بدل رفاقت چيست؟

شکل گيری يک انسان در جامعه به ارتباط دوستی متکی است.
انسان هنگام ايجاد رابطه با اطرافيان، خود را صاحب قدرت و
پشتيبان احساس می کند. همين ايجاد رابطه و مشاوره انسانها
با همديگر، انسان را در جامعه صاحب قدرتی بنيادين می کند.
خواستگاه ادراک يک جامعه نيز بر همين اساس شکل و پيشرفت می
نمايد. نقطه ای که انسان را با جامعه آشنا کرده و نيز
خصوصيات انسانی به او می دهد شکل گيری ذهنی اوست که او را
از ديگر موجودات متفاوتتر نشان می دهد. چيزی که يک انسان
را از ديگر موجودات و يا حتی از ديگر انسانها مجزا می کند
شيوه ی تفکر وجهانبينی متفاوت او نسبت به رويدادها و نيز
جهانبينی انسانی او می باشد. يک انسان، هر اندازه خود را
دوست طبيعت، بداند جامعه را به همان اندازه دوست خود می پندارد.
از خود بيگانگی شخصيتی در واقع فاصله گرفته از آن جامعه و
طبيعت می باشد. تنهايی در ذهن انسان چيزی غير قابل تحمل و
غير قابل قبول می باشد. در انديشه ی انسانی کسی که به هر چيزی
آگاهی دارد و صاحب هستی است کسی نيست جز خدا. يعنی خداوند
صاحب تمام علمهاست. در آغاز انسانيت توتم، شناسنامه ی ارزشی
جامعه می باشد. هر اندازه که توتم يک جامعه ارزش بيشتری را
دارا باشد، به همان اندازه نيز جامعه نيرومند می باشد. در
ابتدا هر جزء کوچک از جامعه دارای شناسنامه ای توتمی می
باشد. هنگامی که، بخشهای کوچک جامعه بشری با همديگر ارتباط
برقرار می کنند. جامعه ای منسجم تر شکل گرفته و تمامی توتم
ها يکی شده و مانند يک توتم ارزشی اخلاقی خود را افاده می
کنند. خداوندان نيز در هر مرحله ی زمانی متفاوت از جامعه
شکلی تازه تر به خود ميگيرند .يکی از بزرگترين اين
خداوندان خداوند آسمانها می باشد و شکل پيشرفته توتم که
دارای مرتبه ای والاتر می باشد الله است. او دارای 99 صفات
ميباشد. اين 99 صفت در ذهنيت انسانها حک شده و خصوصيات
مقدس جامعه را در خود پنهان نموده است. صفت زيبايی خداوندی
که خداوندان پليديها از آن هراس دارند و به همين خاطر جنگ
ميان خدايان احترام به تنهايی را می آفرينند اما خداوند پليدی
احترامی قائل نيست و از ترس خود دست به هر کاری می زند.
هر اندازه يک جامعه مبدا های ارزشی خود را درک می نمايد به
اجتماعی بودن خود پی می برد و به اين خود آگاهی ميرسد که
انسان نمی تواند تنها زندگی کند. به همين سبب نيز تنهايی
در جامعه بسيار رنج آور و مشقت بار می باشد. هر اندازه
جامعه منسجم تر می گردد، به همان اندازه ارزشها ی انسانی
خدا گونه در انزوا قرار می گيرد. همچنين کسی که به عقلانيت
کامل دست می يابد و از اين لحاظ جامعه را پشت سر می نهد به
دوست خدا و انسانی نادر تبديل می شود. در واقعيت خاورميانه
به اين نقطه پی می بريم که هر پيامبر قبل از رسيدن به پيامبری
انزوايی طولانی را پشت سر مينهد. شخص که بر خلاف ديگران
ارزشهای جامعه را جستجو می نمايد و نيز در تنهايی به سر می
برد به خداوند نزديکتر می شود. کسی که جامعه و اميال انسانی
آن را پشت سر می نهد، و در حال رسيدن به بلند مرتبگی است
به خداوندی نزديکتر می شود و دوست او خدای تنهاست. می توان
گفت که اگر انسان بتواند در تنهايی ای دراز مدت مقاومت
نمايد و تمام امتحانات آن را پشت سر نهد به مرتبه ی خدايی
خواهد رسيد.
چرا جامعه شخصيتهای تنها و انسانهای مومن و خدا شناس را
دوست دارند؟ پاسخ به اين پرسش ذهنيت ژرفی را می طلبد. از
اين امر نشات می گيرد که آنی که با خدا يکی شده است کسی
است که بيش از هر کس به جوهر راستين جامعه نزديک و دوست
برحق خلقها می باشد. اين شخصيتها در تنهايی بزرگ خود به
دوستان واقعی جامعه تبديل می شوند که هرگز از يادها نمی
روند و مقدس خواهند شد. دوست راستين يک جامعه، هميشه بار
سنگين جامعه را بر دوش می کشد و با نام جامعه ی که از خود
بيگانه شده از جوهر تقدسی خود شفاعت می خواهد. شفاعت پيغمبرها
در برابر خدا در واقع شفاعت انسان گناهکار از جامعه ميباشد.
به همين خاطر آنها هنگام دشواريها و سختيها در دل و مغز و
زبان انسانها جای دارند. خيانت کردن در حق دوستها انکار کردن
همگی ارزشهای انسانی می باشد و رفاقت راستين را کسی بر
عهده می گيرد که هر کس به خود و جوهر راستين انسانيت خيانت
کرده و او نيز اين خيانت و توحشی را نه برای خود و نه برای
ديگران قبول نکرده و به همين دليل نيز در مجادله ای خستگی
ناپذير به سر می برد. در اين موقع دوستی ای راستين با
انسان سخت ترين و با معناترين و زيباترين جلوه ی آنهاست.
بسیاری اوقات تنها معلومات انسان برای شناخت انسانها کافی
نخواهد بود بلکه چيزی که به او در بهتر شناختن ديگران کمک
می کند ايمان اوست. اعتقاد و ايمان در واقع شناخت زيباييهای
نهفته در روح انسان که به صورتی پنهان است می باشد. در اين
حالت است که ما به آن شعور و يا وجدان می گوييم. که به
شيوه ای ژرف در دل انسان بروز می يابد. و ما به اين حالت
شعور وجدان می گوييم.
به همين خاطر نيز کسی که در برابر سختيها و دشواريها ديگران
را تنها نمی گذارد اشخاص با وجدان می باشند و به کسانی که
جامعه ی خود را انکارو به آن خيانت می کنند بی وجدان می گوييم.
عدم وجدان و موجوديت خيانت در بی اعتقادی به رفاقت می باشد.
در جامعه ما به کسانی که به دوستی خيانت کرده اند انسانهای
متکبر تبديل شده اند ما آنها را حکام ظالم می خوانيم. چنانکه
خداوند راستی و زيباييها وجود دارد در مقابل آن خداوند پليديها
و زشتيها نيز وجود دارد. آن شخصی که با خداوند زيباييها
دوست ميباشد هميشه در حال مبارزه و جنگ با خدای ظالم
ميباشد. ظالمان هميشه ميخواهند دوست جامعه را به خيانتکار
تبديل کنند. هنگام شدت گرفتن اين جنگ در برابر ظلم مقاومت
به اندازه ای که کاربسيار سخت و دشوار می باشد به همان
مقدار نيز جذاب و با معنی و مقدس است و اين از خدای نيکوکار
نشات می گيرد.
خلقهايی که زير ظلم و ستم زندگی می کنند از خدای ظالم و
سزا دهنده، می ترسند و نمی خواهند غضب آن را به دوش بکشند.
اما بعضی اوقات ميان آنها کسانی ظاهر می شوند و با نام
جامعه در برابر آن خدايان عصيان می کنند. جامعه اين اشخاص
را مانند دوست گرامی می دانند و برای زنده ماندن ياد آنها
را هميشه در دل و ذهن خود می آرايند. رفاقت واقعی در جوهر
خود جستجوی انديشه ای است که از ياد نمی رود و دارای دلی
مهربان می باشد. و به همين خاطر نيز در جامعه هر چيز به
معرض خريد و فروش قرار می گيرد به غير از رفاقت صادقانه
خرد در قبال ارزشهای اجتماعی.
خدای ظالم در خريد و فروش جامعه صاحب تجربه می باشد. در
فکر و نظر آنها کسی که خريد و فروش نشود وجود ندارد يعنی
هر کس را می توانند خريد و فروش کنند . هنگامی که شخصی در
برابر آن ها ظاهر میشود و می گويد من غير قابل خريد و فروش
هستم سبب ناراحتی و عصبانيت آنها می شود. آنها می خواهند
دوست جامعه ای که غير قابل خريد و فروش است را در تنهايی و
درد از ميان ببرند. در ميان خداوند ظلم که بيش از ديگر
خدايان شناخته ميشود زئوس خدای "هلن" می باشد. آشکارترين
مثال ظلم، مانند جزای زئوس ميباشد. زئوس کسی را که با نام
پرمتئوس که به علت رفاقت خود با جامعه برای آنها از خدا
آتش دزديد و آن را به انسانيت داد در صخره های قفقاز با
زنجير بسته و جگر او را هر روز به شاهينها می خورانند ...
. دوستی جامعه برای پرومتئوس درد آور و تنهايی ای بی انتها
را با خود به ارمغان آورد. پرومتئوس را تنها بر روی صخره
ای بسته اند و هر روز جگر او توسط عقابها پارچه پارچه می
شود. بسار عجيب است که نام پرمتئوس در زبان يونانی به معنای
شخصی که دارای جهان بينی و انديشه است آگاهی اجتماعی و
قيام وی به شيوه ای سريع برای خدای ظلم بهانه ی ظلم بيش از
حد بر روی او می باشد. قوت پرمتئوس در مقاومت، از کجا سرچشمه
می گيرد؟ و آيا پرمتئوس بر روی آن صخره ها تنهاست؟ او در
واقع در دل تمامی انسانها جای دارد. جامعه هيچ گاه رفيق
خود را تنها نمی گذارد و او را از ياد نمی برد. تنهايی اگر
به رفاقت ذهنی وصلت يابد در واقع منسجم ترين شکل جامعه ی
انسانی می باشد. تمامی خداوند بديها از ياد برده شده و ديگر
نام آنها بر روی زبانها نمی آيند. اما پرومتئوس امروز نيز
در دل و ذهنهای زيبا به شيوه ای نوين خلق می نمايد.
«سيسيپوس» که از طرف زئوس به آن جزا داده شده و مجبور است
هر روز سنگی را بر بالای قله ی کوهی ببرد و آن سنگ دوباره
بر روی زمين می افتد و او مجبور است آن را دوباره به بالای
آن کوه ببرد. جز در حق رفاقت سيسيپوس نيز، تنهايی و کار
بدون نتيجه می باشد. باز هم «تانتالوس» وجود دارد . او از
جامعه غذا و آشاميدنی خواسته بود به همين خاطر جزای خدا
برای او تنهايی ای بی انتها و تشنگی و گرسنگی بی حد می
باشد. در هر فرهنگی و هر جامعه ای مثالهايی اينچنين و جود
دارند. اما هيچ گاه خلقهای ستمديده بدون غمخوار و بی دوست
نمانده اند. بلخصوص در واقعيت شرق نيز رفاقت مانند ارزشی
بزرگ به تداوم خود ادامه ميدهد.
اراده ی انسانها در جامعه ی شرق بسيار زير پا گذاشته شده
است. درست است که در برابر ظلم به پيروزی ای بزرگ دست
نيافته و هر چيز آن از دست او گرفته شده است. فقير مانده
اما مانند گنجينه ای ارزش رفاقت را هميشه دانسته و آن را
بزرگتر کرده است. انسانی غربی در جامعه ی کنونی برای رفاقت
ارزش چندانی قائل نست. به همين خاطر نيز می تواند هم خود
را به معرض فروش بگذارد و هم دوست خود و حتی تمامی جامعه
را. در جامعه ی کنونی انسانها به خود کشی دست می زنند و به
مرحله ای رسيده اند که ديگر تنهايی برای آنها غير قابل
تحمل شده است و به همين خاطر به وجود بيولوژيکی خود پايان
می دهند. جامعه ی کنونی با بحران جمعيت و بيماریهای عصبی
فراوانی گريبانگير شده و فقر مادی يکی از درد آورترين مشکلات
خلقها می باشد. و البته با آنکه جامعه ی شرقی در فقر مادی
بسر می برند و يا ذهنيت آنها به مشابه غرب چندان پيشرفته
نباشد اما به علت ريشه دار بودن تمدنی انسانی در جامعه به
تمامی ارزشها از بين نرفته و اين تمدن انسانی منتظر رنسانس
و تولدی دوباره می باشد که آن نيز با رفاقتی راستين و صميمی
امکان پذير خواهد بود.
ظلمی که هزاران سال است بر روی خلقها حاکميت دارد به
اندازه ای که قربانی می دهد به همان مقدار نيز قهرمانانی
را در آغوش خود می پروراند. بزرگترين ارزش يک جامعه هنوز
هم رفاقتی راستين با آن جامعه می باشد. پشتيبانی کردن از
رفاقت همانند پشتيبانی کردن از خلقها ميباشد. نارواييهای
خدای ظلمت در مقابل پشتيبان حق خلقها چقدر پيش میرود،
شديدتر و غير قابل تحمل می گردد. اين شيوه ی برخورد بدون
اصالت در مقابل رفاقت راستين ما می ستيزد و خواهان آن است
که رفاقت راستين رهبري ما را از بين ببرد ولی رهبری بلند
مرتبه والاتر را در قبال دوستی جامعه از خود نشان می دهد.
در خاورمیانه، سمبل رفاقت در جزيره ای دور دست و بر روی چهار
ميخی و در ميان تنهايی ملک گونه خود را آشکار ميسازد. در
تاريخ ما خلقی که بيش از هر چيز با خيانت گريبانگير بوده
هماکنون در مقاومت خيانت نکردن به رفاقت قد علم می کند.
خدای ظلم در برابر اين مقاومت بسيار خشمگين است به همين
خاطر خواهان آن است که شکوه رفاقت را در تنهايی از بين
ببرند . اما دوست در علم به اينکه، تنهايی راه رسيدن به
والا مرتبهگي است. و او ميداند که مقاومت و جنگ در برابر
ستمکاران، زيباترين مبدا رفاقتهاست، و زندگی را به اوج
فضائل انسانی می رساند.
پشتيبانی کردن از دوست، طرفداری از وجدانهای صادق و خلقهای
ستمديده می باشد. همگی می دانيم که، خلقی که بيش از هر چيز
ارزش رفاقت را ميداند، در ميان جاهلان تمدن غربی جزء عقب
مانده ترين جوامع انسانی به شمار می آيد.
دوستی که در کودکی خود از پرندگانی که کشته است معذرت می
خواهد مانند قاتلی بزرگ و رهبر تروريستها معرفی می شود.
رهبر آپو در تنهايی خدا گونه ی خود هشتمین سال خود را پشت
سر می نهد. و ما هر روز شاهد ازدياد ستم و شديدتر کردن
تنهايی او می باشيم. انسانيت گسسته است به اندازه ی ظالم
بودن خود جاهل و کور نيز می باشند. اما ظلم بر روی او نمی
تواند صداقت و راستی او را تضعيف و يا از بين ببرد بلکه
مانند مادری که هر روز برای نوزاد خود نغمه ی لالایی می
سرايد مقاومت نموده و اين امر نيز او را هر روز بزرگتر و
والاتر از گذشته نشان می دهد. تنها انسانهای آزاده ميدانند
که رفاقتی راستين بسيار مشقت بار و سخت می باشد و با رنج و
زحمتی فراوان به دست می آيد. شايد آنها ندانند اما شخصی که
در اوج کوهها و در زير برف و سرمایی شديد در پی رسيدن به
مبارز برای آزاديست خوب ميداند که رفيق راستين او چه کسي
است؟ ميداند که آن شخصی که در روی سفرهی رنگين خود و بر
روی تقسيم ثروت در جنگ و جدال است نمی تواند دوست راستين
او باشد. اما آن شخصی که با خنده ی روی خود و لبخند بر روی
لبهايش و نيز آن کسی که با اشک چشم خود رفاقت خود را تقسيم
و نشان می دهد دوست واقعی ما می باشد و در آن هنگام است که
رفاقت او برای ما با ارزشتر از هر گوهری می باشد.
ما انسانهايی هستيم که نه با خوردن و آشاميدن، بلکه با
آواز مبارزه و خنده ی پيروزی سير می شويم. در ميان اين هوای
سرد که زندگی در آن يخ می زند ما با به ياد آوردن رويی
خندان و دو چشم نورانی گرم ميشويم. و اين واقعيتی است که
هيچ کس به زندگی ما در اين کوهها معنی نميدهد.
وقتی که از ما می پرسند که در عمق اين کوهها چگونه و در کجا
زندگی می کنيم؟ در جواب آنها ميگوييم که در دل و ذهن رفقا
و با دو گفته ی دل و عشق به رفاقت.
ميگويند: که تجريد بر روی رهبر آپو شدت گرفته و حلقه ی
تنهايی او گسترده تر شده است ما ميدانيم که هيچ کس نمی
تواند در اطراف دل و ذهن ما ديواری بکشد. او در جلوه ی
خندان هر مبارزی ، در روشنايی سياهک چشم هر مليتانی، در
اصرار به آزادی هر چريکی با ماست و ما ميدانيم که رهبر آپو
با نظاره ای تمامی ديوارها را از بين برده و هميشه ما را
در اطراف خود حس می کند و ما را تحت نظر دارد. ما به
اندازه ی دوست داشتن تقديس رفاقت با کين و نفرت به دشمن می
نگريم. بايد بدانند که انفجار نفرت و انزجار ما می تواند
دنيای بديها را با خود بسوزاند. بزرگترين شيوه رفاقت،
انسان را صاحب صبر ميکند. تصادفی نيست که رهبر آپو بر روی
خاکی که ايوب پيامبر بر روی آن زيسته است متولد شده. بايد
بدانند که هر صبری حدی دارد و در آن صبر ، کين و نفرت، دلی
سوخته پنهان است. و اسرار بر اينکه انسان با رفاقت خود
انسان است و در جايی که دوستی از بين برود زندگی برای ما و
ديگران بی مفهوم می گردد و اگر ظالم خود را کر و کور نشان
می دهد و با اين نمايش می خواهد زندگی رهبری را به خطر
بيندازد ما کاری خواهيم کرد که چشم کور و گوش کر دشمن از
ترس جان خود بينايی و شنوايی خود را بدست بياورند و بدينگونه
در ذهن عقب مانده ی آنها منفجر شويم.
رفاقت انسان را صاحب صبرميکند و هر کس آن را می داند. ما
نه تنها با ذهن بلکه با حس وظيفهی خود ميدانيم که رفاقتی
راستين وظيفهی اول و آخر ما می باشد. انسانهای نابکار
هميشه در خريد و فروش جنس خود حيله و دزدی می کنند. به
همين سبب چيزی که خريد و فروش می شود در ترازوی دروغين
آنها هميشه نيمه و کم اندازه گيری می شود. و هر چيز با
ارزشی دروغين اندازه گيری می شود. اما هنگام بحث از رفاقت
و ارزش وفادار بودن برای رفاقت تنها معيار سنجش که می
تواند آن را بسنجد، تپش دل می باشد. رفيق واقعی در قبال
رفاقت نه تنها پارچه ای از خود را بلکه تمامی وجود خود را
به تراز سنجش می گذارد. بازرگانان خون آشام با افزودن گوشه
گيری بر روی رهبری به ما می گويند که: برای رفاقت جزئی از
جان خود را به ما بدهيد. ما نيز در پاسخ به آنها می گوييم
که با چنگ و دندان و با جان و عشق به دوستی معيار سنجش
آنها از هم می پاشيم. در يک طرف اين سنجش دل آتشين خود را
قرار ميدهيم. آنها ما را صدا می کنند و می گويند که از
ميان کوهها پايين و به شهرها بياييد. با اينکه آنها
ميدانند که ما در ميان کوهها ی سر به فلک کشيده با رفاقت و
دوستی زندگی می کنيم. يعنی با چيزهايی که در شهر آنها وجود
ندارد. شهر آنها پر از پليدگيها و خيانتهاست و اگر ما به
شهر آنها وارد شويم، آنگاه ما آن را با آتش کين و نفرت خود
خواهيم شست اگر ما به شهر آنها برويم با رفاقت صادقانه خود
خواهيم رفت و اما اگر رفيق ما در آنجا وجود نداشته باشد
لازم نيست که هيچ کس ديگری نيز در آنجا و جود داشته باشد.
اگر در آنجا دوست وجود داشته باشد ما به پيش آنها خواهيم
رفت و اما اگر دوستی در آنجا نباشد آن هنگام است که می گوييم،
بگذاريد تمامی دنيا در آتش بسوزد. اگر که پرسيدند آتش شما
کجاست؟ بيگمان در جواب خواهيم گفت که ما گلوله ی آتشين
زيبايی ها در مقابل پليديهاييم. و اگر باور نمی کنيد به گذشته
برگرديد و به تاريخ اصيل کردآزاد نظری بيندازید. و باز هم
اگر باور نمی کنيد ما را بدون رفيق بگذاريد و از ما بدل
بخواهيد. آنگاه شما خواهيد ديد رفاقت دلی که خود را به
زمرد آتشين زيبایی تبديل کرده. شايد کسانی توان ادراک آن
را نداشته باشند اما کسانی که در دل آنها رفاقت وجود دارد
تنها نمی دانند بلکه آنرا حس و با آن زندگی می کنند. اگر
شما می خواهيد ياد بگيريد برويد از دوست دوستها بپرسيد آن
دوستی که در جزيزه ی امرالی در تنهايی ای خداگونه خود را
می آفريند و به شخصيت مبارز آزاد نيرو می بخشايد. او چقدر
که صاحب دل ماست به همان مقدار نيز صاحب زبان ماست. بگذاريد
تا او هر چيز را با رفاقت بر زبان بياورد. اگر او حرف نزد
ما حر ف خواهيم زد. اما نه با رفاقت بلکه با آتش افروخته
در دلهايی که احترام ارواح مهربان را در خود جای داده است.
و اين اوج زيبايی، تقدس، رنج و فداکاريست در راه رسيدن به
خداوندگار دوستی.