استفاده از واژه قوم به جای ملت برازنده ملت بزرگ کرد
نیست!
به قلم زاگرس ماد (دیاکو ماد، کاوه کیاکسار)
استفاده از واژه قوم به جای ملت برازنده ملت بزرگ کرد
نیست!
به قلم زاگرس ماد (دیاکو ماد، کاوه کیاکسار)
اجتماع بزرگ بشری همواره شاهد تقابل فرهنگی و تفکیک طبیعی
ملت ها و فرهنگ ها بوده است .
با تمام انشعاباتی که در آن شکل گرفته فرایند تغییر سیاسی،
اجتماعی و اقتصادی را تجربه می کند هیچ جامعه ای را
نمیتوان یافت که در حال رشد و نمو نباشد.
علی رغم رکود هزاران سالهی که بر جامعهی بشری سایه
افکنده بود به یک باره با ظهور جهان بینی علمی و انسانی
این تغییرات شتاب بیشتری گرفت و راه هزاران ساله را کمتر
از دو، سه قرن طی نمود این تحول اساسی بینش علمی آبستن،
جنبش های فکری گوناگونی بود که بنیادیترین آن ظهور جنبش
های ملی در سده نوزده بود که روند دولت ملت را دنبال
مینمود .
قائل به تفکیک طبیعی مرزهای ملی بود. دولت ملی را وسیله
رفاه و سعادت بشر میدانست، اتحادهای اجباری ملتها را
مصنوعی و غیره اقلانی میپنداشت .
تجربه اتحادهی اجباری را سبب رکود و فلاکت جامعه بشری
میپنداشت. بر این اساس علمی جنبش ملی دمکراتیک کرد معتقد
است این رابطه سلطه و اتحادهای مصنوعی بوده که راه رشد
بشری را کند کرده است و فرایند انشعابات ملی را در جامعه
بشری علمی و طبیعی میداند اما معتقد است به صرف داشتن
دولت ملی نشان از مدرن بودن هیچ ملتی نیست.
ملت مدرن باید تاریخ چند هزار ساله فرهنگ غنی و خط و مشی
آزادی خواهی داشته باشد. بر مبنای حقوق انسانی و دمکراتیک
باشد دولت وسیله سامان بخشیدن به نظم و تشکیلات سیاسی و
اجتماعی و اقتصادی ملت است.
چون که خیلی از ملتها فرایند دولت، ملت را طی نمودند اما
هرگز نمیتوان آنها را به عنوان ملت مدرن به حساب آورد.
بعضی از دولتها، دولت و ارتش را وسیله تجاوز به حقوق
ملتهای دیگر قرار دادهاند. مصداق عینی آن ترکان عثمانی،
فارس های ایرانی و عربهای بعثی میباشد.
پس دولت نشان از مدرن بودن هیچ ملتی نیست، دولت ملی ابزاری
است از نظر سیاسی به استقلال ملتی منجر میشود و عضو
سازمان ملل میباشد.
با مراجعه به تجربه تاریخی انسان به یک واقعیت پی برد سبب
تمام بدبختیهای بشر جهل و خرافات چندین هزار ساله سلطه
امپراطور و شاهان خودکامه و به زیر کشیدن پیلههای
استبدادی آنها عقلی و انسانی کردن جامعه تحول اساسی و
بنیادی در جامعه شکل گرفت. به شکل گیری اندیشههای مدرن و
دمکراتیک در اروپای غربی انجامید.
مرور سرگذشت تلخ بشر این واقعیت را مجسم نمود که علت اصلی
این سرگذشت شوم و تلخ سلطه و استبداد و اتحادهای اجباری و
غیر دمکراتیک بوده و برتری گروهی بر دیگران تاراج
سرمایههای آنها به نفع گروهی که متعلق به امپراطور و
حاکمان است.
با تبلور اندیشههای علمی و انسانی شاهد ظهور جنبشهای ملی
و دمکراتیک و پروسه دولت ملت بودیم .دولت به معنی جدید و
امروزی و گرنه در تمام ادوار تاریخ هر قبیله و تیرهای یک
نوع سازمان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و لو نامنظم و
ابتدایی داشتهاند.
فرایند دولت ملت در ابتدا با جهان بینی علمی و انسانی قائل
به تفکیک ملتها و حقوق هر ملتی بود. ولی متاسفانه بسیاری
از ملتهایی که تشکیل کشور دادند و یا روند دولت ملت را طی
نمودند با همان نگاه قرون وسطایی به خواست دیگر ملتها
نگاه میکردند و حق تشکیل دولت ملت را از ملتهایی که به
استقلال سیاسی نرسیده بودند سلب میکنند. ملت غالب با
برجسته سازی خود و در دست داشتن ابزاری به نام دولت و
عضویت در سازمان ملل حق تعیین سرنوشت ملتهای با خصوصیات
جدا از ملت غالب را انکار و یا ملتهایی با تاریخ چندین
هزار ساله، فرهنگ و جغرافیای معین را زیر مجموعهی ملت
غالب و جزو طایفه و تیره خود میپندارند. جای تعجب است
ملتهایی که تا دیروز برای استقلال خود حق برابری و آزادی
و دمکراتیک جزو آرمان بشری قلمداد میکردند ولی امروزه نه
تنها ابتداییترین حقوق ملتهای دیگر را انکار میکنند
بلکه با وحشیانهترین شیوه ملتهایی که خواهان حقوق ملی و
استقلال هستند قربانی میشوند. ملت مظلوم واقع شده و متمدن
کرد که از بانیان تمدن است و بشریت را مدیون خود نموده جزو
طایفه و تیره به اشغال گران یا اقلیت به حساب می آورند.
بلکه شئونیسمهای خاورمیانهای با این جهان بینی
جنایتکارانه که میراث استعمار و فاشیزم است که همه چیز را
به سود ملت غالب و افزودن بر ثروتهای ملی و بیشتر غنیتر
کردن ملت غالب بر مبنای تاراج و ستم استثمار ملتهای مظلوم
پایهریزی میکند. اشغال گران جهت سلطه و تجاوز خود نیاز
به توجیهگری و برجستهسازی دارند. با این نیت شوم
واژگانی چون قوم اقلیت وارد ادبیات سیاسی جهان شدند،
استعمال واژه قوم به جای ملت تنها برای سلطه سیاسی و
اقتصادی بود چون میان قوم و ملت تفاوتی نیست.
تفکیک این دو واژه از هم هیچ بار علمی و عقلایی ندارد.
صرفاً واژهی قوم شعاری و سیاسی است و زاده اندیشههای
استعماری و شئونیزمی است. چون که با استدلال غیره علمی
آنها قوم شریط دولت ملت را ندارد برای توجیه گری سلطه به
تئوری پردازیهای جعلی و بیمارگونهای دست زدند. قوم را
حقیر و عقب مانده می شمارند که نیاز به تحت الحمایت بودن
دارند. برای تبدیل شدن به دولت ملت مدرن به قول آنها باید
قدرت عالی، سابقه دولتداری اقتصاد پویا و صنعتی داشته
باشد.
این اندیشههای بیبنیان و غیره علمی که شئونیزم به خاطر
سلطه و تسلط آنها را توجیه می کرد مبنای انکار حق تعیین
سرنوشت ملت ها قرار می گیرد .
ملتهایی که بعد از موجهای استقلال طلبی در سرتاسر جهان
به استقلال رسیده اند گواهی بر رد ادعای این اندیشه
فاشیزمی میباشد عناصری که جنبشهای ملی را به وجود
میآورند. بر اساس تفاوتهای تاریخی فرهنگی جغرافیای و
خصوصیات جدا بیگانگان هستند عواملی چون دین مذهب منافع
اقتصادی سابقه دولت داری، در شکل گیری جنبش های ملی و
پروسه دولت ملت بسیار فرعی بوده و تعیین کننده نیستند.
مراجعه به تاریخ مبارزات جنبشهای ملی بیانگر این حقیقت
است. عناصر تشکیل دهنده ملت بر اساس خصوصیات مشترک از
قبیل تاریخ فرهنگ پیوند روحی و روانی سرزمین زبان، این
مشترکات بر بنیان قومیت است.
قوم هم فرایند رشد و نمو اتحاد و همبستگی را طی نموده
است. اجتماع قبایل هر ملتی بر اساس تعلقات به وطن مادری و
تاریخی است. پاسداری از فرهنگ و هویت بومی حفظ و نگهداری
مرزهای ملی نیاز به قدرت و بازدارندگی دارد. هر کدام از
قبیلههای یک ملت حیات و بقا را در اتحاد و همبستگی ملت
خود دیدند. این احساس مشترک از حالت خمیر مایگی بعد از
روند اتحاد و همبستگی به ملت واحد و یک پارچه تبدیل شد.
تا زمانی احساس وفاداری به وطن تاریخی و مادری وجود
دارد، هیچ نیروی بیگانه و قدرت توانایی نابودی آن را
ندارد، پاسداری از وطن ادای دین به مادر است .این وطن است
که به انسان هویت میبخشد، خیانت به وطن تجاوز به مادر
است.
ارج نهادن به ارزشهای ملی و مقابله با مهاجمان اشغالگر
مایه حیات و پویای هر ملت است. تقابل فرهنگها و سلطه
بیگانه عاملی اساسی بود که قابیل را به فکر اتحاد و
همبستگی و پاسداری از فرهنگ خویش انداخت.
تقابل فرهنگها به جنگ و ستیز غالب و مغلوب انجامید.
غالبها با نگاه سلطه طلبانه به اجتماع بشری نگاه می
اندازند، برای توجیه سلطهگری خود گاهی قدرت را از آسمان
میگیرند، سلطه را آسمانی میکند در طول تاریخ تجاوز به
حقوق دیگران معنی تقدس گرای پیدا میکند. در شرایط خاص
زمانی اندیشههای نوینی دست و پا می کنند.
استعمال واژه قوم به جای ملت و کوچک شمردن ملتها سیر
استقلال خواهی آنها را کند نمی کند بلکه به آن شتاب
بیشتری میبخشد و امروزه در ادبیات سیاسی و آکادمی جهان
قوم مترداف با ملت تعریف میکنند ولی با تفسیرهای
گوناگون، فاشیزمهای اشغالگر کردستان قوم را از زیر
مجموعه ملت غالب تعریف میکنند و آن را از طایفهی ملت
غالب میپندارند.
برجستگی ملت قوم در ادبیات شئونیستی به معنی انکار و ادامه
اشغالگری و صلب حقوق ملی است. استعمال واژه قوم برازنده
ملت کرد نیست چون که میراث استعمال و فاشیزم است و نیتی
شوم و سلطه خواهی در آن نهفته است .
فاشیزمهای خاورمیانهای برای این کار حق تعین سرنوشت
ملتها چنین وانمود میکنند که قوم شرایط دولت ملت را دارا
نمیباشد و بافت اجتماعی سیاسی قوم را ابتدایی میداند و
وجود سرزمینی که ملتی جدا از آنها تشکیل دولت بدهد را قائل
نیستند.
اعتراف به وجود ملتی دیگر را به مثابه تجزیه و حق استقلال
برای ملت دیگر پایان اشغالگری خود میدانند، متاسفانه این
نگاه ظالمانه به سازمان ملل قالب شدهی ملتهای مظلومی که
تاریخی سرشار از تمدن و فرهنگی و سرزمینی جدا از ملت غالب
دارند در قالب دولتهای متجاوز و اشغالگر جزو قوم و اقلیت
به حساب میآیند.
در چهار چوب دولتهای اشغالگر تعریف میشوند. ترس و واهمه
فاشیزمهای خاورمیانهای از اینجا نشات میگیرد که اعتراف
نمودن به موجودیت ملتهای ستمدیده را مساوی با تجزیه
میدانند. چون که دولتهای متجاوز ماهیت فاشیزمی دارند
حیات خود را در انکار و صلب حقوق ملتهای دیگر میدانند.
فاشیزمهای اشغالگر کردستان براساس اندیشههای بیبنیان
دایر شده است. تبلور این بینش جنایتکارانه در دولتهای
اشغالگر آنها تجلی مییابد.
تا زمانی که این اندیشه پلید وجود دارد هیچ گونه صلحی میسر
نخواهد بود. ترور تبعیض ستم ملی همگی زادهی این نگاه
بربریتی هستند. این اندیشه ظالمانه است که اشغال گران در
صفوف تروریسم جهانی قرار داده ند.
برجستگی واژه قوم از طرف دولتهای اشغالگر به این جهت بود
که آنها به مقصد شوم خود برسند و در سازمان ملل به آن حالت
رسمی ببخشند و این سازمان را در انکار حقوق ملی تحت
استیلای خود همگام نمایند.
تعجبآور این است دولتهای متجاوز و ناقضان حقوق بشر که
خود از بانیان تروریسم دولتی بوده، چگونه امکان دارد
نمایندگی ملتهای ستمدیده رابه عهده داشته باشند این
تضاد آشکار و مغایرت با تمام شئون انسانی دارد.
به هر حال پروسه دولت، ملت یا تفکیک طبیعی ملتها با
تضاد و تقابل فرهنگهای مختلف که سرآغاز آن به حضور بشر در
این پهنه زمین بر میگردد. این موج استقلال طلبی و رهایی
از سلطه بیگانگان فرایندی چندین هزار ساله طی نموده است که
به جنگهای خونینی انجامیده است جنگ بین امپراطورها و
شاهان که هر کدام میخواستند سلطه برتری خود را بر دیگران
تحمیل کنند.
جنگهای ایران و روم، جنگهای صلیبی و تمام جنگهایی که
در این پهنه خاکی به وقوع پیوسته نمایان برتری ملتی بر
ملتی دیگر بود.
دین و مذهب و منافع اقتصادی تنها پوشش و توجیهگری بوده و
هیچ جنگ و تجاوزی قادر به نابودی هیچ فرهنگی نشده بلکه حس
وفا داری به وطن فرهنگ و هویت ملتی و آزادی از یوغ
بیگانگان هر روزه شعلهورتر شده و منجر به استقلال و
رهایی ملتهای جهان شده است. این موج استقلال طلبی روندی
طبیعی است که هر مانعی در این مسیر منجر به جنگهای خونی و
به هدر دادن انرژیهای انسانی است.
با تمام ظلم و ستمهایی که علیه ملت بزرگ کرد مرتکب شدند و
سرزمین آنها را تاراج و تقسیم نمودند اما جز به هدر دادن
انرژیهای انسانی سرانجامی برای اشغالگران نخواهد داشت
آنهای که در توطئه تقسیم کردستان دخیل بودند و بر بنیان
آن دولتهای جعلی ساختند، امروزه با عذاب وجدان و
مظلومیت ملتی روبهرو هستند طرح تقسیم کردستان نه تنها
اراده ملت کرد را برای رهایی کُند ننموده بلکه شعلههای
استقلال و آزادی خواهی کردستان را به میدان خونینترین
جنگ استقلال طلبی تاریخ بشر تبدیل نموده است.
اندیشههای ملی و استقلال طلبی ملت کرد در ایام باستان با
دولت ماد شکل گرفت و در واقع بنیان اندیشه ملی کرد با
اتحاد 6 قبیله از کردها شکل گرفت.
ظهور دولت ماد تجلی یافتهی اندیشهی استقلال طلبی ملت کرد
بود که نخست تعلق به سرزمین کردستان ثانیاً تعلق به دیاکو
اولین رهبر استقلال طلب جنبش ملی کرد در ایام باستان و
ثالثاً تعلق به فرهنگ غنی و سنت و خصوصیات آزادی خواهی ملت
کرد بوده است، در واقع شالوده استقلال خواهی و موج اول
استقلال خواهی در تمام فرهنگها و ملتها در ایام باستان
با این گونه اندیشه ابتدایی تعلق به امپراطور سرزمین و
فرهنگها شکل گرفته است، اما دولتهای ملی و مدرن در
نخستین معنی که در سده 19 شکل گرفت، تبلوری از مفهوم ملت
بود ملت در قرون متمادی به مجموعهای از مرزهای جغرافیایی
در پهنهی زمین اطلاق میشود که یک گروه انسان با احساس
مشترک به یکدیگر پیوند عاطفی و روانی داشتهاند، تا قرن 19
ملتها در قالب امپراطورهای گوناگون تعریف میشوند، اما در
محتوا ملت در مرزهای جغرافیایی خود قابل شناسایی بود.
ملتها از بدو خلقت در این کره خاکی با هویتهای مختلفی
ظاهر شدهاند و این خصوصیات ملی را سینه به سینه حفظ و با
خود حمل نمودهاند.
در قرن 18- 19 اولین جرقه جنبشهای ملی در اروپا جهت رهایی
از سلطه بیگانگان و سامان بخشیدن به مرزهای ملی، پاسداری
ار هنجارهای یک ملت شعلهور شد و سرانجام آن جنبشهای ملی
و دولتهای ملی در چندین موج پیدرپی بود، موج دوم با
انقلابهای دمکراتیک اروپا در قرن 18- 19میلادی است این
موج با سقوط قدرت مطلقه اروپا شروع شد، موج سوم پس از جنگ
جهانی اول به دنبال سقوط امپراطوری عثمانی و اتریش و مجار
در اروپای شرقی سبب پیدایش تعداد زیادی دولت شد، موج چهارم
پس از جنگ جهانی دوم با بیداری ملتهای جهان و آزادیخواه
دنیا ضعف استعمار به استقلال بیشتر کشورهای جهان انجامید
بالاخره موج جدید با شکست کمونیزم در شوروی و شرق اروپا و
یوگوسلاوی آغاز شده و میرود تا نظم طبیعی و این موج با در
هم کوبیدن مرزهای جعلی و مصنوعی و برچیدن پیلههای استبداد
و سلطه آیندهای را نوید میدهد که ملتهای به بند کشیده و
سرزمینهای اشغال شده رهایی یابند و هیچ گونه اثری از سلطه
نباشد.
باید دولت مدرن را اینطوری تعریف کرد که با نظامهای ملی
دمکراتیک اواخر قرن 18 یعنی انقلاب فرانسه در سال 1789 و
سایر انقلاب های اروپای غربی آغاز شد.
دولتهای جدید در اروپای غربی یک مفهوم دمکراتیک به وجود
آوردند که ملت مدرن نام گرفت از مزایای این بینش آزادی
دموکراسی، حقوق بشر، رفاه و سعادت برای بسیاری از ملتهای
جهان بود مکانیسمهای خاصی به وجود آمد، مدیریت سیاسی
اقتصادی نوینی عرضه شد .
قدرت را زمینی و انسانی نمود و هر آن چه را که وجود دارد
متعلق به ملت است و همه در برابر قانون یکسان هست.
هیچ کس و هیچ چیزی برتر از منافع ملی و ملت نیست، حکومت
مشروعیت خود را از ملت میگیرد.
این بینش کاملاً با نگاههای جعلی و دولتهای مطلقه
استبدادی بود در واقع امروزه جهان با دو نگاه متفاوت
روبهرو است، یکی دمکراتیک و انسانی قائل به حقوق برابر
همه انسانها و ملتها است که محصول اروپای غربی و اندیشه
های مدرن اروپای غربی است.
نگاه دوم سلطهطلبانه و فاشیزمی است که بر مبنای تجاوز و
ظلم و ستم است انکار واقعیتها است یکی از قربانیان این
اندیشه پلید ملت کرد است.
باید اشغالگران بپذیرند که ملت کرد یک حقیقت عینی و زنده
است، حق تعیین سرنوشت ملت کرد یک واقعیت حقوقی است. انکار
و صلب این حقوق نه تنها بحرانهای جهانی و منطقهای را
تجدید خواهد نمود و سیر روبه رشد آزادی و دموکراسی و توسعه
پایدار جهانی سازی را کند میکند به رسمیت شناختن حق ملی
ملتها گام اساسی است در راستای صلح جهانی، شئونیزم ها در
غوغاسالاری در مورد فرایند جهانی سازی و این که این فرایند
مرزهای ملی را از بین خواهد برد و فرهنگهای ملی و محلی در
خود حل خواهد نمود تنها به خاطر توجیه سلطهگری است و گرنه
این فرانید هرگونه ستم ملی تبعیض و ناعدالتی را به
زبالهدانها خواهد سپرد به انسانهای ملی و فرهنگ و زبان
آنها هویت خواهد بخشید، هرگونه راهحلی بدون در نظر گرفتن
حقوق ملی ملتهای مظلوم که در قالب استقلال میسر نباشد،
گزنیه فدرالیزم طرح پیشنهادی ملت کرد انسانیترین و بهترین
راحل معضلات خاورمیانه میباشد.
طرحهای به عنوان دموکراسی پارلمانی یا حکومت غیر متمرکز
همان تقسیم دیکتاتوری ملت غالب است . آیا دموکراسی
پارلمانی در ترکیه و حکومت لائیک، چه سرنوشتی برای کردهای
ترکیه داشته است؟ به نظر ما دموکراسی پارلمانی بهتر است و
حکومت غیر متمرکز هم خوب است اما اینها جواب خواستههای
ملی کرد نیست.
ملت کرد طرحهای آتاترک لائیک و دموکراسی و اندیشههای
شئونیزم ایرانی که زاده حرمسراهای مظفرالدین شاه است طی
سالیان با خون و جان لمس نموده و میداند در آن اندیشههای
شوم و پلیدی نهفته است را بر نمیتابد .فدرالیزم را بهترین
راه حل دمکراتیک برای ملتهای خاورمیانه میداند.