سمفونيک
شيميايي
ظالمان نوازندگان ظلم و ستم امروزی مينازند به ظلم خود.
امروز در حلبچه طلوع صبحش جلوهی ديگری داشت، باغ و بستان
حلبچه ديگر صدای چکاوک و بلبل به همراه نداشت.
ديگر صدای شر شر آب از کوزه های گلی حلبچه بر نمی خواست.
در حلبچه مردم سرمای سرد زمستان کوهستان را به اميد آمدن
بهار و گل و گياه و شکوفه تحمل نمودند.
کودکان حلبچه به شوق رسيدن عيد نورور لباسهای زيبا و نو
خود را پنهان کردندتا مبادا گرد و غباری بر آنها بنشيند.
همهی مردم حلبچه آن شب مرگبار را به صبح رسانيدند. آخرين
مرگ حکايت وحشت و اهريمن بود. آنان از فردای غريب خبر
نداشتند. خروسهای حلبچه آخرين آهنگ مرگ را نواختند. صبح
نابودی و نيستی فرا رسيد. مردم برای مردن برخواستند و
آخرين نماز را ادا نمودند. کودکان با چشمانی خواب آلود از
بستر برخواستند و غسل مرگ را با شستن صورتهای مظلومشان به
جا آوردند.
همگی گرد سفره در کنار پدر و مادر لقمهی نان را در کاسهی
ماست فرو می بردند. مادران با دستهای خود لقمه در دهان کودکان
کوچکشان می گذاشتند.
ناگهان صدای غرشی آمد گويا ابرها برای باريدن می غريدند.
همه بی تفاوت بودند، چون غرش ابرها از آمدن بهار خبر می
داد. هيچ کس اهميتي نداد. همه بی تفاوت ....
غباری آسما را فرا گرفت. بويی به مشام حلبچه رسيد و آن بوی
شکوفهی سيب بود. همه گفتند مگر شکوفهها شکفته است. ولی
وقت شکفتن شکوفه نبود. همه بوی سيب را نفس کشيدند، پدر ها
فرياد زدند شيميايی است، شيميايي.
همه وحشت زده گشتند. مادران کودکان را در آغوش کشيدند و کودکان
از ترس گريه می کردند. پدر ها و مادرها برای نجات
فرزندانشان خود را به هر دری می زدند. ولی افسوس مرگ به
آنها مجال نداد. بهار حلبچه دقيقهای بيش نبود حلبچه به
خواب مرگ فرو رفت. پدران و مادران برای حفظ فرزندانشان خود
را بر روی آنان انداخته بودند تا آن بو به مشام کودکانشان
کودکانشان نرسد. ولی افسوس کودکان حلبچه در آرزوی رسيدن
عيد خوشحال بودند. ولی اکنون به جای پوشيدن لباس نو که در
کنج صندوق پنهان کرده بودند، لباس سفيد کفن بر تن نمودند.
حلبچه شهر غم و اندوه، شهر اشک و گريه، هيروشيمای تاريخ ما
بود. امروز حلبچه و فرزندان و زنان آن از درد سوختند اما دنيا
ساکت و خاموش ماند. هيچ لبی در حق آن گشوده نشد. و هيچ
زبانی در وصف آن سخن نگفت . صدای گريه ی کودکان و نالهی
مادران دل هيچ انسانی را بدرد نياورد. هزاران هزار مظلوم
فرياد کشيدند. کودکان با ناله مردند. اما آيا صدايی از
حقوق بشر به گوش قاتلين حلبچه رسيد.
هرگز، هرگز.