| |
|
| |
|
ای زمان یا با
تو نخواهم زیست یا تو را با آزادی خواهم آراست |
|
|
|
در مبارزات جامعهي
دمکراتيک بايد به قشر
جوان جايگاهي ويژه داد! |
گسترش سازماندهي اجتماعي "کلان" در سطح مکاني و زماني و
متنوع شدن و حجيمشدن آن لازم و طبيعي است. دادههايي که
در دست داريم به ما ميگويند که مردان در جامعهاي که
رفتهرفته برمحوريت زن ـ مادر گسترش يافته و هويت مييابد,
احساس ناراحتي ميکنند. هنگامي که زنان بيشتر به کودکان و
مرداني که به آنان کمک ميکنند توجه مينمايند، مردان ديگر
احساس حسادت نموده و ناراحت ميشوند. از سوي ديگر زن ـ
مادر نظامي را که متکي بر اهلي کردن حيوانات توسعه
ميدهند. غذا, پوشاک و وسايل ديگر را از اين نظام بدست
ميآورند. بر اثر پيگيري طبيعت و عميق در آن نقش جادوگر
يافته و به اين شکل به آگاهي نيز دست مييابد. هر اندازه
که مردان دوست و کودکان بيشتري گرد اين نظام جمع شوند به
همان اندازه نيز زن ـ مادر نيرومندتر خواهد بود. فرهنگ
مادري غيرقابل شکستي بوجود ميآيد. شواهد مبني بر نظام
ديني الهگي, کلمات مؤنث در زبان و سنگتراشيها نشان
ميدهند که نيروي زنـ مادر در حال افزايش بوده است. بخش
عظيمي از مردان به شکل طبيعي دور از اين نظام زندگي
ميکنند. مرداني که زن مادر آنان را مفيد ندانسته و
پيرمردان نيز خارج از اين نظام باقي ميمانند. اين تضاد که
در آغاز بسيار ضعيف است, رفتهرفته پيشرفت مينمايد. توسعه
شکار از سويي نيروي جنگي مرد را افزايش داده و از سوي ديگر
بر آگاهي او نيز ميافزايد. پيرمرداني که طرد شدهاند بر
اين اساس به سوي شکلدهي ايدئولوژياي متکي بر حاکميت مرد
حرکت ميکنند. اين ويژگي را به خوبي ميتوان در دين
شمانيسم نشان داد. شامانها بيشتر نشانگر اشکال اوليه
کاهنان مرگ ميباشند. آنها ميخواهند که حرکتي نظاممند و
سيستمي متکي بر شکار را بر عليه زنان توسعه دهند. قبل از
آن در برابر نظام متکي بر رام کردن که از سوي زن بوجود
آمده و پيشرفت کرده، نظام خانهنشينياي را به شکل
کلبههاي ساده نيمهوحشي بوجود ميآورند. هم پيماني مردان
با تجربه و سالمند به وسيله شامانها نشاندهنده پيشرفت
مهمي است. آنان به حکم نيروي ايدئولوژيکياي که براي تحت
تاثير قرار دادن بعضي از مردان جواني بکار ميبرند.
رفتهرفته موقعيت خود را در ميان گروه ارتقا ميدهند.
نيروگرفتن مردان از لحاظ کمي دراين مرحله بيشتر اهميت
پيدا ميکند. هم شکار و هم دفاع از "کلان" در مقابل خارج
متکي بر کشتن و استفاده از نيروي نظامي است؛ بدين ترتيب
فرهنگ جنگ آغاز ميشود. هنگامي که مسئله تبديل به مسئله
مرگ و زندگي ميشود وابستگي به اقتدار و هيرارشي الزامي
ميشود. ماهرترين افراد که بيشترين اقتدار را داشته و صاحب
نفوذ باشند بالاترين افراد ميشوند. فرهنگي آغاز ميشود که
در برابر فرهنگ زن ـ مادر برتري را توسعه ميدهد. اين
اقتدار و پيشرفت هيرارشيک ماقبل جامعه طبقاتي يکي از مراحل
اساسي تاريخ را تشکيل ميدهد. از لحاظ ماهيت به تمامي با
فرهنگ زن ـ مادر متفاوت است. در اين فرهنگ که متکي بر
جمعآوري گياهان و بعدها توليد گياهي است, فعاليتي
صلحجويانه انجام ميشود که در آن نيازي به جنگ وجود
ندارد. شکار نيز که کار مردان است, فعاليتي است که متکي بر
قدرت, خشونت و فرهنگ جنگ است. نتيجه تمام اينها
ريشهدوانيدن پدرسالاري است.
در جامعهي هيرارشيک وابستهسازي و فشاري که سالمندان با
تجربه بر روي جوانان اعمال ميدارند موضوع مهمي را تشکيل
ميدهد. اين موضوع که در ژرنتوکراسي راجع به آن بحث
مينمايند يک حقيقت است. در حاليکه تجربه به سالمندي نيرو
ميبخشد اما از سوي ديگر سالمندان رفتهرفته آنان را
ناتوان و ضعيف ميسازد. اين ويژگيها باعث ميشود که
پيرمردان جوانان را به خدمت خود در آورند. آنان با پر کردن
مغز جوانان اين کار را انجام مي دهند. تمام اعمال آنان را
وابسته خويش ميکنند. مردسالاري از اين مسئله نيز نيرو
ميگيرد. با به کارگيري نيروي جسمي آنان خواستههايشان را
عملي ميسازند. اين وابستهسازي جوانان تا به امروز نيز
ادامه داشته است. برتري ايدئولوژيکي و تجربي را نميتوان
به راحتي از بين برد. آزاديخواهي جوانان نيز از اين مسئله
تاريخي سرچشمه ميگيرد. پيرمردان و دانشمندان و نهادهاي
امروزيشان نيز دانستنيهاي حساس و استراتژيک را در اختيار
جوانان نميگذارند. دادههاي آنان تنها باعث تخدير و
وابستگي بيشتر ميشود. اگر آگاهيهاي لازم را به آنها
بدهند، ابزار عملي کردن دراختيار آنها قرار نميدهند. فريب
مداوم، راهکار و تاکتيکي است که هر زمان به رنگي تغيير
پيدا ميکند. نظام فشار، تبليغات سياسي، ايدئولوژي، و
تاکتيکها و استراتژيهايي که در مورد زنان به کار گيرد در
مورد جوانان نيز صادق است. جوانان به دليل محدوديت سني
خود خواستار آزادي نميباشند بلکه آزاديخواهيشان نتيجه اين
وضعيت و فشار اجتماعي است. گفتههايي نظير "خامبودن"و
"جوانبودن" سخناني تبليغاتي است که جهت کوچکشمردن جوانان
به کار گرفته ميشوند. وابستهسازي آنان به غريزهي جنسي و
دگماهاي شديد و همچنين عدم حل مسائل آنان با اين هدف انجام
ميگيرد که مانع از بکارگيري انرژي جوانان شوند. متوقف
ساختن جواني که به سوي آزادي در حرکت است کار مشکلي است.
جوانان قشري هستند که بيش از همه بلاي جان نظام ميشوند.
بدليل آنکه در طول تاريخ به خوبي به اين مسئله پي بردهاند
با راهکارهاي آموزشي جوانان را قرباني نموده و کارهايي را
به آنها سپردهاند که به عقل انسان خطور نميکند. اين
وضعيت جوانان، پس از زنان، تاثير بسياري در پيشرفت جامعه
هيراشيک داشته است. بيهوده نيست آن نظامهايي که جوانان را
به کنترل خود در آوردهاند خود را نيرومند احساس ميکنند.
بعدها نيز تمام نظامهاي جامعه دولت گرا چنين برخوردي را با
جوانان انجام ميدهند. جواناني که به اين صورت مغزشان
شستوشو داده شده است براي انجام هر کاري حاضرند؛ از جنگ
گرفته تا شديدترين کارها را انجام ميدهند. پيشاهنگ تمام
کارهاي سخت هستند. بطور خلاصه ميتوان گفت که وابسته سازي
جوانان که منشاء آن ضعف و نيروي سالمندان است هيچگاه کاهش
نيافته و نيروي اساسي نظامهاي حاکم بوده است. باز هم تکرار
ميکنم که جواني پديدهاي جسمي نبوده بلکه پديدهاي
اجتماعي است. همچنانکه مسئله زنان جسمي نبوده بلکه اجتماعي
ميباشد. يکي از وظايف اساسي علوم اجتماعي تحقيق در مورد
پي بردن به منشاء پيدايش انحراف در اين دو مورد و توضيح
آنها است. اين مسئله شامل کودکان نيز ميشود. نظامي که
زنان و جوانان را به زنجير در آورده باشد به شکلي غير
مستقيم کودکان را نيز اسير ساخته است. عدم آموزش صحيح
کودکان که از مادر نشأت ميگيرد باعث ميشود که تمام مراحل
دوران نوزادي آنان؛ وابسته، منحرف و متکي بر دروغ باشد.
سيستم آموزشياي متکي بر دروغ و فشار براي آنها بوجود مي
آورد. با راهکارهاي متنوع ميخواهند از همان دوران نوزادي
آنان را وابسته به نظام سازند. اين گفته که در هفتسالگي
چه باشد در هفتادسالگي نيز آن خواهد بود بيانگر اين مسئله
است. برخورد آزادانه جامعهي طبيعي؛ با کودکان هميشه به
شکل يک خيال باقي مانده است و هيچ وقت اجازه نميدهند که
کودکان با اين روياهايشان زندگي کنند.
يکي از اصيليترين وظايف آن است که بگذاريم بر اساس
روياهايشان زندگي کنند. در مبارزات جامعهي دمکراتيک بايد
به قشر جوان جايگاهي ويژه داد. وقتي جوانان اجتماعي
ميشوند با توطئهها و کمينهاي زيادي مواجه ميشوند.
جوانان تحت تاثير شرايط جامعه پدرسالار از يک طرف و
ايدئولوژي رسمي نظام از طرف ديگر قرار دارند؛ جوانان با
ديناميسمشان داراي بافتي نو خواه هستند. در برابر تحولات
واکنش نشان ميدهند. جوان نميداند که جامعهي مسن چه نقشي
به او داده است. نمي تواند در برابر نظام کاپيتالستي که
هزار و يک حيله را نسبت به او انجام مي دهد، حتي نفس هم
بکشد. همه اين موارد و واقعيات ايجاب ميکند که بر خوردي
ويژه نسبت به جوان ابراز شود و براي خلاص شدن او از
توطئهها يک آموزش اجتماعي متناسب با جوهر اوارائه گردد.
آموزش و تعليم جوانان مستلزم تلاش و صبر زيادي است. جوان
داراي ديناميسم و تحرکي حماسهساز است. اگر هدف و مديريت
را خوب بشناسد؛ در همه امور موفق خواهد شد. اگر هدف و
زندگي مدبرانه را بعنوان انضباط اصلي دانسته و وارد عمل
شود؛ بدون اينکه از صبر و عناد بکاهد ميتواند سهم مهمي در
دعاوي تاريخي داشته باشد.
جنبشهاي دمکراتيک که تحت کادرهاي پخته و تعليم ديده به
پيش روند، ضامن موفقيت و پيروزي مبارزات اجتماعي است. شانس
موفقيت يک جنبش اجتماعي بدون ديناميسم جوانان بسيار کم
است. تجارب سالمندان و ديناميسم جوانان پديدههايي هستند
که هميشه در تاريخ مطرح بوده اند. هر وقت رابطه ميان دو
پديده مستحکم بوده باشد، هميشه شانس موفقيت زياد بوده
است. امروزه خيالهاي بلند پروازانهی جوانان در راستاي
چگونگي خروج از بحران نظام اجتماعي معني خواهد يافت.
جواناني که خيالي در سر نمي پرورانند و در زندگي بکلي شکست
خوردهاند فقط با بازگشت به خيالات راستين ميتوانند زندگي
خود را نجات دهند. شرط اساسي پيشرفت جوانان، درک وضعيت
کائوتيک(بحراني) اخير نظام کاپيتالستي است. از اينرو هضم
ارزشهاي دمکراتيک، رهايي جنس و جامعه اکولوژيک به او
فرصتي تاريخي ميدهد که علاوه بر نوسازي خود و جامعه مطلوب
خود هم، نقش مهم در اين نوسازي ايفا نمايد. همه چيز بستگي
به مشارکت صحيح و مجدد جوانان در تحولات تاريخي اجتماعي
دارد.
بر گرفته از تحليلات رهبر آپو
مانيفست "دفاع از يک خلق"
[صفحه اصلی]