همانطورکه میدانيم در طی روزهای گذشته رژيم
جمهوری اسلامی ايران فشارها و حملات خود را بر
عليه خلق کرد و گريلاهای آزاديبخش کردستان افزايش
داده وبا دستگير و زندانی نمودن جوانان و شهيد
نمودن بهترين فرزندان اين خلق در صفوف گريلاها سعی
در تداوم سياستهای منفی انکار و امحاء خود کرده
است. شهادت رفقايی همچون دکتر آفات، دکتر
مارينا،رفيق خوشمهر، رفيق دلخواز، رفيق تيکوشين و
رفيق دجله نمونه ای از اين رفتار وحشيانه و ضد
انسانی دشمنان کرد می باشد.
سياستی که صدها سال است تداوم داشته و هرگز به
نتيجه نرسيده است. چرا که خلقمان با مقاومت خود و
فدا کردن دختران و پسران ارزنده اش در راه مبارزات
آزاديخواهانه، هرگز ساکت ننشسته و اسلحه ی هر
شهيدی را رفيق ديگری برداشته است.
نيروهای گريلا که هيچ حمله ای را از جانب دشمنان
بدون پاسخ نمی گذارند نيز، بسان مدافعين راستين
خلق (در چارچوب دفاع مشروع) با مقاومت بی نظير خود،
تمام ترفندهای دشمن را که از هر روشی برای نابودی
فرهنگ و ريشه ملت کرد دريغ نورزيده اند، خنثی کرده
و نمونه بارز اين امر برانداختن هليکوپتر نظامی
دشمن حامل تعدادی از بلندپاِيه ترين جنايتکاران
سرلشکر سپاه و بسيج ازجمله (سرلشکر قهاری و دروستی)
بوده است. اين افراد که به دشمنی با کردها مشهور
بوده اند در حقيقت در زمان حمله و توپ باران
روستاييان کرد و نيروهای گريلا نابود گشته اند.
خشم ناشی از به سزا رسيدن آنان (که در سطح بين
المللی نيزمنعکس گرديد) باعث شد که دشمن هر چه
بيشتر هار گرديده و اين بار نيز يکی ديگر از
بهترين رفقای حزب حيات آزاد کردستان PJAK به نام "يوسف
پيروتی" (با نام سازمانی مانی کياکسار) در طی
درگيری با جاشها و سپاهيان در منطقه اطراف اروميه
جان خود را از دست بدهد.
رفيق مانی در سال 1980در شهر مهاباد ديده به جهان
گشود. وی با روحيه ای ميهن دوستانه و انقلابی در
دانشگاه اروميه مشغول به تحصيل گرديده و در آنجا
بعد از آشنايی با فلسفه انسان ساز آپوئيسم، به
همراه دختران و پسرانی از شهرهای ايلام، کرمانشاه،
سنندج، مهاباد، اروميه و ماکو و ... به فعاليتهای
فرهنگی و سياسی پرداخت. وی در طی سالهای تحصيل
علاوه بر اينکه يکی از دانشجويان ممتاز و نمونه در
رشته تحصيلی خود بوده، به همکاری با مجلاتی از
قبيل "روژا نو" و "زيلان" و... پرداخت. رفيق مانی
از آنجا که روحيه انقلابی وی بسيار بالا بوده و
جوش و خروش حرکت آپوئيستی در خون و جان وی دميده
بود، هرگز بيکار ننشسته و معتقد بود که لحظه به
لحظه زندگی بايد به مطالعه، کار و مبارزه پرداخت.
به دليل همين مبارزات، در طی دوران تحصيل چندين
بار از سوی حراست دانشگاه "نازلو"ی اروميه احضار
گرديده و چندين بار نيز به زندان و شکنجه گاه
اداره اطلاعات اين شهر افتاده بود.
رفيق يوسف پيروتی"هه وال مانی" اگر چه با روحيه يک
گريلا در ميادين مدنی مبارزه ميکرد، ليکن درنهايت
از فعاليت خود در اين زمينه سيراب نگشته و به صفوف
گريلاهای PKK پيوست. بعدها وی به دليل لياقت و
آگاهی خود بعنوان يک جوان فداکار و يک فرمانده
رشيد در شورای رهبری KCR (جمعيت جوانان شرق
کردستان) جای گرفت و در صفوف حزب حيات آزاد
کردستان PJAK به مانند بسياری ديگر از رفقا و
شهيدانمان، بسان ستونی مستحکم بار مبارزات رهايی
بخش و دمکراتيک خلقمان را در شرق کردستان بر دوش
گرفته بود.
اکنون شهادت وی هم برای مردم شهرمان "مهاباد" و هم
برای خلقمان در هر چهار بخش کردستان بسی تاسف بار
بوده و وظيفه ملی_دمکراتيک ما را دو چندان کرده
است.
لذا از همه زنان و جوانان ميهن دوست کرد ميخواهيم
که در برابر خون اين شهيدان ساکت ننشسته و با
قيامهای دمکراتيک خود در نوروز امسال و همچنين با
پيوستن به صفوف نيروهای گريلا، پاسخ شايسته ای را
به تاريخ داده و نگذراند سلاح ههوال مانی و
مانيها برزمين بماند.
شهيدان شاهدان هميشه زنده تاريخ اند.
زنده باد مبارزات رهايی بخش خلقمان در چهار بخش
کردستان
زنده باد رهبر APO