مصاحبه با رفيق رستم
جودي عضو شوراي نشست KKK
☼ رفيق رستم جودي همانطور که ميدانيد تکوينحزبيـ
سازماني مسئلهاي حياتي ميباشد. موضوع اساسي مصاحبه ما هم
همين است. حال ميخواهيم از زبان شما بشنويم: شما چه
تعريفي داريد براي موضوع تکوينحزبي اساساً اصطلاح «تکوين
حزبي» بيشتر در حزب PKK اهميت حياتي دارد ولي ميبينيم که
در ديگر احزاب و سازمانها و در سيستمهاي سياسي ديگر تا
اين حد بدان اهتمام دادهنميشود. حال تکوين حزبي يعني چه؟
وقتي گفته ميشود؛ تکوين حزبي، آيا منظور فقط تشکيل يک حزب
است يا معناي آن گستردهتر ميباشد. خلاصه ديدگاه شما از
منظر سياسي است يا ايدئولوژيک و يا از چشمانداز مردمي هم
مدنظر است و آيا با تاريخ خلق و ديدگاههاي آنها هم
ارتباط دارد؟
رفيق رستم جودي: اصولاً تکوينحزبي به مثابه يک اصطلاح و
عبارت، بايستي همانند هر اصطلاح ديگري بطور مستقل تعريف
شده و بصورت بنيادين تفهيم گردد. موجوديت کردستان يک
واقعيت است و هر واقعيت هم با توجه به شرط و شروط آن هستي
مييابد، به همين خاطر نيز شروطي وجود دارند که واقعيتهاي
کردستان را نمايان ميسازند. وقتي که هر موضوعي مانند تکوين
حزبي، مسايل نظامي، مبارزه وآزادي را مدنظر قرار ميدهيم،
ميزان تأثيرات اين شرط و شروط بر کردستان بر ما آشکار گردد.
بنابراين وقتي ما هم مسئله تکوين حزبي را در ارتباط با کردستان
و خصوصياتش به دست ميگيريم، مشاهده ميکنيم که تکوين حزبي
باز هم داراي ويژگيهاي منحصر به خود ميباشد. بيش از هر چيز،
حزب براي يک ملت به مثابه يک مرکز مرجع ارزيابي ميگردد.
بويژه از مرحله انقلاب بورژازي به بعد ميتوان گفت تا
حدودي اينگونه مورد ارزيابي قرار داد. يک خلق با يکپارچگي
مسلم ميخواهد راه آزادي را در پيش گيرد، احتياج به مرکزي
مرجع دارد که بتواند تمامي ضروريات مبارزه را در خود بگنجاند
و رو به هدف مشترک جهتدهي و کاناليزه بنمايد. به همين
خاطر هم آن مرکز، از لحاظ ساختار و محتوا و جوهر با برخي
ديگر از مراکز تفرق دارد. به عبارتي فرايند شکلگيري تفکر
يک خلق را که همانا ناقص است به اکمال ميرساند و چه بسا
اگر اراده از آن خلق سلب شدهباشد، آن را ارادهمند نمايد.
بنابراين مادامي که مسئله تکوين حزبي طبق موارد فوقالذکر
که همانا فرمدهي و نظم بخش به تفکر و اراده و آفرينش
آنهاست، ارزيابيميگردد. پس نتيجه ميگيريم که آن ارگان
يا حزب در ساختار منحصر به خود برخي ويژگيهاي خاص را ميطلبد،
البته ويژگي که بتواند از لحاظ تاريخي در زمينه تکامل تفکر
و اراده آن خلق، نقشي ايفا نمايد. بنابراين وضوح فکري و
اتحاد و نظم سازماني و تشخيص و انتخاب ويژگي و خصوصيات و
يافتن شخصيت پيشاهنگ براي جامعه، همه و همه اساسيترين
موارد در تکوين و تحول حزبي ميباشند. حال چرا ما در کردستان
از تکوين حزبي بحث ميکنيم اين مهم است. پرسشي وجود دارد:
آيا خلقهاي ديگر نيز در اين زمينه به بحث و بررسي و تکاپو
دستزدهاند؟ ميتوان در جواب گفت: البته که بله و بسيار
زياد هم مورد بحث قرار گرفت. هکذا در بسياري از وقايع
تاريخي، همانا به سبب چگونگي بکارگيري و پيادهسازي تکوينحزبي،
تحولات عظيمي رخ داد؛ مثلاً وضعيتي در روسيه قبل از انقلاب
اکتبر به وجود آمد که در آن اساساً مسئله بنيادين در ميان
نيروها و جناحهاي مختلف، همانا چگونگي عملکرد در زمينه تکوين
حزبي بود. اين را هم ميتوان براي همه کشورها و ملتها با
اهميت دانست. زيرا در تاريخ مبارزات بسياري از ملتها به
سبب ايجاد پرواکاسيونهايي سياسي، فروپاشي صورت گرفت؛ که
دلايل اساسي آن اين است که هر گروه و قشر خاصي مطابق ميل
خود ميخواهد که با توجه به پديده تکوين حزبي خود را شکلدهي
نمايد و اينجاست که وقتي تضاد و مخالفتي ايجاد ميشود، در
بسياري از نيروها و حرکتها در جهان به فروپاشي ميانجامد.
اين مسئله در کردستان حايز ويژگيهاي بسياري است، زيرا خلق
آن از يک مرکز مرجعي برخوردار نميباشد و يا بدور از آن
است. به تعبير ديگر کردستان بعنوان يک وطن و يک ملت، هنوز
در آن مرجعيتي که بتواند اراده و فکر خلق را تمثيلگر
باشد، ظهور نيافته است. بنابراين مسئله ايجاد يک مرکز
مرجع براي اين مهم در کردستان بسيار منحصر به فرد ميباشد
لذا مگر آنهايي که تکوين حزبي واقعي را بجاي آوردهاند،
بتوانند در کردستان با جديت تمام پيشاهنگي کنند. خارج از
اين، امر مبارزه در کردستان با كنژكتور(وجود شرايط سياسيـ
اقتصادي) مرتبط است، زيرا اين شرايط به تنهايي بنيادين
نيستند. پيشرفتها و تحولات در شرق کردستان و نيز در جنوب کردستان
را اگر به دقت قرار دهيم، مشاهده ميکنيم که اين کنژکتورها
با تحولات سياسي روزمره و همزمان باخود بستگي دارند، دليل
اينکه بنيادي نيستند. اما وقتي كه مسئله تکوين حزبي حل شد
آنگاه پيشرفتها بنيادين و ذاتي ميگردند، آنوقت است که ديگر
خلق کرد خود در مرحله مبارزه تصميم ميگيرد. لذا حل مسئله
تکوين حزبي اساسي بوده و چه بسا از اوايل ظهور حزب PKK ،
هم از طرف رهبرآپو و هم تمامي حزب مبارزهاي بيامان صورت
پذيرفته است و اين روند تا به امروز هم جهت چارهيابي
مسئله کرد همچنان ادامه دارد.
☼ وقتي که بر سر حزب بحث ميكنيم، منظور ما اصطلاح مدرن
است. يعني چيزي كه از 1945 به بعد در کردستان ظهور يافته و
قبل از آن سيستمي به نام حزب وجود نداشته، اما پديدهاي که
از آن بحث ميکنيم، يعني تکوينحزبي تاکنون صورت نپذيرفته،
اساساً دلايل آن چيست؟ حزبهايي که روند تکوينحزبي را جهت
چارهيابي مسئلهكرد طي کردهباشند هيچگاه ظهور نيافتهاند.
گذشته از آن PKK چطور با اين مسئله برخورد نموده و چگونه
در صدد است که نقش تاريخي خود را در زمينه تکوين حزبي ايفا
نمايد؟
ر.رستم: کردها با مسئلهاي اساسي و بنيادين در گيرند و
برخيها نميخواهند سر خود را به درد بياورند و يا اصلاً
نميخواهند که به چنين چيزي حتي فکر کنند. کردها بويژه در
قرن بيستم بعد از تأسيس حکومتهاي مرکزي حاکم بر کردستان،
عمداً از روند پيشرفتها و تحولات جهانی باز داشته شدند.
لذا با ظهور حکومتهای مرکزی همانند ترکيه، ايران، عراق و
سوريه، هر کدام از آنها بخشی از خاک کردستان را تحت هژموني
خود جدا ساختند. لذا مسئله استعمار در کردستان وارد مرحله
نويني گرديد که بينهايت ارتجاعي و واپسگرا بود. اين است
که کردستان از روند تحولات سياسي، اقتصادي و اجتماعي دور گشته
و تمامي درها کليد شدند. بنابراين تحولات سياسي گذشته نزديک
که در مدت کوتاهي در جهان صورت گرفته، در کردستان انعکاس
نيافته و پاسخي نيافت. پديده حزب در جهان، در دويست سال
اخير رواج يافته و تکامل پيداكرد و غالباً مبارزات ديگر
ملتها هم بر محور و پايه حزب و حزبگرايي صورت پذيرفت. اما
در کردستان از نيمه دوم قرن بيست به بعد رواج يافت و براي
همين هم از همان اوايل در فرايند حزبگرايي و تکوين حزبي
در کردستان معايب و اشتباهات فاحشي بوجود آمده و آن اين
است که تکوينحزبي به عنوان مسئلهاي جهت پاسخگويي به
مسائل داخلي و تمثيل نمودن واقعيت کرد به دست گرفته نشده
بلکه بطور خاصي تأثيرپذيري از بيگانگان و عوامل خارجي اساس
گرفته شدهاند. به همين دليل وقتي گوشه نگاهي به روند حزبگرايي
در تاريخ گذشته کردستان مياندازيم مشاهده ميکنيم که
تأثيرات مخرب و بنياديني بر اراده و فرهنگ سياسي خلق کرد
داشته است. به عبارتي حزبها هميشه در قواره يک سفير براي
بيگانه عملكردهاند. هميشه از ديناميکهاي داخلي نتيجهاي
حاصل نگرديده و بر عکس، آن ديناميکهاي حزبي در جهت تحولات
خارجي قرار گرفتهاند. خلاصه حزبگرايي در کردستان فقط يک
نتيجه مثبت اما بسيار ضعيف در برداشته آن هم با شروع جنگ
جهاني دوم، ايجاد گرديد که بعد از جنگ حاکميت رژيمهاي حاکم
و استعماري کشورهاي منطقه و نيز جهان تا اندازهاي ضعيف شد
و لذا کردها از آگاهي و هوشياري نسبي در ارتباط با تحولات
پيرامون، برخوردار گشتند. اين سبب شد که برخي سيستمها و
مدلها را اقتباس کرده و تقليد نمايند که به دنبال اين،
مبارزات صورتگرفته به پاسخگوي جامعه تبديل نشد و بيشتر به
صرف شرايط سياسي ـ اقتصادي محدود گرديدند. اين تحولات که
مربوط به خارج بود تا زماني که بر قوت خود باقي بود، آن
احزاب نتوانستند نقش خود را ايفا نمايند. حال PKK و
واقعيتهاي آن، از لحاظ مدرن بودن و مسئله تکوين حزبي، با
ديگر احزاب گذشته داراي تفاوتهاي بسياري ميباشد. فراتر از
تقليد و اقتباس، يک خودجوشي خاص خود کردستان است؛ زاييده
تحولات خارجي در جهان نيست، در PKK اساساً آنچه مهم است،
مسئله شناخت ضرورت نياز کردها به حزب و تکوين حزبي است؛ گذشته
از آن شناخت اين مسئله که شرايط مادي کردستان با ارزشهاي
انقلاب جهاني در ارتباط ميباشد. تکوين حزبي بدين شيوه
بسيار پراهميت است. تکوين حزبي در PKK بدان شيوه است که
جدا از اينکه از تجربيات جهاني استفاده نموده، همانا
واقعيت و حقيقت خاص کردها و کردستان را نيز مدنظر داشتهاست
و لذا ماهرانه به ارزشهاي انقلابي جهاني پايبند بوده و
تحولاتي فرهنگي، اجتماعي، وسياسي در مبارزات کردها و کردستان
به وجود آورد. بخاطر وجود چنين جوانبي ميتوان به فرقهاي
ميان يک حزب واقعي و مدرن با يک حزب مقلد و واپسگرا پي برد.
☼مسئله تکوين حزبي در داخل PKK هميشه يک مسئله اساسي بوده
و رهبر آپو در مورد آن تحليلاتي دارند و بر آن اصرار ميورزند،
اين روند از کي شروع شد و چرا رهبري مستمراً اصرار ميورزد
البته هميشه با مشکلات و مقاومتهايي مخالفتگرا روبرو گشته
است اما مسئله تكوين حزبي هميشه بعنوان يک معضل ارزيابي شد
لذا هميشه هم بعنوان يک اصطلاح اساسي در ادبيات حزبي بکار
رفته. متعاقباً در رسيدن به شکلي از تکوين،چه مشکلاتي پيشرو
بودهاند، ميتوانيد مثالي بزنيد؟
ر.رستم: از همان اوايل، تکوين حزبي، به عنوان يک معضل ظهور
يافت. به همين خاطر مبارزه ما شروعي تازه است. تکوين حزبي
که در جوهر PKK ظهور مييابد، ادامه فعاليتي در جهت تکوين
حزبي به شيوههاي گذشته نيست. به عبارتي استمرار فعاليتهاي
منفي احزاب گذشته نيست بلکه فعاليتهاي آن خاص حزب بوده و
شروع آن نيز خود حزب ميباشد. البته فاکتورها هستند که به
ما کمک کردهاند مثلاً: تاريخ مبارزات کردها يک فاکتور
است، پيشرفتها و تحولات جنبشهاي چپ ترک يک فاکتور است؛ همچنين
نمود حرکتهاي انقلابي جهاني يک فاکتور است؛ اما اساساً،
اراده نيرومندي که در ميان اقشار جوانان کرد ظهور يافت، در
شخص رهبر آپو سمبوليزه شد و جوانان و رهبر آپو بودند که
جهت دستيابي به تکوين حزبي اهتمام نمودند که در آن اراده
ذاتي از نقش اساسي برخوردار است. به عبارتي اگر فاکتور
اساسي در مرحله تکوين حزبي وجود نداشته باشد، مسلماً آن،
مشکل ايجاد ميکند و راه را بر اشتباهات ميگشايد. به همين
خاطر رهبر آپو در اين زمينه با توجه به شرايط سخت درکردستان،
ميگويند که بازگشت به کردستان به مثابه وارد شدن در يک
باغچه مين بود. حال مسئله دردآور اين است که جنبش كه قبلاً
بدان ميدان مين وارد شده باشد، آنچنان که بايد و شايد،
وجود نداشتهاند به عبارتي هيچ گام و تجربهاي پيشين براي
کمک در دست نبوده. اينها سبب ميشوند که نواقصي در کار خود
را تحميل نمايند. در چه مواردي؟ در امر عملکردها و عملي
ساختن، در امر تکوين و تجسس در زمينه آن. اين يک وضعيت ابژکتيو
ميباشد، اما در عين حال بايد دانست که امر تکوين حزبي در
بستر کردستان صورت ميگيرد، بنابراين شخصيت کردي که به
سختي از مدرن بودن و مليگرايي پوزيتيو و سوسياليزم علمي
بدور مانده و در قيد و بندهاي خانواده، عشيرهگرايي و مليگرايي
ارتجاعي بدام افتاده، مطمئناً اين شخصيت براي امر تکوين
حزبي مدرن مساعد نبوده و بدرد نميخورد و لذا هر اندازه
اين شخصيت وارد حزب شده و گامهايي هم بر ميدارد اما آن،
با خود پسماندههاي ارتجاعي جامعه کلاسيک را به دنبال ميآورد.
آن پسماندهها و ويژگيهاي جامعه کلاسيک وقتي که خود را
تحميل مينمايند، دشواريهايي ايجاد ميکنند؛ چرا؟ زيرا که
خانواده، عشيرهگرايي و مليگرايي کلاسيک و ابتدايي
نتوانست در زمينه چارهيابي مسئله کرد پاسخگو باشد. چه
بسا، در مقابل دشمن هم نتوانست پيروزي بيافريند. موارد کلاسيک
ارتجاعي وقتي توسط اشخاص در حزب بروز داده ميشود آنگاه
بذر شکست را ميپاشد. اما تکوين حزبي در کردستان بايد طوري
انجام گيرد که بتواند در مقابل دشمن پيروزي اکتساب نمايد.
چه بسا آن پسماندههاي جامعه کلاسيک، وقتي که در حزب رخنه
ميکنند، آزادي کامل را از حزب سلب ميکنند و سبب شکست ميشوند.
اما در کردستان، حزب و تکوين حزبي مکلف است در برابر دشمن
پيروزي بدست آورد. حال پرسشي وجود دارد که PKK چه زماني
متوجه اين پسماندههاي کلاسيک جامعه و شخصيتي شد؟ در
آزمون اول، حزب متوجه شد که در امر تکوين حزبي با مشکل
روبرو است و بايستي به تکاپو بيفتد. اين آزمون در سال 1980
صورت پذيرفت که در آن زمان زير ساخت تنظيمي حزب نميتوانست
جوابگوي قيامهاي بيداري مردمي باشد و قادر شودحملات
فاشيستها و شونيستها را پاسخ دهد. که در نتيجه اداره عرفي
و سيستم 12 ايلول ظهور گرفته بود.
PKK آشكار ساخت كه تكوين حزبي اساسا ناقص و ضعيف ميباشد.
براي اينكه به حملات جواب داده شود و بيداري خلق مورد توجه
قرار گرفته و خواستههاي آزاديخواهانه آنها پراكتيزه گردد،
نياز زيادي به امر تكوين حزبي وجود داشت و لذا رهبر آپو
اولين سنگ بناي آنرا در آكادمي مععصوم كركماز گذاشت و نيز
در صدد بود سازماني جهت آفرينش مليتان و مبارز پايهگذاري
نمايد. هكذا كتابي با موضوع تكوين حزبي در آن زمان از طرف
رهبري تاليف و منتشر شد. اما تاكنون مسئله تكوينحزبي همچنان
ادامه دارد. بويژه در سال 86 وقتي كه مرحله مبارزه مسلحانه
شروع گرديد، آشكار گشت كه با اين وضع زير ساخت تنظيمي نميتواند
با موفقيت مبارزه مسلحانه را پيشبرد دهد. لذا وقتي در
زمينه ناتواني در مسئوليت، تحقيق و بررسي انجام گرفت،
آشكار شد كه ريشه آن معضل در مسئله تكوين حزبي نهان است.
تكوين حزبي يعني چه؟ يعني آفرينش تاكتيك و پيشاهنگي كردن
در مبارزه. يعني آفرينش يك شخصيت مبارز توسط حزب كه از پس
ماندههاي مخرب جامعه كلاسيك پيراسته شده. براي اين مهم
PKK در آن زمان در مورد اين موضوع دست به تحقيق زد و كنگرهاي
تشكيل داد كه سبب گرديد، مسايلي كه در برابر تكوين حزبي
مانع ايجاد ميكند، مسخ شوند. لذا با پيشبرد آن تحقيقات و
تحليلات در آن زمان، فرهنگها و برخوردهاي فئوداليستي،
رفتارهاي خام، حزده بورژوازي، كماليسم و بسياري ويژگيهاي
ديگر كه در امر تشكيل يك حزب و تكوين حزبي انگل بوده و همچنين
مانعي بر سر راه همبستگي فكر و اراده بودند؛ اينها همه
تثبيت گشته و مورد بررسي قرار گرفتند. البته تا هنگام
تشكيل كنگره موانع فوقالذكر فقط به صورت تئوريك مطرح ميگرديدند،
اما در سالهاي 86 و بويژه در كنگره سوم در كردستان، اين
مورد آشكار و مشخص گرديدند كه واقعا فئوداليسم چگونه به
مانعي بر سرراه تكوين حزبي مبدل ميگردد؟ ارتجاع،
ليبراليسم و تا تأثيركماليسم و سيستم حاكم چگونه سبب ميگردد
كه كردها در پروسه يافتن پيشاهنگي براي خود با دشواري
روبرو گردند و يا اينكه تحركاتشان كند گردد. بعد از آن
مرحله مبارزه تكوين حزبي ادامه يافت اما آسانتر گرديد، چرا؟
زيرا خصوصيات و اوامريكه مانعي بر سر راه بودند، تثبيت گشتند
و از آن پس هر يك از آن خصوصيات نامگذاري هم شدند؛ مثلا
فلان ويژگي، ارتجاعي دهاتيانه ( بدون سيستم) و فلان ويژگي؛
فئوداليسمي، كماليسم و غيره ميباشند، اينهاتثبيت گرديدند.
لذا مبارزه آسانتر ادامه يافت. ولي جامعه كرد جامعهاي عقب
افتاده است لذا هرگاه لحاظ انسانهايي كه از آن جامعه وارد
حزب ميشوند، پسماندههاي جامعه كلاسيك را با خود به درون
حزب نفوذ ميدهند و اين باعث ميشود كه تكوين حزبي و
مبارزه حزبي آنچنان كه حزب ميخواهد، صورت نپذيرد.
☼ تابلويي را تصور كن كه در آن با ظهور PKK ديالكتيكي شروع
ميشود در اين ديالكتيك هرچند رهبر آپو مستمراً بر تكوين
حزبي اصرار ميورزد و از هدف ايشان است اما در درون
PKK از طرف بعضي از كادرها نواقصي مشاهده ميشود.
هميشه بدون هيچ پيشرفتي، شخصيتشان راكد ميماند. در تفهيم
مسئله تكوين حزبي به اشتباه دچار ميشوند.
☼ بله، اكنون تابلويي پيشرويمان نمايان ميگردد و آن
اينست كه با گسترش حزب، ديالكتيكي عظيم نيز آغاز ميگردد.
اما در زمينه تكوين حزبي، رهبر آپو مثالي دارند، كه گويا
از جانب كادرهاي حزب درك عميق مفاهيم آن صورت نميپزيرد.
به عبارتي ميان كادر از يك طرف و حزب و رهبري در طرف ديگر،
فاصلهاي وجود دارد، سبب آن چيست؟ زيرا رهبري هميشه بر
سازماندهي و تكوين حزبي اصرار ميورزد اما از طرف ديگر آنچنان
كه مطلوب است عمل نميكنند و يا عملكردشان ضعيف ميباشد.
در طرفي هم مكانيسم انتقاد و خود انتقادي وجود دارد كه
فرهنگ خاص PKK ميباشد. اما در صيرورت شخصيت كادر چه
فاكتورهايي دخيل بوده و شكل آفرينند، البته دركل تاريخ
حزب؟
ر.رستم: در فرهنگ سازماني ما مسئلهاي به نام " حقيقت
رهبري " مطرح است. ممكن است برخي از ماها تلاش ميكنيم كه
آن را تفسير و تحليل نماييم، اما ميتوان گفت كه آن، تنها
يك تلاش و محاوله ميباشد. اين سعي و كوشش ما شايد هر در
امر آموزش برايمان مفيد واقع گردد، اما بطور كامل نميتواند
واقعيت را نمايان سازد. حقيقت رهبري، همان است كه دروجود
رهبرآپو به حقيقت پيوست. به همين خاطر تنها رهبر آپو، خود
ميتواند حقيقت رهبري را برزبان راند. آن واقعيت و حقيقت چيست؟
واقعيت يك كرد آزاد. چه بسا مفهوم آزادي در جوامع كردستان
از نسيب پيش از حدي برخوردار است، زيرا هنوز استحصال نگشته
تا معيارهاي آن را به تمامي دريابيم و مطابق آن پا به عرصه
فعاليتي نوين بگذاريم. به همين خاطر فعاليتها در راه كسب
آزادي در كردستان از محدوديت بسياري برخوردار ميباشد.
خيليها خود را رها ميپندارند، اما وقتي در شخصيت او تامل
ميكنيم، آن محدوديت بخوبي مشاهده ميگردد. برعكس آزادي كه
در فطرت شخصيتي رهبر آپو به واقعيت پيوسته، بسيار تكامليافته
ميباشد، به عبارتي در اوج است. رهبري نوعي شخصيت مطلوب را
شكل دهي نموده و همزمان دردرون آن و در رفتارهاي خود آنرا
عملي ساخته است. شايد پرسيده شود كه چگونه! يك كرد، به
نسبت فرهنگ و تاريخ و واقعيتهاي اجتماعي و اهداف سياسيش و
بر اساس نيازهاي سازمانيش ظهور مييابد. به عبارتي
معيارهاي آزادي و استقلالطلبي را الزاما بايستي تمثيلگر
باشد. با استفاده از مكانيسم انتقاد، خود را از منجلاب پسماندههاي
مخرب خانواده سنتي، عشيرهاي و واقعيتهاي يك كرد كلاسيك
نجات دهد. همچنين با استفاده از اين مكانيسم خود را از غل
و زنجير و تأثيرهاي ويرانگر سيستم حاكم و استعمارگر رها
ساخته. خلاصه به شيوهاي علمي با استفاده از ابزار انتقاد
و خود انتقادي به پيشرفت دست يافته است. در اين ميان آن چه
عملي گشتهاند، معيارها ميباشند. بنابراين رهبر آپو فراتر
از يك شخص، هويت يك كرد آزاد است. خيليها ميگويند كه در
قرن بيستم و بيست و يكم برجستهساختن بيش از حد در يك
شخص مگر امري صحيح است و يا از خيليها از ما انتقاد ميكنند؛
اساساً اينها حق انتقاد دارند، چرا؟ زيرا ويژگيها و
معيارهاي يك شخصيت آزاد در درون آنها تجلي نمييابد. چه
بسا شخصيتي ناقص داشته و افقهايشان تاريك بوده و به شكلي
بسيار پوچ خود را باور دارند، اين اقشار از رهبريت و حقيقتهايش
گريزانند. نسبت به وجود رهبري بيباورند و انتقاد ميكنند.
بنابراين از ما انتقاد ميكنند اما ما ميدانيم كه مسئله چيست
و رهبري يعني چه! زيرا اگر ما نام رهبر آپو را از موجوديت
كردستان حذف كنيم، آن وقت آسيميلاسيون و نابودي كردها را
به آساني به چشم خواهيم ديد. براي اينكه از دهه شصت و
هفتاد به بعد و پس از شكست خوردن آخرين مقاومتهاي مليگرايي
كلاسيك، ديگر كردستان رو به نابودي ميرفت و نظم سيستم كاپيتاليسم
مركزي و دولتگرا در سوريه، عراق، ايران و تركيه نوين سبب
ميگرديد كه سياست آسيميلاسيوني كه قبلاً در مدت ده سال
اجرا ميگشت، در مدت دو سال عملي ميگردد. بدين سبب حقيقت
رهبر آپو، حقيقت بازگشت به تاريخ خويش است. رهبر آپو وقتي
مبارزه تكوينحزبي را پيشبرد ميدهد، همانا شخصيت خود را
به عنوان الگويي به ما ميشناساند. به عبارتي تمثيلگر ويژگيهاي
راستين پديده رهبريت است. اينها همه معيار ميباشند و
ايشان در اين گونه موارد كاملاً باورمند بوده و بدان
معيارها دست يافتهاند. اما چرا ما نميتوانيم چنين
عملكردي داشته باشيم؟! و يا چرا جنبش ما مانند هميشه انگار
در تضادي با رهبر آپو قرار دارد؟! دو دليل اساسي وجود دارد:
نخست؛ غير از ويژگيهايي كه بر شمرديم مانند: عشيرهگرايي و
خانواده، كه تأثيراتي قوي بر شخصيت كرد بر جاي گذاشتهاند
و آن اين است كه شخصيتش را نامتكامل و واپسگرا ساختهاند.
به عبارتي شخصيت يك كرد اساساً در زمينههاي فرهنگي ترك،
فارس و عرب و بيگانه شكل گرفته است. اين شخصيت شايد زبان
اوكردي است و به كردي حرف ميزند، اما بايد گفت كه اساساً
كردي تقلبي و ساختگي است و در بستر خود نروييده بلكه در
بسترهاي عوامل خارجي شاكله گرفته كه اينها كردگرايي داراي
استقلال بدست نميدهند. اما در حزب PKK دو دليل اساسي ديگر
وجود دارند كه ضرورتي است بدان توجه نماييم: نخست؛ مسئله
درك و شعور به مسايل است. بسياري اوقات ما خيال ميكنيم كه
به آگاهي و درك عميق دست يافتهايم اما اساساً اينگونه
نيست. زيرا انسان آگاهي و درك سطحي و بيارزش را در هر آن
نميتواند عملي سازد. چرا كه آن ادراك و آگاهيها نميتوانند
هنگام عمل راهنما باشند. لذا دركي عميق لازم است و اين سطح
از ادراك زماني به انسان دست ميدهد كه توانسته باشد از
قوالبيكه قبلاً در ذهن او شكل گرفتهاند، گذار نمايد.
براي اين كار، انقلابي در ذهنيت ضروري است. اين هم با
مبارزه با قالبهاي ذهنيتي و مطابق معيارهاي علمي صورت
خواهد پذيرفت نه با تكيه صرف بر آموختههاي قبلي. ما از
اين لحاظ ضعيف بوده و در فهميده افكار رهبري مشكل داشتيم.
بهمين خاطر بسياري از گفتهها و خواستههاي رهبري را دير
متوجه ميشديم. نكته ديگر در اين رابطه مشكل ما در پذيرش و
قبول واقعيات است. يعني حتي در صورت فهم بسياري مسائل، باز
هم كاملاً آنها در درون خود نميپذيريم. اين مهم، راه بر
ديدگاهها و عملكردهاي كليگرا در ما گشوده است ولذا بر
اساس اصول و معيارهاي مليتان بودن وارد عمل نميشويم.
خواستههاي رهبري و سازمان بايد اجرا گردند كه در ما اين
امكان وجود دارد و همه از انرژي و پتانسيل كافي برخوردارند.
ولي در عمل به علت عدم قبول واقعيات، ترددي در اجرا و
عملكردها مشاهده ميشود. گام برداشتن و حركتي مطلق به سوي
هدف با روح مليتاني وجود ندارد و اين نواقص، كمبودها و
محدوديتها را با خود به همراه ميآورد. رسيدن به شخصيت
حزبي در بجاي آوردن ملزومات و عمل بر اساس معيارها ميباشد.
شخصيت حزبي و مليتان نيازمند انقلاب ذهنيت، بدور انداختن
پسماندههاي فكري گذشته و عملكردي(پراكتيكي) بدون تردد
ميباشد. ناتواني در درك و در صورت درك، عدم پذيرش دروني
واقعيات، موانع جدي در رسيدن به سطح شخصيتي حزبي است. به
همين خاطر بين افراد و واقعيات سازمان هميشه ناهمگوني، دو
رنگي و نوعي تضاد (پارادوكس) وجود دارد. كه بر پراكتيك ما
تأثير گذار است. بعضي اوقات كادر مشتهايش را بلند ميكند
ولي رهبري خود ميزند. اين با واقعيت تكوين حزبي از نزديك
در ارتباط است. رهبري ميگويد با وجود هزاران كيلومتر
فاصله، با هر ضربهاي كه به حزب وارد ميآيد، من عذاب ميكشم.
ولي شما كه در درون سازمان هستيد، آن را احساس نكرده و يا
نسبت به آن بيتفاوتيد. چرا؟ زيرا حساسيت ما و رهبري نسبت
به سازمان يكي نيست. رهبري در خود شخصيتي آفريده است (شخصيتي
سازماني). به همين خاطر است كه هميشه خطرات و مضرات را
بلافاصله در مييابد و ما از آن ناتوانيم. ما حتي بسياري
اوقات مضرات را تشخيص هم نميدهيم. اين به علت ضعف در
شخصيت سازماني و متعاقباً احساس مسئوليت نكردن در مقابل
حزب ميباشد.
☼ شما اشاره به «معيار» كرديد. مسئلهاي كه رهبري بسيار بر
آن تأكيد داشته است و بر خلاف PKK ساير احزاب به «معيار» و
«زندگي» چندان اهميت نشان ندادهاند. معيارهاي زندگي و حزب
چيستند؟ و تا چه حدي بر روند حزبيشدن مؤثرند؟
ر.رستم: حزب، سازمان و روند تكوين آن در كردستان بر خلاف
ديگر نقاط جهان تا حد زيادي وابسته و در ارتباط با شخصيت و
واقعيت كرد ميباشد كه در رأس همه معيارهاي ايدئولوژيك
قرار دارند. جنبش PKK از همان مرحله آغازين بر لزوم تعيين
ايدئولوژيك و شفافيت در آن واقف بوده و تأكيد كرده است.
نيروي پيشرو در كردستان بايد از هر لحاظ تعريف شده باشد.
يعني ديدگاههايش در رابطه با جهان، طبيعت، جامعه، انسان
و شخص واضح باشند. عدم وضوح ديدگاهها، همراستا نبودن
افكار در حزب (بين كادر