|
دریا و قایق
...
قایق کنار ساحل با برخورد موجها دوباره تکانی خورد
و
شوق رفتن میان دریا مانند هرروز امیدی در آن ایجاد
کرد
هرگز امیدش را از رفتن به میان دریا از دست نداد
هر زمان به موجها حسادت میکرد
تنها آرزویش رفتن به میان دریا بود
روزها پی درپی ازصفحه تقویم می گذشت
و
قایق هنوز در حسرت رفتن به دریا بود
درشبی از شبهای پاییزی
قایق خود را در میان دریا دید
باور کردنی نبود
در آغاز ترسید
ترس !!!
ولی در مقابل به آرزویش رسیده بود
اعتنایی به آن نکرد و مستانه با موجها به رقص در
آمد
خود را به دریا سپرد
و محو زیبایی دریا شد
خود را متعلق به دریا می دانست
و دریا را جایگاه خود
ناگهان...
ابر ها به غرش در آمدند ، باد دیوانه وار می وزید
مو جها آرامش خود را از دست دادند
چهره پنهان دریا نمایان شد
و
قایق فقط با زیبایی دریا آشنا بود
ترس عجیبی را حس کرد
در آن، به آرزوی به حقیقت پیوسته اش فکر کرد
به جایگاهش...
به مجادله ای که آن را از دست ندهد
پس با استقامت در دریا ماند
و
به این نتیجه رسید" مقاومت زندگیست "
|