در ارتباط با مسايل
سياسي اخير در خاورميانه و كردستان، بويژه مسئله اعلام آتشبس
PKK، مصاحبهاي با جميل بايك از بنيانگذران PKK تربيت دادهايم
كه متن آن در ذيل ارايه ميگردد.
● اخيرا از طرف حزب آتش بسي يک طرفه اعلام شد. حال اگر
مراحل گذشته را ارزيابي کنيم، مشاهده ميشود آتشبس باز
هم يک طرفه بوده و حتي واضح است که سازمان و رهبري، آن را
پيشبرد بخشيدهاند، اما به خاطر اينکه هم احزاب کرد و جنوب
کردستان و هم قدرتهای بين المللی آن را در تعامل با
سياستهای خود نمیديدند، با آن مخالفت میکردند؛ برعکس اين
بار هم نيروهاي خارجي و هم احزاب جنوب و بعلاوه در داخل ترکيه
شخصيتها و احزابي، خود اين پيشنهارا کردندکه البته از طرف
خلق و نهادهای مردمی و دموکراتيک نيز حمايت شد. لذا در پی
اين درخواستها رهبر"کوما کومهلينکوردستان" نيز آتشبس
را اعلام نمودند، نظر شما همچو حزب در اين مورد چه ميباشد؟
رفيق جميل بايک: حزب ما از دلايل خاص خود برای اعلام آتش
بس برخوردار بود. زيرا هم در عرصه ملي و هم بينالمللي
تحولاتی مشاهده میگرديد، لذا در نتيجه اين رويدادها آتشبس
را اعلام کرديم. همانطور که آشکار است جنبش ما خواستار چارهيابی
دموکراتيک مسئلهکرد از طريق گفتگو و صلح ميباشد و ما در
اين زمينه روزنههاي اميدي مشاهده نموديم چه، نيروهاي بينالمللي
خواستار آتشبس شدند زيرا سياستهای موجود در خاورميانه
را با منافع خود در تضاد میديدند، بنابراين چنين پيشنهادي
را ارايه دادند و برای اينکه خواستههای ما و آنها به نقطه
اشتراکی رسيدند لذا آتشبس را اعلام کرديم. بر هر قدرتي
واضح است که هم از طرف خلق و هم گريلا تظاهرات و تحرکاتي
صورت گرفت و جنبش در نتيجه اين مقاومتها اثبات نمو که
آنها نخواهند توانست حرکت آپوئيستي را در زماني کوتاه
تصفيه کرده، فروپاشی نموده و تسليم سازند و حتی نخواهند
توانست سياستمداری کنند و فراتر از آن نخواهند توانست
بدون PKK مسئله را چارهيابی نمايند. آری! حقيقتا جنبش با
فعاليت و مبارزات عملی خود نه تنها اين را اثبات ساخت بلکه
با عملکردهايش بسياری از سياستهای پليد در منطقه را به
انسداد کشاند و منافع برخي از نيروها و قدرتها را با خطر
مواجه ساخت. پس درخواست آنها برای آتش بس هم با اين حقيقت
مرتبط است. اگر به دقت توجه کنيم، میبينيم نيروهايی که اکنون
از ما آتش بس ميخواهند همانهايی هستند که قبلا در صدد
نابودی حرکت آپوييستی و متلاشی نمودن حزب بودند و همانهايی
بودند که در توطئه بين المللی دست داشتند و سالهای سال سعی
کردند که حزب ما را نابود و يا مارژينال نمايند، اما PKK
با کار و فعاليت خود مواضع، ترفندها و سياستهاي آنان را
نقش بر آب ساخته و منافعشان را به خطر انداخت، لذا آنها
مجبور شدند که از حزب تقاضای آتشبس کنند تا از اين طريق
خود را از تنگنا نجات دهند. بدون شک اينها سبب گرديد که
ماهم آتش بس را اعلام کنيم. چه بسا ما نيز سالها تلاش
نموديم که موقعيتی فراهم نماييم تا همه طرفهايمان را به
صلح واداريم. ما با تلاش و زحمت و مبارزه اين دستاورد را
استحصال نموديم.
● بدون شک آتشبس سبب به وجود آمدن واکنشهای مثبتي شد و
به ويژه در داخل ترکيه نيز شخصيتهايي مانند «محمد آغار» که
سالها در برابر حرکت آزاديبخش خلق کرد عملا به جنگ پرداخته،
اکنون ميگويد:«به جاي اينکه PKK ایها در کوهها عليه ما
بجنگند، بگذاريم که در کنار ما به سياست بپردازند». حال
آيا اين موضع آغار فقط عملکردی سياسی روزانه و به خاطر پيروزی
در انتخابات عمومی ميباشد، اين مهم را چگونه ارزيابی می کنيد؟
ر. بايک: آشکار است که محمد آغار عليه کردها از سياستهاي
نابجايی پيروی کرده و مواضع او بر اساس نابودی جنبش طرحريزي
شده بود، حتی از راهکارهاي نظامي و ترور نيز سود جسته و در
طولاني مدت آن را در ترکيه گسترده تر نموده. اما امروزه ميگويد«
مسئله کرد را بايستی با جنبش آپوئيستي حل و فصل نمود» اما
بايد دانست که انتخابات مجلس و رياست جمهوري در آينده
انجام خواهد شد و اين مسئلهای حياتي براي ترکيه به حساب
ميآيد، ولی مواضع محمد آغار زياد به انتخابات بستگي ندارد
و فراتر از آن است. او مسئوليت يک حزب سياسي را بر عهده
دارد و يکي از مهرههاي اصلي دولت پنهان در ترکيه ميباشد
و منافع دولت را بر همه چيز ترجيح ميدهد منافع حزبي و
انتخابات را به شيوه ديگري ارزيابی نموده و ميداند که مشکل
ترکيه فراتر از آن است که گمان ميرود. اين کشور هم از
لحاظ افتصادي، اجتماعي، سياسي در تنگنا قرار گرفته و هم با
اتحاديه اروپا، آمريکا، قبرس و کردها در کلنجار میباشد.
علیرغم اين، رويدادهايي که در عراق رخ ميدهند نيز
مستقيما بر ترکيه تاثير میگذارد و مسئله را بسيار پيچيدهتر
ميسازد. ميان آمريکا و ايران سالهاست که چالشهايی وجود
دارد و به اين خاطر ترکيه هرچه می گذرد زمان را از دست
داده و با خطرات و تنگناهاي جدي روبرو ميگردد. بنابراين
محمد آغار اين مسائل را ميبيند که ميگويد: در برابر PKK
تمام راهکارها را به کار گرفتيم ولی نتيجهاي کسب نشده و
با سپري شدن زمان مسئله کردها و PKK مشکلساز خواهد شد.
لذا او از صحنه سياسي ترکيه فراتر عمل نموده و در ميادين
بينالمللي آن را بازتاب میدهد. اگر به مسائل داخلي ترکيه
و خاورميانه به دقت توجه کنيم، میبينيم که اگر معضل کرد چارهيابي
نگردد، دولت ترکيه در آستانه تزلزل و فروپاشی قرارميگيرد.
لذا تا دير نشده بلکه بتوان با تغيير سياستهاي داخلي از کشيده
شدن اين مسئله به عرصه بينالمللی جلوگيری به عمل آورد تا
خطري جدي کشور را تهديد نکند. اينها از مواضع ايشان ميباشند.
ترکيه در گذشته به اتفاق اسرائيل و آمريکا عليه کردها
سياستهای پليدی درپيش گرفت و با تمام قوا در به نتيجه
رساندن آن اصرار ميورزيدند ولی امروزه تأکيد دارند که
اصرار بر گذشته انزواي کشور را در پی خواهد داشت. به طور
قطع تا چه اندازه صميمي میباشند آن، به مرور زمان اثبات
خواهد گشت؛ البته در امر سياست هر چيز مطابق ميل و خواسته
انسان نمیباشد. بنابراين محمد آغار نيز از مواضع قبلي
خود عقبنشيني کرد، زيرا سالها چنين عملکردهای بیحاصلی در
پيش گرفته بود. همچنين با مشاهده خطرات و رخدادهايی که در
ترکيه فزوني گرفتهاند، آن را مورد بازبيني قرارداده و
منافع کشور را در سرلوحه برنامههاي آينده جا میدهد که
البته اين، موضعي کاملا صحيح ميباشد.
● بطورکلي در مطبوعات واکنشي گسترده نسبت به آتشبس وجود
داشت و ارزيابیهای مختلفی ارايه گرديد از جمله میگفتند؛
ترکيه آن را فرصتي براي برون رفت از بحران سياسي خود و حاکميت
بر PKK قلمداد میکند و در صدد است از لحاظ سياسی ابتکار
عمل را از PKK سلب نمايد. نظر شما درباره اين مسائل چيست و
آن را به چه نحوي ارزيابي ميکنيد؟
ر. بايک: اکنون در ترکيه دو ديدگاه و برخورد جداگانه وجود
دارد نخست؛ ديدگاه ژنرالها و مرتبط با آن ديدگاه و برخورد
CHP ؛ که هردوي آنها نيز جمهوري را از آن خود ميدانند و
مخالف آتشبس نيز ميباشند. اين دو جبهه هر دو بر پيروي از
سياستهاي کلاسيک و ارتجاعي در قبال مسئله کرد اصرار ميورزند
به عبارتي آنها سياست انکار وامحا را اساس کار خود قرار ميدهند
و ميگويند که ترکيه در گردابي از مشکلات قرار دارد، چرا
که در طول تاريخ جمهوري کنوني ترکيه، معضلي اين چنين براي
آن پيش نيامده است و اعتقاد دارند که اگر PKK را نابود نکنند،
چه بسا مشکل حادتر خواهد شد. پس بايستي براي جلوگيري از
اين معضل با PKK برخورد نمود. خلاصه ارتش وCHP از مخالفان
آتشبس بوده و دست به اخلالگري میزنند. مسئله بسيار مهم
ديگر تحميل سياست ايزولاسيون و انزوا بر رهبر آپو میباشد
که هرچه میگذرد شدت می گيرد. آنها با ترفندها و شيوههاي
گوناگون سعي دارند آتشبس را که از جانب رهبري اعلام شده
به هرج و مرج بکشانند و حزب را در خلاء سياسي قراردهند و
در مواضع حزب ما نسبت به آتشبس خلل ايجاد نمايند تا با
اين روش خود را از مهلکه نجات دهند. زيرا اگر آتشبس ادامه
داشته و مسئله کرد با راهکارهای دموکراتيک حل گردد، تأثيرگذاری
ارتش و CHP در سياست ترکيه تقليل خواهد يافت و حتی حاکميتي
را هم که در عرصه داخلي و خارجي بدست آوردهاند از دست
بدهند. بنابراين تمام توان سياسي و اقتصاديشان را براي
تداوم سياستهاي پليدشان که همانا سالها حکمرانی بر کردستان
میباشد، بکار ميگيرند، چرا که از اين مسئله بيم دارند که
اگر مسئله کرد با راهکاری دموکراتيک چارهيابي گردد، در
آينده با محاکمه روبرو گشته و محکوم خواهند شد؛ به همين
خاطر هم بر مواضع خصمانه اصرار ميورزند.
ديدگاه دوم؛ نهادهاي مردمي و احزاب دموکراتيک و نيز برخي
از نهادهاي دولتي هستند و از موافقان آتشبس بحساب ميآيند
زيرا از ديدگاه آنان اگر روند آتش بس ادامه پيدا نکند،
دولت ترکيه در آستانه فروپاشی و تجزيه قرار خواهد گرفت.
لذا تا دولت با خطرات و شکست مواجه نگشته بايستی آتشبس
اعلام و دايمي گردد. حال در اين گروهها، بعضيها به دنبال
حل دموکراتيک مسئله کرد ميباشند و برخي نيز تنها ميلی
نشان داده و عمل ندارند. زيرا به نظر آنها مشکلات زيادی در
خاورميانه و ترکيه وجود دارد و مسئله کرد و PKK نيز بر آن
سايه افکنده و معضل حادتر شده و لذا اين مسئله دامنگير کشور
خواهدشد. و نتيجتا روند آتش بس بطور مستقيم برانتخابات
مجلس و رياست جمهوری آينده تاثير بسزايی بر جای میگذارد.
اين است که دولت مردان ترکيه ترسيده و سعی دارند که مسئله
انتخابات را در فضايی آرام با مشارکت مردمی همراه سازند و
با اين تاکتيک بیثباتی سياسی حاکم بر کشور را چارهيابی
نمايند. همچنين ابتکار عملی را که PKK از لحاظ سياسی به
دست آورده تضعيف نمايند تا بتوانند خود را در صحنه سياسی
بزرگ جلوه دهند.
● امروزه وضعيتی در خاورميانه حاکم است و متداخل در آن
حزبهايي همانند PÇDK، PYD و PJAK در آن قرار دارند که
ايدئولوژي آپوئيستي را قبول داشته و مطابق آن گام بر ميبردارند.
همچنين رهبر"کوما کومهلين کوردستان" KKK را به عنوان
رهبريت ايديولوژيک می پذيرند. حال بويژه PJAK در مرحله آتشبس
از چه جايگاه و نقشی برخوردار میباشد؟
ر. بايک: بله، امروزه می بينيم که در همه بخشهای کردستان
جنبشهايی تاسيس شدهاند که فلسفه و ايدئولوژی رهبر آپو را
برای خود اساس می گيرند. زيرا درک کردهاند که چارهيابی
مسئله کرد تنها با اين خطمشی و تفکر عملی خواهد شد. برای
همين است که تفکر رهبری را پذيرفتهاند و می بينيم که يکی
پس از ديگری خود را سازماندهی نموده و بطور جدی فعاليت
میکنند. به همين خاطر هم در سيستم گسترده «کوما کومهلين
کوردستان» KKK جا میگيرند. زيرا رهبر آپو در صدد است که
سيستمی نوين را در جهان امروز ارايه دهد. چه، میبينيم که
در جهان امروز سيستمی حاکم است که بردگی و اقتدار را ترويج
میدهد, لذا اينها سبب شد که رهبر آپو هم سيستمی نوين و به
عبارتی آنتیسيستم را بيافريند. در نقطه مقابل آن سيستم،
سيستم رهبر آپو وجود دارد که به جای بردگی و اقتدار، دموکراسی،
آزادی و عدالت را اساس میگيرد. سيستم کنونی حاکم بر جهان،
که بر بنيانهای اقتدار و استثمار استوار گشته، توسط پديده
«دولت» پايهريزی گشته و دولت است که نمايندگی آن را میکند.
در حال حاضر اين سيستم پيرو میگردد و مطمئنا عملی ساختن و
ترويج دموکراسی و عدالت امکان ندارد. زيرا مسئله اين نيست
که در راه دموکراسی و عدالت و آزادی هيچ گامی برداشته نمیشود،
مهم اين است که گامهای بسياری برداشته میشود، اما بدليل
اين که پديده دولت اساس گرفته میشود، هيچ گاه نمیتواند
از اقتدار و استثمار دست برداشته و لذا انسانيت به دموکراسی
واقعی دست نمیيابد. اينجاست که با مشکل و بحران روبرو است.
برای همين هم سيستمی که رهبری ميخواهند ارايه دهند، بطور
کلی دولت را کنار گذاشته و دموکراسی را اساس قرار میدهد.
بنيانهای سيستم را با استفاده از دموکراسی پيريزی مینمايد.
رهبر آپو دموکراسی را آفريده دست دولت نمی داند بلکه برعکس
هر دو را ضد هم قلمداد مینمايد. در واقع رهبری، خود دموکراسی
را سيستم می بيند و براساس اصول سيستم دموکراسی خواهان چارهيابی
مشکلات مربوط به انسانيت است. ديگر از طريق اقتدارگرايی و
حاکميت نمیتوان مشکلات انسانيت را حل کرده و بدين شکل به
عدالت و آزادی دست يافت. اما سيستمی که رهبری ارايه داده
نوين بوده و می بينيم که اين جنبشها (جنبشهای مختلف در کردستان)
با آشنايی با فکر، فلسفه و ايدئولوژی رهبر آپو و اساس گرفتن
آن، شروع به فعاليت و مبارزه مینمايند, که PJAK نيز يکی
از اين جنبشها میباشد. يعنی سازمانی است که ايدئولوژی و
فلسفه رهبر آپو را اساس قرار داده و بر همين مبنا در جهت چارهيابی
مشکلات مربوط به فرد ـ جامعه کرد در چارچوب اين سيستم به
فعاليت میپردازد. هرگونه تغيير و تحول در خاورميانه چه از
جانب دولت باشد و يا سازمانی، آن, بر عملکرد ساير دولتها
و سازمانهای منطقه تاثيرگذار میباشد.
امروزه در خاورميانه شاهد جنگ و چالشهايی میباشيم. جنگی
که ميان سيستم کاپيتاليستی و نماينده آن و دولتهای منطقه
در حال انجام است؛ همچنين جنگی که ميان خلقها و دولتهای
منطقه و سيستم جهانی در گرفته. هر سازمان و دولتی در اين
جنگ خواستار دفاع و محافظت از خود و در عين حال گسترش و
رشد خود میباشند. تا بدين شکل به هدف خود برسند و در اين
اثناء همگی به نوعی در تنگنا قرار دارند. که البته بايد گفت:
بيش از همه, آمريکا در تنگنا قرار دارد. چون آمريکا با هدف
ايجاد تحول در خاورميانه, بدان وارد شده است. بدين سبب در
جهت رسيدن به اهدافش مشکلات بيشتری پيش روی خود می بيند.
جدا از آمريکا دولتها و حتی خلقهای منطقه نيز در تنگنای
شديدی قرار گرفتهاند.
برای اجرای سياست، حفاظت از خود و منافع خود و رسيدن به
اهدافشان, همگی درگير جنگ میباشند. در اين جنگ برخی به
هدف خود رسيده و عدهای نيز بدان نمیرسند. لذا در سياست
خود تغيير ايجاد مینمايند. تغيير و تحول و ديالوگ در
سياستها و تاکتيکها در خاورميانه بدين شکل صورت میگيرند.
البته اين يکی از واقعيتهای خاورميانه است که هر طرف و
قدرتی به راحتی به اهدافش نمیرسد.
بايد خاطرنشان ساخت که جنبش آپوييستی نيز در ميدان جنگ و چالشهای
خاورميانه به فعاليت و مبارزه میپردازد. اعلام آتشبس نيز
در نتيجه تحولات منطقه و مهمتر از آن مبارزات PKK میباشد.
تحولات اين مرحله مسلما بر بسياری از نيروهای منطقه و
نتيجتا تحولات ناشی از آن تاثيرگذار خواهد بود. همانطور که
مبارزات جنبش آپوييستی بر بسياری از اين نيروها تاثير ميگذارد,
آتشبس نيز به همين شکل بر سياستگذاریهای دول منطقه،
آمريکا و احزاب جنوب کردستان موثر خواهد بود. PJAK و ايران
نيز مسلما تحت تاثير اين مرحله قرار خواهند گرفت. اين
تاثيرات دارای جوانب مثبت و منفی میباشند. از يک طرف میتواند
راه را بر فعاليت PJAK در ايران و شرق کردستان بگشايد و از
طرفی ديگر میتواند آنرا در چالش و تنگنا قراردهد. در
منطقه هيچ قدرتی (دولت و سازمان), تافته جدا بافته نبوده و
فارغ از تاثير تحولات نمیباشد. نيروهای منطقه همگی برای
دفاع و رسيدن به اهداف خود در مبارزه میباشند. در صورت
وجود اين همه تحرک، فعاليت، مبارزه و جنگ در منطقه،
برداشتن هرگامی چه کوچک و چه بزرگ، از جانب هرگروه، سازمان
يا دولتی بر تمام نيروها، روابط و وضعيت کلی منطقه تاثيرگذار
خواهدبود. جنبش آپوييستی نيز بعنوان يکی از نيروهای اساسی
در منطقه با برداشتن هرگامی در جهت جنگ يا صلح مطمئنا بر
وضعيت خاورميانه تاثير خواهد گذاشت. PJAK نيز مسلما از گزند
آن در امان نخواهدبود.
و. ئازاد: حال بحث را در مورد ايران ادامه دهيم. اخيرا
تبليغات منفی رسانهای از طرف ايران برضد جنبش آپوييستی
بويژه PJAK صورت میگيرد, حتی برخی گروههای سياسی کرد هم
پارالل ايران رسانهها را مورد استفاده قرار میدهند. چرا
رسانهها را بکار میگيرند؟ مرتبط با اين هم میخواهم بپرسم
در مرحله کنونی آتش بس و بويژه بعد از آن مواضع سياسی
ايران چگونه خواهدبود؟
ر. بايک: در جهان امروز، رسانه همچو نيرويی عظيم به شمار
میرود. اين نيرو وقتی مورد استفاده قرارگرفت، تاثيرات
عظيمی برجای می گذارد. رسانه در پی اين هست که حقيقت را بر
زبان بياورد به همين خاطر تاثيرگذار میباشد. حال برعکس
اگر حقيقت را هيچ بر زبان نياورند و يا آن را وارونه و ناکافی
نشان دهد، بازهم تاثيری ديگرگونه اما مضاعف دارد. خلاصه
نقش رسانهها بسيار گسترده میباشد. در رسانه بويژه در
رسانههای همه کشورها برخوردهای مختلفی میتوان مشاهدهنمود.
هستند آنهايی که اخلاق رسانهای را مبدا خود قرار میدهند؛
برای همين هم مشکلات و تحولات را بطور صحيح و دست نخورده
انعکاس میدهند. بعبارتی آنها میخواهند وظيفه خود را بطور
صحيح به انجام برسانند. در برابر عرصه جهانی خود را مسئول
میدانند. حتی بسيار دقت میکنند که موارد را اشتباه و
منقلب ارايه ندهند. اما حقيقتا شمار رسانههايی که اين گونه
عمل میکنند, بسيار کم میباشد. اساسا در جهان امروز بطور
کلی در عرصه رسانهها اخلاق و منطقی وجود دارد که جنبه
تجاری دارد و اصولا اخلاق رسانهای را اساس کار خود قرارنمیدهند.
فقط در فکر اين هستند که به چه شکلی پول به دست بياورند و
يا اينکه چگونه رفتار نمايند تا از جانب دولت و صاحبان
قدرت مورد فشار قرار نگيرند تا بتوانند به منافع خود دست
يابند، اساسا مبداهای کاری آنها همين است. به همين خاطر
به خدمت رژيمها و دولتها در میآيند. بعبارتی ديگر دولت و
رژيم حاکم هرچه گفت، آنها هم همان کار را میکنند. لذا
بسياری از حقايق را پنهان میسازند و گذشته از آن, بسياری
از واقعيتها را به شکلی منحرف و نادرست به قلم میکشند.
زيرا مزدور و طرفدار رژيم و دولت میباشند. چه بسا از طريق
دولت و سيستم حاکم به بسياری از اهداف و منافع تجاری خود
دست میيابند و طبيعی است که با اين طرز برخورد, اخلاق
رسانهای را احلال مینمايند. خلاصه رژيمها و دولتها هرچه
طالب شدند آنها هم طبق همان انجام داده، نوشته و تحليل مینمايند
و به اين ترتيب نقش پليدی بازی میکنند. حال جنبش آپوييسم
هم مورد تهاجم بسياری از رسانهها قرار میگيرد و اين
تهاجم ها هم بدان سبب است که اين جنبش بسياری از حقايق
آنها را برملا میکند تا افکار عمومی بر آن واقف باشد. به
همين خاطر هم آنها خشمگين میشوند و بر اين جنبش هجوم میآورند.
چه بسا هرگاه که جنبش آپوييسم حقايقشان را برملا میسازد،
به همان اندازه در تنگنا قرار میگيرند و بسياری از فرصتها
را از دست میدهند. آنها سالها دست به فريبکاری زده و
زمينهها و امکاناتی برای خود فراهم نمودهاند و اکنون
جنبش آپوييستی با فعاليت و مبارزه و مبداهای اخلاقی خود،
روی راستين آنها را مکشوف مينمايد، نتيجتا هم همه، اين
واقعيت را مشاهد مینمايند و لذا هرگامی که برداشته میشود
آنها ضررمند میشوند. برای همين است که نسبت به جنبش ما
بسيار خشمگين شده و دست به تهاجم میزنند, از جمله تهاجم
رسانهای. طبيعتا اگر جنبش ما از چنين عملکردی ـ که همانا
آشکار ساختن چهره واقعی آنها است ـ برخوردار نبود، آنها هم
اين عکسالعملها را از خود نشان نمیدادند. چراکه آنها
منافع شخصیـ تجاری خود را در موافقت با جنبش ما نمیبينند؛
بلکه تنها ضرر و زيان نسيبشان میشود. زيرا رسانهها در
جهان امروز بيشتر سيستم کنونی جهان را در چشمانداز دارند
و از آن هم تغذيه نموده و غول آسا بزرگ و بزرگتر میشوند.
اينک اگر تو بيايی و در مقابل آن سيستم، سيستمی نوين ارايه
بدهی، در ضديت با آن بايستی از هر لحاظ آن سيستم طرف را
بشناسانی و واقعيتهايش را آشکار کنی. لذا بدين شکل مشاهده
میکنيم که هر گروه و يا رسانهای که جزو آن سيستم میباشد
و از آن فايده میبيند، آنگاه ضررمند شده و بنابراين به
ضديت با تو برمیخيزد. حال اگر میبينيم که جنبش آپوييستی
موضوع بحث محافل رسانهای میشود به سبب همين دلايل ميباشد.
● آتشبس مدت مديدی ادامه يافت و اکنون بطور کامل آشکار
نيست که از اين پس چگونه استمرار خواهد يافت و به چه نتيجهای
میانجامد. اما میبينيم که امکان دارد آتشبس آنچنان که
مطلوب ما است, روندی مثبت هم نيابد. حال ما میتوانيم برای
آينده خود تابلويی ترسيم کنيم؛ اين وضعيت را چگونه تجزيه و
تحليل کنيم؟ چراکه از طرفی جنبش آپوييستی، وضعيت رهبر آپو
را مد نظر دارد و برای او مهم ميباشد. از طرفی هم حملات
به گريلا و نيروی نظامی اين جنبش، بسيار گسترده شده. خلاصه
آينده اين جنبش را چگونه ارزيابی میکنيد؟
ر. بايک: درست است آتشبس يک طرفه اعلام شده و اينکه آيا
همينگونه پيش خواهد رفت يا نه؟ و آيا در آن اخلال ايجاد
خواهدشد و جنگ ادامه مييابد، اينها همه به عملکرد طرفين
بستگی دارد. اما به احتمال قوي آتشبس يکجانبه ادامه پيدا
ميکند زيرا شرايط امروزي سياست، احتمال جنگ را پايين ميآورد
و آن را ضعيف ميسازد. زيرا هم در عرصه ملي و هم بينالمللي،
آتشبس طرفدارانی دارد که مخالف جنگ ميباشند. در ترکيه
نيز تنها ارتش و CHP از ادامه روند آتشبس ناراضي هستند،
اما تمام گروههاي ديگر اين روند را میپذيرند و اگر با
ديدي واقعبينانه در آن تأمل نماييم، مشاهده میکنيم که
شمار نيروهايي که خواهان آتشبس هستند زياد ميباشند. و
حتي از رسته قدرتهاي بزرگ میباشند و شمار نيروهاي مخالف
بسيار کم بوده و ناتوان میباشند. آنهايي که با آتشبس
مخالف هستند، ارتش و CHP بوده که عملکردهاي سياسيشان درخور
منافع کشور ترکيه نيست، حتي با معيارهاي جهاني و خاورميانه
نيز در تضاد بوده و همسو نيست. چه بسا اجراي چنين سياستي
از طرف آنان مسلماً دشوار میباشد. شمار نيروهايي مانند
اروپا, آمريکا و حتي جنوب کردستان که در صددند در ترکيه
همانند نيرو و طرف مقابل خواستار آتشبس شوند، زياد ميباشند
و لذا با اين وضع براي ارتش و CHP مخالفت با آتشبس و
اخلالگري در آن کار دشواری است. حال آشکار است که بهخاطر
اوضاع سياسي، اين نيروها خواهان ادامه آتشبس هستند اما
نقطه اساسي اين نيست که آتش بس ادامه يابد بلکه بايد بزودی
دايمی و زمينه ساز چارهيابي مسئله کرد گردد، آن وقت میتوان
گفت که آتشبس صحيح تعريف شده است. اگر از اين لحاظ پيشرفتهايي
حاصل شد، آنگاه آتشبس به نتيجه ميرسد. مسئله اين نيست
که با اعلام آتشبس جنگ متوقف شده است. زيرا بايستی پرسيد
که پس آنگاه جنبه چارهيابي چه ميشود؟ مسئله کرد بايد حل
گردد و آتشبس هم به سبب وجود مسئلهای به نام مسئله کرد
مطرح گرديده و اگر نه نيازي نبود. پس اول بايد جنگ متوقف
شود و حملات عليه گريلا پايان يابد. گذشته از اينها اعمال
تجريد بر رهبر آپو از ميان برداشته شود و فشارهايي که بر
نيروهاي دمکراتيک و سياسي تحميل ميگردد، متوقف گردد. حتما
بايستي زمينههاي ديالوگ فراهم گردد. لذا اگر اين موارد
رعايت گرديدند آنگاه ميتوان گفت که آتشبس ادامه يافته،
به نتيجه رسيده و معنا يافته و راهکارهاي چارهيابي مسئله
کرد, در پيش گرفته شده است. نبايد اينطور برخورد شود که:
بگذار جنگ متوقف شده هر طرفی به درد خود مشغول شده و يا
اينکه دولت ترکيه, اروپا و آمريکا خود را از تنگناها نجات
دهند و برنامههايشان را پيشبرد دهند و در اين ميان نيز
عوامل اقتدارطلب جنوب کردستان هم آن را فرصتی برای رسيدن
به اهداف خود بيانگارند. چه بسا دولت ترکيه هم با نزديک
شدن زمان انتخابات نفسي بکشد, فريبکاري کند و برای چارهيابی
مسئلهکرد هيچ گامي برندارد. اين طرز برخوردها قابل قبول
نيستند.
● بدون شک براي اينکه آتشبس به صلحي پايدار مبدل گردد,
مدتزماني لازم است. حال به عنوان آخرين سئوال ميخواهم بپرسم
که به عنوان حزب, به ويژه چه پيامي براي خلق کرد در شرق کردستان
داريد؟
ر. بايک: براي اينکه آتشبس به نتيجه برسد و به گامي در
جهت چارهيابي مبدل گردد، بايستي خلقمان در تمامي بخشهاي
کردستان, با دل و جان در مبارزه مشارکت نمايند. اگر در
شمال کردستان مسئله کرد در مسير چارهيابي قرار گيرد, آنگاه
ميتواند در تمامي بخشها به فعاليتهاي آزاديخواهانهاش
ادامه دهد. امروزه آشکارا مشاهده ميشود که اگر مسئله کرد
در ديگر بخشهاي کردستان چارهيابی نمیشود، به خاطر آن
است که دولت ترکيه تاثير عظيمي بر آنها داشته و نقشي
اساسي دارد. زيرا بخش بزرگ کردستان تحت حاکميت ترکيه قرار
دارد. ترکيه سياست انکار و امحا را اساس قرار ميدهد و اين
خود باعث ميشود که نه در شمال کردستان و نه در بخشهاي ديگر
مسئله چارهيابي نشود. امروزه اگر ميبينيم ترکيه گامهايي
برداشته, كه آن، در نتيجه درخواست آمريکا بوده است. اگر
آمريکا عراق را اشغال نميکرد، مسلماً ترکيه هم اين گامها
را برنميداشت. تحت حاکميت آمريکا گامهايي برداشته ميشود
که در اينجا بازهم ترکيه درصدد ممانعت از آن است. جنوب کردستان
هرچند هم تحت کنترل آمريکا ميباشد اما باز هم ترکيه براي
آن خطر بزرگي ميباشد. در اين زمينه اين بخش کردستان آسوده
نبوده و خود ر