريخي و بخش‌هاي جداگانه نيز نشان داده، به طوريكه هر دوره را بطور مستقل و بدون در نظر گرفتن روابط تعيين‌كننده ميان دوره‌ها ارزيابي مي‌كنند؛ هر دوره، دوره قبل از خود را يا انكار مي‌كند، يا به انحراف مي‌كشاند و يا به عنوان وسيله‌اي براي برخورد ذهني خود بكار مي‌گيرد.
امروزه يكي از دلايل اساسي رشد غول اساي نظام‌هاي فشار و استثمار متكي بر علم و تكنولوژي، به غير از بكارگيري شيوه‌هاي خشونت‌آميز، ارتباط مستقيمي با نحوه آفرينش علم و بكارگيري آن دارد. علم و نمايندگان آن در قبال اين وضعيت قطعا مسئولند. بايستي آنان را بيش از کاهناني كه در برابر دولت و تمدن سومر مسئوليت داشتند، مسئول دانست. اين موضوع داراي اهميت فراواني است. مسئوليت دانشمندان و نحوه برخورد آنان با علم در قبال فلاكت‌هاي عصر ما؛ در راس آنها دو جنگ جهاني و ساير جنگها، تهيدستي، آلودگي محيط‌زيست، تبعيض جنسي، توازن دهشت‌آور هسته‌اي، افزايش جمعيت، جنون تكنولوژي و مشكلاتي از اين قبيل، از مسئوليت سياستمداران و فرماندهان نظامي كمتر نبوده است. کاهنان علم به اين روند، چراغ سبز نشان داده‌اند! دانشگاه‌هاي روزگار ما با برخوردهاي محافظه‌كارانه و خودخواهانه خويش به پرستشگاه‌هاي قرون اوليه و وسطي مي‌مانند و در برابر وضعيت كنوني، بي‌مسئوليتي عظيمي را مرتكب شده‌اند. دانشگاه‌ها با متهم ساختن پي‌درپي قرون اوليه و وسطي، سعي دارند خود را غسل تعميد دهند كه اين را هم تحت نام "راهكار علمي" به انجام مي‌رسانند، اما در هر حال چنين عملي، آنان را چندان پاك و منزه نخواهد ساخت. اين مبالغه نيست و تمام بررسي‌ها چنين نشان مي‌دهند كه در قرن بيستم آمار شكنجه، نسل‌كشي، گرسنگي و امراض از مجموع تمام فلاكت‌هاي قرون گذشته بيشتر است. اين موضوع نشانگر آن است كه بايد تمام ايدئولوژيهاي رسمي و اساسي عصرما ـ اگر واقعا در برابر تاريخ و جامعه احساس مسئوليت مي‌كنند ـ در برابر راهكارهايي كه بكار گرفته و آثار مخربي كه بوجود آورده ‌اند، از خود انتقاد بنمايند. اين انتقاد بايد به‌ويژه درباره راهكارهاي علمي و عملكردهاي آن بطور مفصل‌تري ارائه گردد. تا زماني كه اين عمل بطور كامل صورت نپذيرد از چنين اتهامي كه "در حد کاهنان و جادوگران سرچشمه پليدي هستند"، رهايي نيافته و هيچگاه از بازخواهي و بازجويي نجات نخواهند يافت. زيرا واقعيت، همان انتقاد به جايي است كه حقيقت دارد.
ارزش تاريخي انتساب پيشرفت‌هاي تمدن به سومريان، و سومريان به جامعه نو‌سنگي، در راستاي آشکارسازي اين انتقاد بهتر قابل درك است. چرا كه " تاريخ با سومريان آغاز مي‌گردد". تمدن سومر در جغرافياي ميان رودخانه‌هاي دجله و فرات يعني در دشت‌ها و ارتفاعات پست آن منطقه،در شرايط مساعد طبيعي و با برخورداري از مواهب آن بنا نهاده شد و با اتكا بر انقلاب زراعي و روستانشيني، اولين موج عظيم اجتماعي را پديد آورد. انقلاب نوسنگي حداقل بطور پيوسته از 10000 ق. م، در ابتدا تمدن سومر و پس از آن تمام تمدن‌هاي تاريخ را به بهاي از بين رفتن خويش هم كه باشد، تغذيه نموده است؛ در حقيقت مادر تمدن‌هاست. آغاز تاريخ ( تاريخ نگاشته شده) و شروع استفاده از اصل ديالكتيك، در آن سرزمين‌ها و از سوي ساكنان آن صورت گرفته است. زيرا پر واضح است كه اگر آغازي صحيح براي تاريخ و موجوديت اجتماعي انسان‌ها تعريف نگردد، هرگز نمي‌توان به شناختي صحيح از آن دست يافت. تاريخ و جامعه‌اي كه بطور صحيح مورد شناسايي قرار نگيرد، بطور مداوم به منشااي براي بحران و مشكلات تبديل شده و نمي‌تواند خود را از آن برهاند.
در صورتيكه به شيوه‌اي موفقيت‌آميز از متد تاريخي استفاده گردد، يك نيروي بي‌نظير حل پديد مي‌آيد. تاريخ يك كل است، در اين مكتب، هر جزئي داراي جايگاه و اهميت خاص خود مي‌باشد. اهميت كوچك‌ترين جوامع و معمولي‌‌ترين فرد را نمي‌توان ناديده گرفت. "همانگونه كه تاريخ در جامعه و جامعه در تاريخ منعكس مي‌شود، جامعه در فرد و فرد در جامعه بازتاب دارد". در موضوع بكارگيري راهكار ديالكتيكي درباره تاريخ، نتيجه اساسي كه ماترياليسم تاريخي مي‌توانست به آن برسد، در اين فرمول نهفته است. اگر رهنمودهاي اصلي تاريخ را به شكل مراحل اساسي آن تعريف كنيم، درك امروز، تبديل توسعه روش تاريخ‌پردازي اجتماعي و تاريخي و رسيدن به سطح آگاهي آن براي ما بعنوان جنبش زني كه درصدد بررسي و حل معضلات كور اجتماعي ـ تاريخي انسانيت مي‌باشد، وظيفه‌اي اساسي است. زيرا تحكم يافتن حاكميت مردسالاري طي دوره‌هاي تمدن و طرد تدريجي زن از ساختارها و نهادهاي روبنايي و زيربنايي جامعه طبقاتي، عامل اصلي تدوين كتاب‌هاي "تاريخ بدون زن" بوده است. هنوز هم روابط زن ـ مرد و شكل‌گيري اجتماعي آن همانند سرنوشت با گونه‌اي شماتيك ارائه مي‌گردد. اين، انحرافي عظيم از تاريخچه زن است كه ناشي از تبعيض جنسي بوده و بعنوان تاريخ ارائه مي‌گردد. اكنون در موقعيتي هستيم كه بايد ارزيابي‌ها و ديدگاه‌هاي تاريخي، اجتماعي و تمدني سيستم جامعه طبقاتي مردسالاري را به شدت مورد انتقاد قرار دهيم. زيرا در اين ديدگاه، حاكميت تاريخي و تمدني، بي‌حرمتي و حتي انكار مراحل نخستين انسانيت وجود دارد. واقعياتي كه در دوره‌ شكل‌گيري انسانيت وجود داشته‌اند داراي ماهيتي هستند كه كل آينده او را تعيين مي‌سازد. زيرا ويژگي‌هاي نخستين هر چه باشند، بعدها هم در همان راستا به سير تكاملي خود ادامه خواهند داد. يكي از حقايق مهمي كه نظام پدرسالاري امروزه درصدد پوشاندن آن مي‌باشد، حقيقت خارج نمودن انسان از حالت توحش به دست زن است. هدف از پوشاندن اين دوره كه تحت پيشاهنگي زن صورت گرفته است، حفظ اقتدار سيستم حاكميت مردسالاري مي‌باشد. اين در حالي است كه حاكميت سلطه‌گرانه كاراكتر مردانه، با جوهر زن يا به بياني با جوهر ناب انساني در تضاد بوده و تمامي ابزارها و امكاناتش را براي ادامه و ازلي ساختن حاكميت خويش به كار مي‌گيرد.
تبديل سيستم فاقد طبقه‌اي مادرسالاري كه قبل از سيستم مردسالاري وجود داشته و امروزه کاملاً با كاراكتر آن در تضاد است و نقش آن در روند تكامل انساني و تمدن اين دوره آشکار گرديده است، به اراده انسانيت، پايان حاكميت امروزي يا به بياني جنگهايي كه بقاي آن را تضمين مي‌كند، خشونتها و فشارها، بي عدالتي‌ها و نابرابري‌ها را نزديك مي‌سازد. بدين ترتيب، انسانيت با هويت خويش آشنا شده و به خويشتن باز مي‌گردد.
از سويي، هر چند نقش تعيين‌كننده زن در تكامل اجتماعي انسان و روند تكامل انسان، "تئوري تكامل"، نسبتا مورد قبول واقع مي‌گردد، اما با ورود به قرن 21 ، نظام مردسالارانه حاكم به خاطر اينكه آن را همچون خطري براي اقتدار خويش مي‌داند، هنوز هم درقبول قطعي آن با شك و ترديد و انكار عمل مي‌‌كند.
عليرغم اينكه تحولات علمي قرن 19، روند تكامل انساني را با تمام جزئيات آن آشکار ساخت؛ ذهنيت حاكميت مردسالارانه از قبول حقيقت دوره ماقبل جامعه طبقاتي و وجود دوره‌اي اجتماعي بدون طبقه، مبتني بر برابريها، مالكيت اشتراكي و حاكميت حقوق مادر، طفره مي‌رود. زيرا آغاز تاريخ جوامع تحت حاكميت مردسالاري با پايان سيستم جامعه مادرسالاري همراه بوده است. قبول مجدد نظام اجتماعي هزاران ساله مادرسالاري، به معناي پايان سيستم مردسالاري است كه از 2000 قبل از ميلاد آغاز و تا كنون ادامه يافته است. امروزه عدم پذيرش تمام شواهد علمي و تاريخي اثبات شده در مورد چهره حقيقي تاريخ، از طبقه حاكمي سرچشمه مي‌گيرد كه زمام جامعه طبقاتي را همواره در دست گرفته و از اين حقيقت تكان‌دهنده هراس دارد. زيرا همراه با شكست جامعه بدون طبقه زن‌سالار، نه تنها جنس زن بلكه همراه با او، انسانيت هم شكست خورده است؛ همچنين نه تنها سير پيشرفت زن بلكه خلق‌ها نيز از اين دوره به بعد متوقف گرديده است. هم سير پيشرفت زن و هم خلق‌ها در عصر نوسنگي متوقف شده‌ است.
به دليل آنکه منافع طبقاتي در سيستم مادرسالاري با محوريت زن، مطرح نبوده است، منافع حاكميت نيز مطرح نبوده است. عدم وجود برخورد حاكميت‌خواهي در جنس زن باعث جهش‌هاي كيفي در سير تحول انسانيت شده است؛ او با عطف نمودن نقش الهه، به خود اهميت شاياني قایل و احترامي در خور توجه گذاشته است. در اين عصر ابتدايي، به دليل آنکه جنس زن نه تنها خالق زندگي بوده بلكه مولد آلات وابزار مورد نياز دوام آن نيز بوده، اعتبار يافته است. امروز برخورد اقتدارگرايانه كه به واسطه ويژگي‌هاي زايندگي و نگهداري از كودكان، زن را به درجه دوم تقليل داده است، صحيح نبوده بلكه اين خصوصيات در انتقال انسان از حالت حيواني به انساني، عواملي تعيين كننده بوده‌اند. زيرا زنان از همان اوايل، مادراني بوده‌اند كه مسئوليت دوام زندگي نوع انسان را تقبل نموده‌اند. زن با تقبل اين مسئوليت، براي پيشبرد زندگي وحشي به سطحي معين، در چارچوب "حقوق مادر"، اولين بستر زندگي اجتماعي را فراهم آورده است. در اين سيستم اجتماعي، تمام انسان‌ها در موقعيتي يكسان به سر مي‌بردند و اگر زندگي را خطري تهديد مي‌‌كرد، به شيوه‌اي عادلانه با وضع قوانيني مناسب، محيطي پر از صلح ايجاد كرده است. به دليل آنکه طبيعت زن درتضاد با جنگ و روند طبقاتي‌شدن مي‌باشد، و فطرتا طرفدار صلح بوده، زندگي پر از صلح و برادري جوامع انساني آن روزگار را فراهم آورده است.
جوامع انساني در سيستم طبقاتي امروزي، هيچگاه نتوانسته‌اند بستر صلح و برادري واقعي سيستم مادرسالاري را بوجود آورند. زيرا طبيعت زن كه عدالت حقيقي را در دوره‌هاي آغازين تاريخ پديد آورده بود، در درون نظام حاكميت مردسالارانه امروزي مطرود و ناديده گرفته شده‌ است. در يك نظام سلطه‌گرايانه‌ كه در آن عدالت حقيقي وجود نداشته باشد، برقراري صلح و دمكراسي به معناي حقيقي‌اش، ناممكن است. زيرا خالق اين ارزش‌ها، طبيعت زن مي‌باشد؛ بدون رهايي زن، رهايي خلق‌ها غير ممكن خواهد بود.


بر گرفته از تحلیلات رهبر آپو

 

 

 

 

[صفحه اصلی]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صفحه‌ اصلی

خبر

تحیلات رهبری

گالری رهبر آپو

رهبر آپو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
   
 
 

سايت رسمی HPG ( نيرو‌های مدافع خلق) .
اين سايت توسط مرکز ارتباطات HPG حاظر شده است.

تمام حقوق  اين سايت محفوظ می‌باشد.